تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بوانات مهدویت
برای يکبار هم که شده به ايستيم؟؟

سلام پدر ؛

از آغاز شروع این وبلاگ تا حال ؛؛

این همه نوشته ؛

اما من همان هستم که بودم؟؟

از سر طلوع تا غروب؛از سر مشرق ترین قسمت این دل تا مغرب ترین آن؛

از سر دروغ و راست؛از سر اخلاص و ریا نوشتم؛

گاهی اوقات از این که برای گلی چون شما

می نوشتم ؛ اشکانم را روانه می کردم تا بار گناهان چشمانم را نبینی؛

گاهی اوقات از اینکه برای شما می نوشتم مغرور تکیه بر آبروی شما خود را بهشتی می دیدم؛

گاهی اوقات به خودم می گم تا کی می خوای ادامه بدی؛

گاهی اوقات روزی بار ها و بارها می نوشتم از یوسف زهرا؛ از تاج سرم

همه و همه اما کجا ست عمل؛

تا کی شعار بدیم؛ تو خیابان راه بیفت و نظر افراد را در موردحضرت بپرس

همه اظهار لطف می کنند؛

پس راهش این نیست که فقط بنویسم و صفحه ای از نام یار پر کنم!!!

باید عهدی ببندیم؛؛؛ مرد عهد باشیم نه شعار .خدایا! تو خود به جان مهدیت دستم بگیر .

از این به بعد قبل از هر گناهی به یاد شما می افتیم

و طوری به آسمان نگاه می کنیم گویی شما را می بینیم ؛؛

حال اگر خواستیم گناه می کنیم؛؛

نمی دانم چند نفر می توانند؛

شاید من ؛شاید شما

+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
بازداشت یک ایرانی به خاطر "صلوات "
یک زائر ایرانی بخاطر ذکر صلوات توسط نیروهای سعودی بازداشت شد.

 به گزارش ایران : يكى از زائران اعزامى از شهرستان شيراز كه فروردين ماه به مدينه مشرف شده بود به علت ذكر صلوات در قبرستان بقيع توسط پليس بازداشت و به تحمل ۵ روز حبس و ممنوعيت مسافرت به عربستان به مدت ۵ سال محكوم شده است.

این ایران دراین خصوص میگوید :از اينكه در سرزمين وحى و صلوات، زائران نمى توانند ذكر صلوات داشته باشند، متحير است.
 
 
واقعا جای تاسف داره.چرا در روابطمان با سعودیهای تجدید نطر نمیکنیم. 
باید یاد بگیریم عرف و قانون هر جامعه ای رو رعایت کنیم و احتراممون دست خودمون باشه.

+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

امام‏عصر، عليه‏السلام از منظر پروفسورهانرى كربن

 

 


تاريخ دانش شرق‏شناسى عموما با تحريفها، كتمان حقايق و نوعى بى‏انصافى همراه بوده است. اما در اين ميان گاهى برخى چهره‏هاى شاخص شرق‏شناسى، در مواجهه با منطق مستحكم برخى انديشه‏هاى شرقى، شيفته آنها شده، به آن گرايش و ميل باطنى و ايمان قلبى يافته‏اند. مرحوم پرفسور "هانرى كربن‏"، ايران شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپاييانى است كه در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از انديشه‏هاى وجود شناختى انديشورانى همچون "هايدگر" و "ادموند هوسرل‏"، با حكمت‏شرقى شيعى آشنايى حاصل كرده و به دنبال مطالعات چندين ساله، به وجود مبارك امام‏عصر، عجل‏الله تعالى‏فرجه‏الشريف، و معنويت‏بى‏بديل ساير ائمه شيعه، عليهم‏السلام، تمايل قلبى، و يقين عينى و عقلانى يافته است.

در اين گفتار كوتاه بر آنيم تا با مرورى سريع در برخى آثار او، ميزان عشق و علاقه او را به آن امام همام مورد بررسى قرار دهيم. پيش از ورود به محور اصلى بحث در اين نوشتار، يادآور مى شوم كه در چند سال گذشته و در پى انتشار يادنامه‏اى از كربن - از سوى يكى از شاگردان او در ايران و اروپا - برخى از انديشمندان داخلى نسبت‏به اين خاور شناس منصف اروپايى از در بى انصافى وارد شده و مع‏الاسف پاره‏اى اشتباهات وى را در آثارى كه از خود به جا گذارده، بهانه حمله شديد به او قرار داده‏اند. غافل از اينكه صرف توجه كربن به مساله وجود امام عصر و تحليل شايسته او از وجه معنوى غيبت و ظهور آن امام همام، فى نفسه داراى آثار ارزشمندى بوده كه از چشم اين گروه منتقدان به دور مانده است.

فى المثل در حالى كه در همين سال گذشته برخى روشنفكران غربگراى بومى، مفهوم ولايت‏باطنى و هدايت تكوينى ائمه اطهار، عليهم‏السلام، را زير سؤال برده، يا عنوان انسان كامل و قطب عالم امكان را براى حضرت قائم، عليه‏الصلوة‏والسلام، حاصل سرقت ادبى شيعيان از عارفان اهل سنت قلمداد كرده‏اند!! پرفسور كربن در كتاب تاريخ فلسفه اسلامى خود كه قريب سى و اندى سال پيش به رشته تحرير در آمده است، با ارائه تحليلى تاريخي، نحوه انتقال مفاهيم عرفانى را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانى اهل سنت مورد بررسى قرار داده و ثبوت نقش وساطت فيض را براى وجود مقدس امام غايب به اثبات مي‏رساند. مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، رضوان‏الله‏تعالي‏عليه، در مقدمه كتاب خود با عنوان "ظهور شيعه‏" كه در واقع متن گفتگوها و مكاتبات ايشان با پرفسور هانرى كربن است‏به همين حساسيت ويژه كربن به حقايق مذهب تشيع اشاره كرده و ضمن ارايه متن گفتگوهاى خود با او از اين نكته ياد مى‏كند كه: در اين مجلس آقاى دكتر كربن، مذاكره را ادامه داده و گفتند كه امسال موقعى كه اروپا بودم، در "ژنو" كنفرانسى در موضوع "امام منتظر" به عقيده شيعه دادم و اين مطلب براى انديشمندان اروپايى كه حضور داشتند كاملا تازگى داشت.

كربن خود در يكى از پرسشهايى كه از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همين حقيقت‏براى بار ديگر اشاره كرده است. او خطاب به علامه مي‏نگارد: مطلب اساسى تصور امام غايب، چه اثرى در تفكر فلسفى و اخلاق و روى هم رفته تمام زندگى معنوى شيعيان دارد؟ آيا با تعمق جديدى در اين تصور اساسي، مذهب تشيع نمي‏تواند در دنياى امروزه يك غذاى جديد روحى براى احياى فلسفه و مبدا نيرويى براى زندگى معنوى و اخلاق ببخشد. نيرويى كه تا كنون در تقدير مانده است؟ به اعتقاد كربن در كتاب ارزشمند "تاريخ فلسفه اسلامى‏" بى شك فكر شيعه از آغاز كار فلسفه‏اى را تقويت كرد كه از سنخ فلسفه نبوى بود و با دين نبوى انطباق كامل داشت. كربن بدرستى اين نكته را مورد توجه قرار داده كه فلسفه نبوى اصولا فلسفه‏اى مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوى مستلزم انديشه‏اى است كه نه به وسيله سابقه تاريخى محصور مى شود، نه با كلمات و الفاظى كه با تعليم و در قالب عقايد جزمى و تغيير ناپذير محصور باشد محدود مي‏گردد و نه در افقى كه منابع و قوانين و منطق استدلالى آن افق را حد بندى كند مشخص مي‏شود. آري! فكر شيعه متوجه "انتظار" است، اما انتظار نه از طريق ظهور شريعتى نو، بلكه از راه تجلاى كامل كليه معنى پنهانى يا معنى روحانى منزلات آسماني. انتظار اين ظهور، در انتظار، "امام غايب‏" (امام زمان) ممثل شده است. به عقيده كربن مفهوم ولايت در اين دوران طولانى انتظار، على الاصول همان هدايت ارشادى امام است كه "اسرار" اصول عقايد را مي‏آموزد. اين مفهوم از سويى شامل مفهوم معرفت است و از سوى ديگر واجد معنى محبت; يعنى معرفتى كه فى نفسه متمركز و نيرومند است.

اگر اين گفته كربن را بپذيريم، تشيع از اين زاويه ديد همان عرفان اسلام است. كربن در بخشهاى مختلف آثار خود بارها بر اين نكته تاكيد دارد كه اين مسائل، در اساس علم "كلام‏"اهل سنت مورد بحث قرار نگرفته، چرا كه از حيطه قدرت آن بالاتر بوده است. كربن بر خلاف بسيارى از انديشمندان معاصر كه مفهوم انسان كامل يا ولايت، قطب و قطب الاقطاب را زاييده انديشه عارفانى همچون محى الدين عربى (ابن عربي) مي‏دانند، بر اين عقيده پا مي‏فشارد كه اگر از تفسير حقوقى يا فقهى محض شريعت پا را فراتر بگذاريم و به نوعى معراج باطنى كه اساس تفكر شيعه است قائل شويم، گويى تشيع و تصوف دو نام براى يك حقيقتند. كربن در رساله‏اى خطاب به مرحوم علامه طباطبايي، رضوان‏الله تعالي‏عليه، به اين نكته اشاره دارد كه : فريدالدين عطار، در حالى كه هنوز سنى بوده، تذكرة الاولياء خود را با شرح حال امام پنجم يعنى حضرت باقر، عليه‏السلام، شروع كرده است. همچنان كه در كتاب "تاريخ فلسفه اسلامي‏" مي‏نويسد: در حقيقت از آغاز اسلام، صوفيان شيعى مذهب بودند: در گروه كوفه، شيعه‏اى به نام عبدك، نخستين كسى بود كه صوفى خوانده شد. بنا به تحقيقات عميق كربن درباره سخنان ائمه، عليهم‏السلام، - بويژه خطبه‏هاى توحيدى نهج‏البلاغه و جوامع روايى شيعه - مفهوم ولايت اصولا از طرف خود امامان شكل گرفته و مبانى نظرى عرفان از سوى ائمه، عليهم‏السلام، فى الجمله مورد قبول بوده است. از اين نظر وقتى صفحات كتاب ابن عربى را مطالعه مي‏كنيم، مطالبى مي‏بينيم كه گويى يك مؤلف شيعى مذهب نوشته است.

كربن مي‏نويسد: همچنان كه مفهوم "ولايت‏" از شيعيان است، همچنان نيز ترديدى نيست كه در تصوف، اساس مفاهيم "قطب‏" و "قطب الاقطاب‏" از شيعيان مي‏باشد. بنابراين ملامتهايى كه از سوى ائمه شيعه نسب به غير شيعيان و صوفيان اهل سنت وارد شده است، در واقع اعتراضى است ‏به غصب مقام ولايت و نقش شيخ كه نقش امام غائب را، "غصبا" تصرف كرده و نيز اعتراضى است‏به شيفتگى به لامذهبى كه كاهلى جاهلانه و فسق و هرزگى اخلاقى را تاييد مي‏كرده است.

كربن در بخشى از كتاب‏تاريخ فلسفه اسلامى خود ضمن نقل روايتى مشهور از نبى مكرم اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله،كه در آن آمده است: اگر تنها يك روز به پايان جهان باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى خواهد كرد تا مردى از ذريه من كه نامش نام من و كنيه‏اش كنيه من خواهد بود ظهور كند. او زمين را از هماهنگى و عدل پر خواهد ساخت، چنانكه تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است. به تفسير اين روايت پرداخته و مي‏نويسد: روزى كه چنين طولانى خواهد شد، زمان غيبت است و اين حديث صريح، طنين خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمير شيعه منعكس ساخته است. كربن با باور به اين اعتقاد كه اين ظهور، واقعيت و پيروزى تاويل; يعنى حقيقت دين را آشكار خواهد كرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و يگانگى خود را به دست آورد، بر اين نكته تاكيد دارد كه ظهور امام، مستلزم قلب ماهيت دل مردمان است و كمال روز افزون اين ظهور به ايمان پيروان امام وابسته و راه آن چگونگى عمل آنان مي‏باشد. البته انتقادى كه به كربن وارد است، غفلتى است كه از وجه مسلحانه و قيام بالسيف حضرت حجت از خود نشان داده است. ليكن اين حقيقت مورد اشاره او را هم نمى‏توان انكار كرد كه: "جلوه يا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شايستگى آنان بستگى دارد." كربن در تحليلى جالب توجه مي‏نويسد: جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذيب و تجديد عالم روحى آنان است و بالنتيجه همان مفهوم عميق انديشه‏اى است كه شيعه از غيبت و ظهور امام دارد. مردم شايستگى خود را براى ديدن امام از بين مي‏برند، آنگاه خود بين امام و خويشتن حجاب مي‏گردند، زيرا وسيله و آلت تجلى و مشاهده آن را; يعنى معرفتى را كه از راه قلب حاصل مي‏شود از دست مى دهند، يا آن را فلج‏ساخته و از قدرت و كار مي‏اندازند. پس تا وقتى كه مردم مستعد شناسايى و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غايب هيچ معنى نخواهد داشت. اگر گفته كربن را بپذيريم ديگر ظهور امام واقعه‏اى نيست كه روزى ناگهان به وقوع بپيوندد، بلكه امرى است كه روز به روز در ضمير و وجدان شيعيان مؤمن رخ مى دهد. در اين حالت عقيده به عدم تحرك و مخالفت‏ با ترقى كه در اسلام تشريعى - يعنى فقه - غالبا مورد نكوهش قرار گرفته است در هم مى شكند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودى دوره ولايت كشيده مي‏شوند.

در واقع كربن ظهور امام ، عليه‏السلام ، را به معرفت قلبى شيعيان منوط مى داند. معرفتى كه از نوع معرفت‏شهودى و باطنى است. همو در جاى ديگر - رساله عالم مثال - به نوعى ديگر به همين حقيقت اشاره دارد. موضوع بحث كربن در رساله "عالم مثال‏" جهان واسطه‏اى است كه مابين عالم مجردات تام و نفوس متعلق به ماده قرار مي‏گيرد. همان عالمى كه شهود عارفان و حكماى اشراق در آن عالم صورت مي‏گرفته است. او از جمله مي‏نويسد: حكايات سهروردى و قصص موجود در سنت‏شيعى كه حكايت نيل به "سرزمين امام غائب‏" را باز مي‏گويد، هيچ يك خيال واهي، غير واقعى و تمثيلى نيستند ; زيرا اقليم هشتم يا ناكجاآباد، همان چيزى نيست كه ما معمولا "اوتوپيا" مي‏ناميم. اقليم هشتم به مثابه عالمى است كه از حيطه كنترل و نظارت تجربى علوم [جديد] خارج است. عالمى فرا حسى است كه تنها به مدد ادراك مخيل مي‏توان آن را درك كرد و حوادثى را كه در آنجا به وقوع مي‏پيوندد، صرفا به يارى آگاهى مخيل مي‏توان تجزيه نمود. اجازه دهيد بار ديگر به اين نكته تاكيد كنم كه مراد از خيال در اينجا همان اصطلاح رايج در زبان امروزى ما نيست، بلكه، مقصود، ديدار باطنى و خيال صادق است. پس به گفته كربن براى مشاهده امام غايب در دوران غيبت نيز مي‏بايد در افق وجودى امام غائب قرار گرفت. به عبارتى اين كلمات راز وجود ماوراى طبيعى امام غايب را در ذهن و آگاهى شيعيان بيان مي‏دارد; كسى كه در آن حال روحى نباشد، قادر به مشاهده او نخواهد بود.

سهروردى در حكايت "عقل سرخ‏" خويش به همين نكته اشاره داشته و مقصود از جمله‏اى كه در آغاز سخن از او نقل كرديم همين است: اگر خضر شوي، از كوه قاف آسان توانى گذشتن. كربن در بخش ديگرى از كتاب تاريخ فلسفه اسلامى، شيعيان را ميان دو حد محصور مي‏داند. حد اول همان "يوم الميثاق‏" يا "روز الست‏" است، كه حيات مادى بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحي‏فداه، است كه اينك در غيبت‏به سر مي‏برد: زمان فعلى كه به نام امام غائب است، زمان غيبت اوست. به همين جهت "زمان او"با رمز و علامتى ديگر مشخص مي‏شود و غير از آن زمانى است كه براى ما علامت و رمز تاريخ محسوب مي‏گردد. كربن ضمن تشبيه قيام حضرت قائم به رستاخيز صغرى به اين نكته اشاره مي‏كند كه پاره‏اى از نويسندگان شيعى - از جمله كاشانى و صدر آملى - امام دوازدهم يا امام منتظر را همان "فاراقليط‏" آمده در انجيل يوحنا مي‏دانند. كربن مي‏نويسد: سلطنت امام، مقدمه رستاخيز عظيم (قيامه القيامه) است. رستاخيز يا برخاستن مردگان "به قول شمس لاهيجى شرطى است كه مجال مي‏دهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد" به همين نسبت قيام عمومى حضرت حجت، مجال براى تحقق فلسفه وجودى بشر در حيات زمينى خود است. به عبارتى معاد شيعه همچون معاد زرتشتى كه حتي‏سلطه تصوير سائوشيان (سوشيانس) و اصحاب او قرار گرفته، تحت تاثير قائم و اصحاب او قرار دارد.

در عين حال "اين تصور، انديشه قيامت صغري"، يعنى هجرت انفرادى را از انديشه "قيامت كبري‏" يعنى فرا رسيدن دهر جديد جدا نمي‏سازد. كربن در بخش ديگرى از نوشته‏هاى خود به بيان تفاوت عقيده مسيحيان به حضرت عيسى بن مريم، عليهماالسلام، پرداخته و پس از اذعان به اين نكته كه امامان همه نور و حقيقت واحدى هستند كه در دوازده شخص متمثل شده‏اند مي‏نويسد: وقتى نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگيريم، مي‏بينيم مساله به هيچ روى شبيه به اتحاد اقنومى در طبيعت نيست. امامان، ظهورات و تجليات الهى هستند. قاموس فنى زبان، كلمات (ظهور و مظهر) را پيوسته به مقابله با عمل آيينه باز مي‏گرداند. پس بدين گونه، امامان همچون ظهور الهي، بى هيچ كم و بيش "اسماء الله‏" مي‏باشند و به اين عنوان از دو مهلكه تشبيه و تعطيل مصونند.

چنانكه در فحواى مقال نيز گفتيم، شايد مهمترين انتقاد به تحقيقات كربن، عدم توجه او به وجه اجتماعى ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غيبت ميان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قيام بالسيف مهدي، عليه‏الصلوه‏والسلام، است. اين درست است كه، قيام حضرت به مثابه پيروزى تاويل بر تنزيل و يا حقيقت‏بر شريعت است و رابطه شيعيان با امامشان رابطه‏اى نهانى و عاشقانه است، اما بى ترديد نمي‏توان در كنار عروج عرفانى شيعيان كه كربن بدرستى از آن به عنوان يكى از شروط اساسى توفيق ديدار معصوم ياد مى‏كند، از وجه اجتماعى و مبارزه فراگير آن امام با ظلم سياسي، اقتصادى و فرهنگى صاحبان زور و زر و تزوير چشم پوشيد و خروج عاشقانه امام شهيدان ابا عبدالله الحسين، عليه‏الصلوه والسلام، را براى اصلاح اجتماعى امت جدش كه فرهنگى فاسد در كالبد آن دميده شده بود به فراموشى سپرد و از عنصر سياسى اين هر دو قيام صدر و ذيل اسلام چشم غفلت فرو پوشيد. سخن درباره گفته‏هاى عالمانه هانرى كربن اندكى به درازا كشيد، گرچه نقل همه سخنان او در اين باره و در اين فرصت ميسر نشد. روحش به پاس كوششى كه در ترويج نام مقدس امام‏المسلمين بقيه‏الله‏الاعظم، روحى و ارواح‏العالمين له‏الفداء، از خود نشان‏داده قرين رحمت‏باد.آمين!

منابع:

1
ـ طباطبايي، سيد محمد حسين، ظهور شيعه، انتشارات فقيه و كانون خدمات فرهنگى الست، 1360.

2
ـ كربن، هانري، تاريخ فلسفه اسلامي، دكتر اسدالله مبشري، انتشارات اميركبير، 1361.

3
ـ همان، عالم مثال، ترجمه سيد محمد آويني، فصلنامه نامه فرهنگ، شماره مسلسل 10 و 11، تابستان و پاييز 1372.

 

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1386ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
اليس الصبح بقريب

من از تبار صبح بودم ! و با اهل شام پيکار.

گِلم را با تربت کوی يار سرشتند ! نه از غبار نشسته بر رویخار.

و حال ....

دلم هوای کوی تو کرده ! به من بگو : که ديدنت بود آسان!

وليکن چشم پاک ! پاک بيند و بالعکس!!! و می دانم که هرگز!

غبار روی چشم من ! به آسانی نگردد پاک.....

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
و باز هم جمعه ها پی هم می آیند

بسم الله و هو علام الغيوب

خدايا ! تو تنها کسی هستی که رازناک ترين حادثه تاريخ را می دانی!

خدايا ! اگر تاريخ اين حادثه در اين چند جمعه عمر ما کفافی نمی يابد! باقی اين عمر مرا چه سود؟

خدايا! جمعه ها پی هم می آيند! و اين جمعه نيز پی جمعه قبل بسر شد!

خدايا ! دعای ندبه خود به ندبه درآمده و سمات را سماوات به لرزه درآورده و افسوس!

خدايا!هنوز عرش عظيم تو بی قرار نگشته و ماء معين به جوشش درنيامده!

خدايا! هنوز امن يجيب مضطری را امان نداده و چشم بيماری را منتظر نگذاشته!

خدايا! روزها را کدام ملک مقرب شماره نهاده که هنوز نفسها به شماره آن روز نرسيده!

خدايا! شبها تا به کی چنين طولانی است و صبح چرا اين قدر بعيد است!

خدايا! کدام نفوس رمز خيرْ لکم را نشکافته و کدام نفس هنوز ايمان نيافته!

خدايا ! کدام بيابان چنين طولانی است که صدها هزار شب را در خود جای داده است!

خدايا ! اين چه خيمه گاهی است که هنوز ستون آن بعد از هزاران باد و طوفان برجا ايستاده است!

خدايا ! اين چه خاکی است که هنوز سنگينی عرش ترا تا به امروز تحمل می کند!

و خدايا ! باز هم جمعه ها پی هم می آيند!

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
چشمه پیر کدوییه
اين چشمه در غرب روستاي مزايجان در 40 کيلومتري شهر سوريان ميباشد. در اين مکان چشمه هاي جوشاني جاري است که سرزمين وسيعي را زير پوشش خود قرار داده است. در حوالي چشمه درختان بزرگ و تنومندي است که توجه هر بينندهاي را به خود جلب مينمايد. هر ساله تعداد بيشماري از گردشگران شهرستانهاي مجاور، جهت گذراندن اوقات فراغت خود به اين محل سفر مي نمايند.
از ديگر امکانات تفريحي – سياحتي ميتوان به چشمه سنجد در جنوب سوريان، چهل چشمه در شير خورشت،غار نصر در جنوب باد بر، سرو کهنسال روستاي عاصمي، چنار روستاي بادبر و غار محرم در کوه قبله مزايجان اشاره کرد.

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
  ::گزارش تصویری::سلسله نشستهای علمی مهدویت

عکاس: محمد اخلاقی



+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

آخر الزمان

 

در فرهنگ اسلامى، آخر الزمان، هم دوران نبوت پيامبر اكرم (ص)، تا وقوع قيامت را شامل مى شود و هم دوران غيبت وظهور مهدى موعود(ع) را در دوران معاصر، عده اى از مفسران ومتفكران مسلمان از قبيل : مرحوم علامه طباطبايى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، سيد قطب، محمد رشيد رضا، شهيد سيد محمدباقر صدر و... با اتكا به آياتى از قرآن كريم اعراف: 138، انبياء: 105، صافات: 171 و 172 استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين وراثت صالحان وپيروزى حق بر باطل را به رقم جولان دائمى باطل، به عنوان سرنوشت آينده بشر مطرح كرده اند و آيات وروايات مربوط به تحولات آخر الزمان را بيانگر نوعى فلسفه تاريخ مى دانند و به اعتقاد ايشان، عصر آخر الزمان عبارت است از دوران شكوفايى تكامل اجتماعى و طبيعى نوع انسان.

چنين آينده اى امرى است محتوم كه مسلمانان بايد انتظار آن را داشته باشند و نبايد منفعل و دلسرد به حوادث واقعه بنگرند، بلكه با حالتى پر نشاط و خواهان صلاح جامعه انسانى و آگاه از تحقق اهداف تاريخى انتظار، بايد سرشار از اميد، آمادگى وكوشش درخور اين انتظار مقدس باشند.

در چارچوب اين برداشت، آخر الزمان قطعه معينى از تاريخ نوع انسان است كه او بايد در آن، حركت تكاملى تدريجى خود را تا تحقق وعده الهي ادامه دهد. در حالى که درکتب علماء متقدم همچون "کمال الدين " رحمه الله الغيبه شيخ طوسي رحمه الله چنين تفسيرى از تاريخ نبوده وتحولات آخر الزمان امرى است غير عادى كه در آخرين بخش از زندگى نوع انسان واقع مي گردد وبه تحولات قبلى جامعه انسانى مربوط نمى شود.

شناخت آخر الزمان يا فرجام شناسى (Eschetologie) در اديان يهود، مسيحيت وزرتشتى نيز حائز اهميت است. نگاهى به دردها وآلام بشر انديشمند امروز وقربت او در زوال فطرت پاک آَدمى، چنين مى نماياند كه در ميان همه خواسته هاى ضد ونقيضش، امروز يكى هست كه همه در آن مشتركند همه اقوام و ملل يكصدا خواهان آزادى اند.(1)

دراحاديث بسيارى آمده است كه حضرت مهدى (ع) در آخرالزمان ظاهر مى شود. پيامبراكرم (ص) بر فراز منبر فرمود: مهدى از عترت و اهل بيت من است. او درآخرالزمان ظهور مي كند. (2)

ونيز فرمود: مژده باد شما را به ظهور مهدى كه او در آخرالزمان به هنگام سختى روزگار وفتنه و اختلاف وعدم امنيت مى آيد وخداوند به وسيله او زمين را پر از قسط و عدل مى نمايد.(3)

امام باقر(ع) نيز مى فرمايد: دولت ما آخرين دولت هاست.... (4)

پيامبر(ص) دست ها را بهسوي آسمان برافراشت وگفت: خداوندا برادرانم را به من بنمايان. يكى از اصحاب گفت: مگر ما برادران شما نيستيم؟ فرمود: نه، شما ياران من هستيد. برادران من كسانى هستند كه در آخرالزمان مى آيند و به من نديده ايمان مى آورند. خداوند آن ها را پيش از آن كه از صلب پدران به رحم مادران درآيند، با نام خود و پدرانشان به من معرفى نموده است كه استقامت هر يک از اَن ها در دين خود، ازكندن خارهاى گون در شب تاريک، و به دست گرفتن آتش گداخته سخت تر است. آن ها مشعل هاى هدايت هستند كه خداوند آن ها را از فتنه هاي تيره و تار نجات مي بخشد.(5)

درباره فتن وحوادث آخرالزمان، احاديث بى شمارى از حضرت ختمى مرتبت و حضرات ائمه (ع) دركتب حديث به ثبت رسيده است.

مجموعه هايى از آن احاديث، به صورت كتب مستقلى به نام ملاحم, الغيبة وديگر نام ها نگاشته شده است.

روايات معصومين (ع) نشان مى دهد:

1. با سپرى شدن اين دوران، بساط زندگى دنيوى برچيده و مرحله اى جديد در نظام اَفرينش آغاز مى شود.

2. آخرالزمان خود به دو مرحله كاملاً متفاوت تقسيم مى شود: دوران نخست كه در آن انسان به مراحل پايانى انحطاط اخلاقي مى رسد .

دوران بعد، عصر تحقق وعده هاى الهى به پيامبران و اولياى خدا است و با قيام مصلح جهانى آغاز مى شود. كليات عقايد مربوط به آخرالزمان تقريباً از سوى همه فرقه هاى بزرگ اسلامى پذيرفته شده است، ولى در خصوص وابستگى اين تحولات به ظهور مهدى (ع) و نيز هويت او اختلاف نظر وجود دارد.

*********************************************************

1 : نشريه موعود شماره 11 و 10ص 54.

2 : غيبة طوسي ص 111 بحارالانوار، ج 51ص 74

3 : منتخب الأثرص 171.

4 : بحارالانوار ج 52 ص 332 اثبات الهداة ج 3 ص 6 51.

5 : بحارالانوار ج 52ص 24 ا منتخب الاثرص 515 الزام الناصب ص137.

*********************************************************



 

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
خدا كند كه بيايي

نسيم صبح سعادت، خدا كند كه بيايي
رسيده شب به نهايت، خدا كند كه بيايي
جهان ز دود ستم شد سياه در بر چشمم
فروغ صبح سعادت، خدا كند كه بيايي
در اين كوير خطرزا كه نيست راه گريزي
دليل راه هدايت، خدا كند كه بيايي
سموم باد خزاني گرفته گلشن دين را
بهار باغ ولايت، خدا كند كه بيايي
رسيده جان به لب از انتظار طولاني
تسلي دل امت، خدا كند كه بيايي
به شيعيان تو دنيا شده است همچو جهنم
شميم روضه‌ي جنّت، خدا كند كه بيايي
هزار جمعه به يادت، چه ندبه‌ها كه نكردم
تو اي تجلّي رحمت، خدا كند كه بيايي
نشسته‌اند گروهي به آرزوي نگاهي
سحاب جود و كرامت، خدا كند كه بيايي
تو اصل صوم و صلاتي، تو مايه‌ي بركاتي
تويي خلاصه‌ي خلقت، خدا كند كه بيايي
امام حاضر و غايب، تو سيدي و تو صاحب
تويي نتيجه‌ي عصمت، خدا كند كه بيايي
به شيعيان تو پناهي، به ذات حق تو گواهي
به حق حق تويي حجت، خدا كند كه بيايي
به يادت اي گل نرگس، چه شعرها كه سرودم
ز روي عشق و محبت، خدا كند كه بيايي 
مرحوم سيد محمد خسرو نژاد.


.
 
+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

اطلاعيه موسسه آموزش عالي اديان و مذاهب درخصوص اعلام فهرست پذيرفته شدگان نهايي آزمون اختصاصي رشته هاي : اديان غير ابراهيمي و مذاهب اسلامي در مقطع كارشناسي ارشد سال 1385

سازمان سنجش آموزش کشور - 02/11/85

بدين وسيله به اطلاع آن دسته از داوطلبان شركت كننده در آزمون هر يك از رشته هاي   اديان غير ابراهيمي و مذاهب اسلامي كه در تاريخ 3/6/85 برگزار گرديده، مي‌رساند فهرست اسامي پذيرفته شدگان نهايي اين آزمون به شرح ذيل اعلام مي گردد.
موسسه آموزش عالي اديان و مذاهب

رشته: اديان غير ابراهيمي

رديف

نام و نام خانوادگي

1

سيد جعفر ساجدي

2

سجاد واعظي منفرد

3

سيد حسن رحماني

4

مسيح عقيلي

5

عابدين سياحت اسفندياري

6

رضا دادگر

7

علي محمد پور ابراهيم

8

جواد محمد زماني

9

ابراهيم اكبري ديزگاه

10

حسن باقي زاده

11

مهدي حجت پناه

12

مصطفي منصوري

13

حسين رحيمي نراقي

14

حسين زينل بيك

15

سيد محمدرضا موسوي

 

رشته: مذاهب اسلامي

رديف

نام و نام خانوادگي

1

فاطمه محمد ي فخار

2

ابوالفضل امامي ميبدي

3

نفيسه فقيه مقدس

4

علي محمد حيدرسرلك

5

حميدرضا داودوندي

6

آزاده جعفرزاده هريسي

7

زهرا خليلي

8

محمود طوبائي

9

سيد علي بطحايي

10

محسن حسني سعدي

11

مسعود عميد

12

فريده عاشوري بازه حوض

13

مريم ابوطالبي

14

سيد محمد حسين نوربخش

15

سيده زهرا موسوي نژاد

+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

 

 

 

 

 
+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
Лавины
+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
Лавины
+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

حرف‏هاى دل!


بايد بمانى كه او بيايد و دردهاى كهنه تو و تمام عالم را درمان كند و تو چشم به راهش مى‏مانى با انتظارى توأم با اميد؛ مى‏گويند سوارى است از آفتاب، از روشنى، با ردايى سبز و شمشيرى از عدل؛ مى‏گويند قامت سبزى دارد و خالى برگونه؛ مى‏گويند از راه سپيده مى‏آيد با بارانى از نور؛ مى‏گويند كعبه ميزبان قدوم پاك او و تكيه‏گاه او خواهد شد، نمى‏دانم شايد روزى بيايد كه جز مشتى پر از اين پرنده در قفس نباشد. اما در انتظارش مى‏مانم تا روزى كه درِ باغ خدا را باز كند و عطر دل‏انگيز حضورش در سراسر عالم بپيچد و دنيا از نور جمالش روشن گردد. با جانى آماده قربانى شدن، چشم به راهش مى‏مانم تا بيايد و بى‏قرارى هايم با يك تبسم او آرام گيرند و نيم نگاهش آبى بر آتش درد فراق باشد. آن وقت با او بودن چه خوش است و يك قطره از جام وصال او نوشيدن چه خوش گوارتر از تمامى آب‏هاى عالم.


اى عزيز! ببخش بر من اگر با جانى نه پاك و دلى نه روشن و اعمالى نه مقبول، مشتاق تواَم، اما باور كن كه در سر سودايى جز محبت تو نيست و خيالم از نقش و نگار تو پر است.

+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

مهدويت دراهل سنت



مهدى (عليه السلام) بارها و به اشكال مختلف در احاديث نبوى آمده است، منظور از احاديث نبوى، احاديثى است كه از پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل شده گرديده است .
وليكن چون در اين بخش سعى بر بيان احوالات مهدى (عليه السلام) موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احاديثى اشاره مى‌شود كه از كتب معتبر و روائى اهل سنت استخراج شده است.
1-”ابوداوود“ در صحيح خود از ”ابىطفيل“ و او از على (عليه السلام) نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): ”لو لم يبق من الدهر الايوم لبعث ا لله رجلاً من اهل بيتى، يملاءها كما ملئت جورا “ : ولو يك روز هم از عمر دنيا باقى باشد، خداوند مردى را از اهل بيت من بر مى‌انگيزد كه زمين را پر از عدل و داد مى‌كند, بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 - صفحه 208).
2- ابوداوود ترمذى در صحيح خود از عبدالله از پيغمبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند : ”لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً منى او من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى ... يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا“. هرگاه به پايان دنيا فقط يك روز بماند، خداوند اين روز را بقدرى طولانى مى‌كند، تا اينكه در اين روز فردى كه از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را بر مى‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (كتاب تاج جلد 5- صفحه343).
3- احمد در مسند خود از ”ابوسعيد خدرى“ نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): يمل أ الارض ظلماً وجورا ثم يخرج رجل من عترتى يملك سبعاً اوتسعاً فيملاء الارض قسطاً و عدلاً : هنگامى فرا مى‌رسد كه زمين از ظلم و جور پر شود و در آن موقع مردى از خاندان من قيام مى‌كند، هفت يا نه سال در روى زمين حكومت مى‌كند و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند. (جلد 3- صفحة 28).
4- مسلم، ابو داوود، ابن ماجه، طبرانى كه از بزرگان اهل سنت هستند از ام سلمه نقل كرده‌اند كه گويد: ”رسول گرامى اسلام (صلی الله عليه و آله وسلم) فرمودند: المهدى من عترتى من ولد فاطمه“ : مهدى از خاندان من است و او از فرزندان دخترم فاطمه خواهد بود (صواعق: صفحه163 ابن ماجه ج 2 صفحه 1368).
5- ابوداوود در صحيح خود از ابوسعيد خدرى نقل مى‌كند: ”قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): المهدى منى اجلى الجبهه، اقنى الانف ،يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جورا و ظلما يملك سبع سنين“ مهدى از ماست، او پيشانى بلند و وسط بينى اش كمى برآمدگى دارد، زمين را از عدل و داد پر كند , بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 صفحة 208)
6- و نيز احمد در كتاب ”مسند“ از پيغمبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”ابشكركم بالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و الزلزال فيملاء الارض قسطاً و عدلا كما ملئت جورا و ظلما يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً، فقال الرجل ما صحاحاً؟ قال بالسويه بين الناس، قال و يملا الله قلوب امه محمد غنى و يسعهم عدله“ : بشارت مى‌دهم شما را به مهدى، برانگيخته مى‌شود در امت من در هنگام اختلاف مردم و زلزله‌ها، پس زمين را پر مى‌كند از قسط وعدل، همانطور كه از ظلم وجور پر شده باشد، از او خشنود خواهند بود، ساكنان آسمان و ساكنان زمين و اموال را صحيح تقسيم مى‌كند. شخصى از آن حضرت پرسيد: معناى تقسيم صحيح چيست؟ ايشان فرمودند: به تساوى در ميان مردم و فرمودند: خداوند پر مى‌كند قلبهاى امت محمد را از بى‌نيازى ،و عدل او (مهدى) همگان را فرا مى‌گيرد (جلد 3- صفحه 37).
7- حموينى در كتاب ”فرائد المسمطين“ به نقل از ابن عباس و او به نقل از رسول اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) بيان مى‌كند: همانا على بن ابى طالب پيشواى امت من و جانشين پس از من بر ايشان است و از فرزندان او قائم منتظر مى‌باشد كه خداوند به او زمين را از داد آكنده مى‌كند همانگونه كه از ستم پر شده باشد و سوگند به آن كسى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت ثابت پيمانان بر امامتش در دوران غيبت او ناياب تر از گوگرد سرخ مى‌باشد. (انتهاى جلد 2)
8- عبدالرحمن سيوطى عالم بزرگ اهل سنت در كتاب ”عرف الوردى فى اخبار المهدى“ از پيامبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”من انكر خروج المهدى فقد كفر“ : هر كه خروج مهدى را انكار كند كافر شده است.
9- ابن هجرهيثمی شافعى دركتاب صواعق المحرقه گويد: ”ابوالقاسم،محمد،الحجه،عمر او پس از در گذشت پدرش پنج سال بود، خداوند در همين عمر به او حكمت ربانى اعطا كرد، او را قائم منتظر گويند، اخبار متواتره رسيده است كه مهدى از اين امت است و عيسى از آسمان فرو خواهد آمد و پشت سر مهدى نماز خواهد خواند. (چاپ قاهره صفحة 164).
سخن اهل سنت در اين باب بسيار زياد است و دانشمندان اهل سنت در بسيارى از كتابهايشان از اين مورد مهم مطالبى را آورده‌اند. تعدادى از اين كتابهايى كه از علماى اهل سنت است و فقط درباره اين موضوع نگارش يافته‌اند را به عنوان شاهد, ذكر مى‌كنيم كه البته تعداد اين كتابها بيشتر از 30 عنوان است كه ما فقط به كتابهاى زير اكتفا مى‌كنيم:
- البرهان فى اخبار صاحب الزمان (علامه گنجى شافعى، متوفى 658)
- البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان (عالم شهير ملا متقى، متوفى 975)
- القول المختصر فى العلامات المهدى المنتظر (ابن حجر،متوفى 974)
- مهدى آل الرسول (على بن سلطان محمد الهروى الحنفى)
- عقد الدر فى الاخبار الامام المنتظر (شيخ جمال الدين يوسفى الدمشقى، متوفى قرن 7)
- مناقب المهدى (عليه السلام) (حافظ ابى نعيم اصفهانى، متوفي قرن 5)
- العرف الوردى فى اخبار المهدى (سيوطى، متوفى 911)كتاب المهدى (ابى داوود)
- كتاب المهدي (ابي داوود)

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

همیشه تو دعاها سعی می کنم هیچ دعایی رو مقدم بر دعا برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان نکنم یعنی راستش رو بخواین اگه بخوام هم اصلا نمی تونم همیشه با خودم می گم که دعا نباید انحصاری و فردی باشه دعا باید جامع باشه دعا باید برای همه باشه  شاید در روز دهها نفر التماس دعا داشته باشند از ما چه جوری می شه این خواسته ها رو برآورده کرد!

من اعتقاد دارم که هیچ دعایی جامعتر و کامل تر و زیباتر از دعا برای ظهور آقا نیست . هم نیازهای دنیوی رو براورده می کنه هم نیازهای اخروی را هم غذای روح هست و هم غذای جسم و.... خلاصه اینکه هیچ دعایی بهتر از این دعا نیست هم عاقبت بخیری داره هم مبارزه بانفسه هم قرب به خدا و ائمه داره هم آثار تربیتی داره هم آثار عقیدتی داره و هزاران و هزاران آثار دیگر اما همه این آثار به شرطی محقق می شه که این دعا از روی خلوص نیت باشه و هم با تمام وجود باشه از صمیم قلب و...

اما همه این هارو گفتم خوب ٬حرف های واقعا قشنگی هست و شاید همه هم موافق با این حرف ها باشن اما چیزی که خیلی مهم هست عمل به این حرف هاست٬ آیا واقعا همه ما این نکته هایی که هممون بلد هستیم رو عملی می کنیم آیا ما نظر و نیازهایی که برای رفع مشکلات شخصی خودمون می کنیم برای سلامتی امام زمان میکنیم ٬ آیا ما همه ما عاشق واقعی امام زمان هستیم آیا ما به سیره امام عمل می کنیم ٫ تا حالا از خودمون حساب کشی کردیم چندتا  حدیث از این آقایی که ازش این همه دم میزنیم بلدیم یا مطالعه کردبم به چندتا از این احادیث عمل کردیم ٬ چقدر زندگیمون شبیه حضرته چقدر...... نمی دونم دیگه

لپ کلام می خوام بگم که خواهر من برادر من تا ما آمادگی برای درک و پذیرش آقا رو تو خودمون ایجاد نکنیم آقا نمیاد ٬ به خدا آقا یار می خواد اما چه یاری ٬یار واقعی ٬آقا عاشق می خواد عاشق جان برکف عاشق دلسوخته .

+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
غروب فاصله ها

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست!؟

اي مهدي زهرا بيا بيا.
+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

جمعيت دهستان مزايجان به تفكيك نام روستاها،تعداد خانوار وتعداد افراد ساكن درآن

 

     

رديف

نام روستا

خانوار

تعداد افراد

1

مزايجان

1250

6250

2

بادبر

163

850

3

مرشدي

132

670

4

اكبري

92

459

5

قلعه آباده

62

307

6

عاصمي

41

205

7

چنار سوخته

45

225

8

قدمگاه

20

100

9

مهديه

16

79

10

گوساله دان

5

25

11

پيركدوئيه

6

32

12

چنار

4

22

13

جمع

1836

9224

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

خدایا به نامهایت به نامهای باصفایت ، نامهای

ندبه

 حسنایت ، به فدای تو و فدای نام های تو ،که لا

یقترینی ، تو عزیزترینی ، تو بهترینی ، تو صبوری بی همتائی ، اما ما که صبر نداریم ،

 ای پرورش دهنده مهدی در دامان پاک امام حسن عسکری و نرجس خاتون سلام الله علیهم

 به بی صبری ما هم نگاهی بینداز .

ظالمین وخاطئین و خائنین و طاغین و کفار و منافقین و فاسدین را دیگر بس است 

 دیگر انها را مهلت نده، مهلت آنها را قطع کن وحکومت صالحان را شروع بفرما

بشردرهمه صفات تو مبهوت است صبرتو به همه بشریت سنگین است .

خوبان در عجبندکه کی نجاتشان میدهی و بدان در هراستندکه کی حکومت راازآنها می گیری .

چه تقدیر فرموده ای ؟

تاچه حد طاغیان و ظالمان مهارزمین و زمان را بکشند و تاچه میزان ضعفاء تحمل کنند.

تفاوت بدکاران و خوبان بسیارزیاده شده است آیا فاصله آنقدر نشده که ذوالفقار علی دردست

مهدی ازنیام برکشیده شود و درخشش آن نوری بروجود خوبان و آتشی برقلب بدان عالم گردد.

 

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
بیایید خودمان را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده سازیم

ای باغبان درخت انسانیت

شکوفه های انتظار از دل های شیعیان شکفته اند

و در انتظارند تا بر آنان

با خورشید نگاهت بتابی

و آب زلال حکمتت ، سیرابشان سازی

تا آنان در فصل میوه ها

عطر حضور تو را به مشام جهانیان برسانند 

و نوید زندگی در جهانی عاری از ظلم را به آنان بدهند.

          اللهم عجل لولیک الفرج......

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

زرتشت و بشارت موعود

  در منابع زرتشتيان تصريحات بسيارى به ظهور حضرت مهدى (ع) شده است كه قسمتى از آن ها را در اين جا مى آوريم: دركتاب زند كه ازكتب مقدسه زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گويد:لشكر اهريمنان با ايزدان، دايم در روى خاكدان محاربه وكشمكش دارند وغالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امَا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد. آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست (1)

در بخش "گات ها" كه يكى از بخش هاى چهارگانه"اوستا"ست، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) وسيطره جهانى آن حضرت آمده است:... وهنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد، پس آنگاه اى "مزدا" كشورت را "بهمن " در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دست هاى راستى سپرند، وخواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند.... كى اى مزدا بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزش هاى فزايش بخش پر خرد رهانندگان، كيانند آنانى كه بهمن به يارى شان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اى اهورا بهمن را نماينده توانايى و منش نيك وراستى وپارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده اند (2)

جاماسب دركتاب معروف خود "جاماسب نامه " مى گويد:پيغمبر عرب،آخر پيغمبران باشد

كه در ميان كوه هاى مكه پيدا شود، وشتر سوار شود وقوم او شتر سواران خواهند بود، وبا بندگان خود چيز خورد، وبه روش بندگان نشيند، واو را سايه نباشد وازپشت سر، مثل پيش رو ببيند. دين او اشرف اديان باشد وكتاب او باطل گرداند همه كتاب ها را ... واز فرزندان دختر آن پيغمبركه خورشيد جهان وشاه زنان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنياكه مکه باشد ودولت اوتا به قيامت متصل باشد وبعد از پادشاهى او، دنيا تمام شود... همه جهان را يك دين كند ودين گبرى وزرتشتى نماند، وپيغمبران خدا وحكيمان وپرى زادان وديوان ومرغان وهمه اصناف جانوران وابرها وبادها ومردان سفيدرويان در خدمت او باشند... (3)

در زند و هومن يسن از ظهور شخصيت فوق العاده اى بنام سوشيانس، نجات دهنده بزرگ خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد. نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيدكه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنيا پيام مى فرستند...سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و همكردارگرداند.(4) لازم به ياد آورى است كه اعتقاد يه ظهور سوشيانس در ميان ملت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتى در موقع شكست هاى جنگى وفراز ونشيب هاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس ونا اميدى نجات مى دادند. (5)

  1. بشارت عهدين ص237

2. بشارات عهدين استدراكات، پس از مقدمه چاپ دوم ص 10 و 11.

3. لمعات النور، ج 1 ص 23-25.

4. او خواهد آمد على اكبر مهدى پور، ص 08 1 و 121 و 122.

5. ظهور حضرت مهدى (ع)از ديدگاه اسلام مذاهب و ملل جهان، هاشمى شهيدى ص 355.

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

يا رب المهدي

سلام امروزدوازدهمین روز اردیبهشت است.

روز معلم

روز مطهری (ره)

 

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

می‌دونم یه شب می آی خاکو چراغون می‌کنی! پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 8:10 بعد از ظهر

صدای پای مهربانی می‌آید، که گوش جان بشریت قرن‌ها این موسیقی حیاتبخش را در سیاه‌چاله ظلوم هجران خیر و خوشی، به انتظار نشسته است، تن خسته و جان نژند فرزندان آدم در گوشه گوشه این گوی خاکی چوگان عدل او را منتظرند تا روح انسانیت را از پرتگاه جهالت برباید و برهاند.

مهدی آل محمد، منتظر اعظم، قرن‌هاست که کوچه کوچه عالم را در جستجوی اعوان و انصار خویش است، علی‌وار دستان مهربان خود را بر سر ایتام پیامبر خدا کشیده تا در هجران آن رحمت مطلق الهی روزگار بسپرند و انتظار را که جان فرساست برای عاشقان راستین آن سلاله فاطمه سهل نماید. این بار در میلاد خود، «نیمه شعبان» نسیم لطف و کرامت خود را در کوی و برزن شهر و دیارمان پراگنده و ریشه جانمان را از آب حوض کوثر ولایت که عطش هزار ساله را سیراب می‌کند، جامی ارزانی کرده است. حجة الله آمد؛ زمین را عدل و داد فراگرفت، همانگونه که از ظلم و جور پر شده بود، راستی را که نیمه شعبان پایان نیمی از انتظار است، و نیم دیگر نه چراغانی کردن کوچه و کوی و خانه ظاهر؛ که روشن کردن جان جان با نور معرفت جانان و تقوای عملی و ایمان است. اینک نشسته‌ایم بر مصطبه انتظار با کشکولی از ارادت و خواست آمدن یار، چاره‌ها ناچار است و گریزو گزیری که عقل با هزار توی خرد و کلان خود برایمان پی‌افکنده بود، خراب و یران شده که معمور کردن آن جز با دست دل و ترنم الهم عجل لولیک فرج و النصر و معماری که وارث علم محمدی باشد، ساخته نیست. هرچه پیش می‌رویم، نوری نیست که بتواند این راه ظلمانی را بر ما روشن کند و این حجب نورانی را از پیش چشمان آدمی بردارد؛ اینک نزدیک است که دستی از آستین غیب برآید و وعده عظیم الهی به بار بنشیند؛ تا کوران و کران و منکران و ظالمان همه دوران‌ها را در حسرت عظیم فرو برد و مظلومان و منتظران را سعادت ابدی به ارمغان آورد. ای منتظر ادیان، ای وعده و افتخار پیامبران و ای صالح و اباصالح دوران و ای صاحب و زبان قرآن آنک جهان مرگ را در پیش چشم دارد و مظلومان و مصلحان جز تو را سراغ ندارند، از خدای خود طلب ظهورکن که جان‌ها ، به لب رسید و چشمه اشک چشم‌ها خشکید، خون در دل موج می‌زند و تیر طعنه طاعنان روح و جانمان را ریش ریش کرد. تو خواهی آمد نه، تو آمدی؛ اما ما را آماده آمدنت ندیدی؛ اما بدان که منتظران حقیقی تو برگ و بار یاری و همراهیت را آماده دارند؛ بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم! می‌دونم یه شب میای خاکو چراغون می‌کنی شیشه عمر شبو می‌شکنی داغون می‌کنی شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می‌ریزه کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می‌کنی شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می‌شه قحطی گریه می‌آد، خنده رو ارزون می‌کنی آسمون به احترامت پا می‌شه به اون نشون که تو سفره زمین خورشید و مهمون می‌کنی دلامون خیلی گرفته، شبامون خیلی سیاس می‌دونم یه شب می آی خاکو چراغون می‌کنی!

نوشته شده توسط rahmani  | لینک ثابت | نظر بدهید

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
روز عشق...

نون والقلم

سلام بر شما و...

معلم

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد.

انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.

روز معلم  با ياد و نام استاد بزرگوار مطهری (ره) گرامی باد.

 

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
خلیجی همیشه فارس

با نام حق

سلام

وخلیج فارس...

تصویرماهواره ای خلیج فارس

 خليج فارس و نام پرتوافكن آن ميراث گرانسنگ ايرانيان باستان است.

 ميراثي كه ايرانيان آزاد انديش روزگار كهن براي فرزندان خود به يادگار گذارده‌اند

 تا مايه فخر و مباهات نسلهاي بعدي باشد و ايرانيان همواره به خاطر آورند

 كه نمادهاي ميهني و ملي آنان كه با پوششي از باورهاي ژرف ديني و الهي

 مزين و متبرك شده است، در هميشه تاريخ موجب باليدن آنان بوده و خواهد بود.

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

خلیجی همیشه فارس

خليج فارس و نام پرتوافكن آن ميراث گرانسنگ ايرانيان باستان است. ميراثي كه ايرانيان آزاد انديش روزگار كهن براي فرزندان خود به يادگار گذارده‌اند تا مايه فخر و مباهات نسلهاي بعدي باشد و ايرانيان همواره به خاطر آورند كه نمادهاي ميهني و ملي آنان كه با پوششي از باورهاي ژرف ديني و الهي مزين و متبرك شده است، در هميشه تاريخ موجب باليدن آنان بوده و خواهد بود.



نام خليج فارس در دل تاريخ ...


از آن هنگام كه تاريخ بشر مكتوب شد و جغرافي بگونه‌اي علمي در مقياس با سطح و حد تحقيق و مطالعه در دوران باستان مورد بررسي قرار گرفت، نام خليج فارس جزء چهار درياي شناخته شده بوده كه به اعتقاد يونانيان كهن همگي از يك اقيانوس عظيم به وسعتي معادل همه آبهاي جهان سرچشمه مي‌گرفتند و بسيار پيش از آنكه داريوش هخامنشي امپراتور ايران در كتيبه‌هاي خود از درياي پارس سخن براند، حتي غيرايرانيان هم اين پهنه آبي را با نام پارس مي‌شناختند.

خليج پارس نامي است به جاي مانده از کهن‌ترين منابع، زيرا که از سده‌هاي پيش از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمين ملت ايران _ گره خورده است.

قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است که عده‌اي معتقدند: «خليج فارس گهواره تمدن عالم يا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستاني اين منطقه، نخستين انسان‌هايي بودند که روش دريانوردي را آموخته و کشتي اختراع کرده و شرق و غرب را به يکديگر پيوند داده‌اند. اما دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال پيش از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد. داريوش بزرگ،‌ نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. کشتي‌هاي او طول رودخانه سند را تا کرانه‌هاي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ کنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل کنوني کانال سوئز فرمان کندن ترعه‌اي (کانالي) را داد و کشتي هايش از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند. در کتيبه‌اي که در محل اين کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن اين ترعه را داده ام از رودي که از مصر روان است به دريايي که از پارس آيد پس اين جوي کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان که خواست من بود." اين نخستين مدرک مکتوب بجا مانده درباره خليج فارس است. از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شده است.

پس از اسلام نيز آن زمان كه واژه‌ سازي و رويا پردازي براي خلق اسامي مجعول عاري از قبح نشده و جزء سنتهاي سياست پيشگان و عوامل آنان در نيامده بود، جملگي علماي غيرايراني و حتي دانشمندان عرب مانند "شهاب‌الدين النويري" و "ابن حوقل النصيبي بغدادي" كه نام خليج فارس را همراه با نقشه آن بگونه‌اي مستند مشخص كرده است، با حفظ حرمت قلم، تشكيك در نام اين دريا را حتي در ذهن خود خطور ندادند و پايبندي به صداقت و راست‌انديشي را از خود به يادگار گذاردند. اما شيفتگي قدرت و نشئگي شهرت و اقتضاي زمانه، جايگزين صداقت و درست گفتاري شد و در واقع نام جعلي خليج عربي براي بار نخست از سوي "عبدالكريم قاسم" رييس جمهوري اسبق عراق عنوان شد و با روياپردازي اعراب را به فرزين بندي در مقابل ايرانيان فرا خواند و اين افكار بچه گانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران با تحريك امپرياليسم جهاني و دشمنان اسلام پررنگ تر گرديد.

از دوره جمال عبدالناصر رئيس جمهور پيشين مصر نیز، به تشويق او و اوجگيري تعصب عربي، رسماً کشورهاي عربي نام تاريخي خليج فارس را در رسانه ها و کتب رسمي عربي تغيير دادند.

از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شده است.

كشورهاي حوزه خليج فارس و جهان بايد نيك دريابند كه پاك نمودن حقيقت از تاريخ امري ناممكن است كه جهان سالها شاهد اينگونه تلاش هاي ناممكن صهيونيسم جهاني در محو فلسطين بوده و هست. و اكنون و اين بار نيز بدانند كه روياي تازه و پريشان آنان هيچگاه تعبير نخواهد شد چرا كه هر مرد و زن ايراني مقتدرانه از آبهاي نيلگون و نام خليج هميشه فارس حراست خواهد نمود.

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 
  شهيد مطهر    رررررروروررورورورمختصر زندگاني مولف شهيد

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي
مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از
اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي

کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.
گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛     نیایش با خدا   هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛

هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛                                            
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی‌پایان تو!؟
...من کدام یک از نعمت‌های تو را می‌توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟
...خدایا! الطاف خفیه‌ات و مهربانی‌های پنهانی‌ات بیشتر و پیشتر از نعمتهای آشکار توست.
...خدایا ! من را آزرمناک خویش قرار ده آن‌سان که انگار می‌بینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می‌کنم.
خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانی‌ات به وادی شقاوت و بدبختی‌ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه

 

من را با تقوای خودت سعادتمند گردان
+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
مولاتی...

با نام حق

سلام

مولاتی...

ای جا مانده از واپسین دیدار برادر! حرم نورانی و ضریح مشکل گشایت، هنوز بوی مدینه می دهد. بوی شهر پیامبر را که آن را به اشتیاق دیدن روی رضایت، ترک کردی و آواره بیابان ها گشتی. نهر جاری مناجات، همیشه از چشمه دل زائران تو جریان دارد؛ اما امشب ضریح مطهرت، رخت سیاه بر تن کرده و پنجره ها رو بسوی غروب نشانه می روند ...

+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
مقتدای خوبی ها و نیکی ها


ای مقتدای خوبی ها و نیکی ها«ای مقتدای نیکی ها و خوبی ها! این خاک خشک و عطش ناک، میزبان خوبی برای روح عرش نشین تو نبود و میله های سرد زندان و زنجیرهای دست و پایت نیز تاب دیدن این همه بی رحمی را نداشت. مناجات های نیمه شب و سجده های طولانی ات، شب های ظلمانی زندان را با سحر پیوند می داد و هر دل مرده ای را به نسیم بهشتی مژده می بخشید. سلام بر تو که از دامان خاک به افلاک پر کشیدی. به امید روزی که آفتاب ظهورش از پس سال های غیبت، بیرون آید تا غم از دست دادن پدر خود را بر سینه مالامال از درد شیعیان هموار نماید.

ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، پدر بزرگوارش امام هادي (ع) هنگام تولد فرزند، شانزده سال و چند ماه بيشتر نداشت، مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل بود. تولدش با اختلاف روايات در ماه ربيع الاول يا ربيع الاخر سال 231 يا 232 ق و بنا به اكثر روايات در مدينه اتفاق افتاده است.

مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است.


موضع علمي و آموزشي امام:ـ
مواضع علمي او (ع) در پاسخهاي قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آميز و بيان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهاي موضوعي و مناقشه ها و بحثهاي علمي، و همزمان با آن فعاليتها،‌ كوششهاي ديگر از قبيل صادركردن بيانيه هاي علمي و ... (بوده است)....

ـ كندي (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقي در زمان امام (ع) پيرامون متناقضات قرآن،‌كتابي تدوين كرد بوسيله بعضي از منسوبان به حوزه علمي او، ‌با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندي را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندي توبه كرد اوراق خود را سوزانيد.



موضع نظارت بر پايگاههاي مردمي:

ـ موضع امام (ع) در اين زمينه، نظارت بر پايگاههاي مردي خود و پشتيباني از آن پايگاهها و بالابردن درجه آگاهي آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهاي پايداري و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود. امام غالباً آنان را هشدار مي داد تا در دام عباسيان نيفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادي و اجتماعي به علت بدبختيها و رفتار بيرحمانه حكام كه با آن روبرو مي شدند، به آنان كمك مي رسانيد.....

ـ براي امام از مناطق گوناگون اسلامي كه پايگاههاي توده اي او آنجا بود، بوسيله نمايندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسيار مي بردند و امام با دقت بسيار و با روشهاي گوناگون مي كوشيدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند و به نحوي پنهاني عمل كند....

ـ دولت عباسيان در برابر ياران امام (ع) و در پايگاههايي كه پشتيبان ا بودند، قاطعانه و بيرحمانه ايستادگي مي كرد و براي از ميان برداشتن خط مشي و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن ياران او كوششهاي فراوان بعمل آورد....

موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگويي بود كه به ياران دلداري مي داد و مي فرمود: (تهيدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غير ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن! ما براي هر كس كه به ما پناه آورد،‌ پناهگاهيم و براي آن كس كه بخواهد به وسيله ما ببيند، نوريم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصميتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقيقت در بزرگي و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جاي او در آتش است)



موضع آماده كردن مسئله غيبت:

ـ امام حسن عسكري (ع) به وضوح مي ديد كه اراده الهي براي ايجاد دولت الله بر روي زمين و در برگرفتن همه جهان انسانيت و گرفتن دست مستضعفان در زمين، بر اين تعلق گرفته است كه فرزندش غيبت كند تا خوف آنان به امنيت خاطر تبديل گردد و خداي را عبادت كنند و هيچ چيز را شريك او نگيرند.

ـ فعاليت امام حسن عسكري (ع) و برنامه ريزي او در تحقق بخشيدن هدف مزبور به دو كار مقدماتي نياز داشت:

1- مخفي كردن مهدي (عج) از چشم مردن و نشان دادن وي فقط به بعضي از خواص.

2- آنكه به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه اين مسئوليت اسلامي را بايد تحمل كنند و مردم را به اين انديشه و متفرعات آن عادت دهند....

بيانيه امام حسن عسكري (ع) سه شكل داشت:

الف) ...... بيانيه هاي كلي و عمومي درباره صفات مهدي (ع) از قبيل: «وقتي قيام كند، در ميان مردم با علم خود داوري خواهدكرد مانند داوري داود كه از بينه و دليل پرسشي نمي كرد».

ب‌) توجيه و نقد سياسي در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به انديشه وجود مهدي (ع) و ضرورت ايجاد دگرگونيها از سوي او و از اين قبيل است: «وقتي قائم خروج كند به ويران كردن منابر و جايگاههاي خصوصي در مساجد فرمان خواهد داد اين جايگاهها به منظور امنيت و محافظت خليفه از تعدي، و براي افزودن هيبت او در دل ديگران بنا شده است.»

ج‌) اعلاميه هاي كلي براي پايگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد انديشه غيبت براي آنان و ضرورت آمادگي و عمل به آن از ناحيه رواني و اجتماعي توضيح داده شده بود، تا غيبت امام (ع) و جدايي او را از آنان بپذيرند. امام به ابن بابويه نامه اي نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباري و انتظار گشايش، پيمبر فرمود: برترين عمل امت من انتظار كشيدن گشايش است و شيعه ما پيوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........»

3- راه ديگري كه امام براي آمادگي غيبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراري رابطه با دوستان و طرفداران ازطريق مكاتبه و مراسله بوده است. همچنين نظام و روش وكالتي و وساطتي كه امام حسن عسكري (ع) با پايگاههاي مردمي خود برگزيد، روشي ديگر از روشهاي بود كه براي فهماندن مسئله غيبت آماده شده بود............




شهادت امام (ع)

از ابو الاديان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكري بودم و رسائل او را به شهرهاي ديگر مي بردم و جواب مي آوردم،‌ در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم نامه هايي را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداين ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما ديدم بانگ زاري و شيون از خانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ مي دهد. با خود گفتم اگر اين مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در اين آن خادمي بيامد و به جعفر گفت كار تكفين تمام شد بيا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند وقتي خواست تكبير بگويد ناگهان كودكي با چهرة گندمگون و موئي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي بود پيش آمد ورداي جعفر را كشيده گفت: اي عم عقب برو من براي نماز بر پدرم از تو شايسته ترم جعفر در حاليكه رنگش از خشم تيره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدي موعود امام دوازدهم (عج) بود.

+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
شعر انتظار صدای پای مهربانی می‌آید، که گوش جان بشریت قرن‌ها این موسیقی حیاتبخش را در سیاه‌چاله ظلوم هجران خیر و خوشی، به انتظار نشسته است، تن خسته و جان نژند فرزندان آدم در گوشه گوشه این گوی خاکی چوگان عدل او را منتظرند تا روح انسانیت را از پرتگاه جهالت برباید و برهاند.

مهدی آل محمد، منتظر اعظم، قرن‌هاست که کوچه کوچه عالم را در جستجوی اعوان و انصار خویش است، علی‌وار دستان مهربان خود را بر سر ایتام پیامبر خدا کشیده تا در هجران آن رحمت مطلق الهی روزگار بسپرند و انتظار را که جان فرساست برای عاشقان راستین آن سلاله فاطمه سهل نماید. این بار در میلاد خود، «نیمه شعبان» نسیم لطف و کرامت خود را در کوی و برزن شهر و دیارمان پراگنده و ریشه جانمان را از آب حوض کوثر ولایت که عطش هزار ساله را سیراب می‌کند، جامی ارزانی کرده است. حجة الله آمد؛ زمین را عدل و داد فراگرفت، همانگونه که از ظلم و جور پر شده بود، راستی را که نیمه شعبان پایان نیمی از انتظار است، و نیم دیگر نه چراغانی کردن کوچه و کوی و خانه ظاهر؛ که روشن کردن جان جان با نور معرفت جانان و تقوای عملی و ایمان است. اینک نشسته‌ایم بر مصطبه انتظار با کشکولی از ارادت و خواست آمدن یار، چاره‌ها ناچار است و گریزو گزیری که عقل با هزار توی خرد و کلان خود برایمان پی‌افکنده بود، خراب و یران شده که معمور کردن آن جز با دست دل و ترنم الهم عجل لولیک فرج و النصر و معماری که وارث علم محمدی باشد، ساخته نیست. هرچه پیش می‌رویم، نوری نیست که بتواند این راه ظلمانی را بر ما روشن کند و این حجب نورانی را از پیش چشمان آدمی بردارد؛ اینک نزدیک است که دستی از آستین غیب برآید و وعده عظیم الهی به بار بنشیند؛ تا کوران و کران و منکران و ظالمان همه دوران‌ها را در حسرت عظیم فرو برد و مظلومان و منتظران را سعادت ابدی به ارمغان آورد. ای منتظر ادیان، ای وعده و افتخار پیامبران و ای صالح و اباصالح دوران و ای صاحب و زبان قرآن آنک جهان مرگ را در پیش چشم دارد و مظلومان و مصلحان جز تو را سراغ ندارند، از خدای خود طلب ظهورکن که جان‌ها ، به لب رسید و چشمه اشک چشم‌ها خشکید، خون در دل موج می‌زند و تیر طعنه طاعنان روح و جانمان را ریش ریش کرد. تو خواهی آمد نه، تو آمدی؛ اما ما را آماده آمدنت ندیدی؛ اما بدان که منتظران حقیقی تو برگ و بار یاری و همراهیت را آماده دارند؛ بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم! می‌دونم یه شب میای خاکو چراغون می‌کنی شیشه عمر شبو می‌شکنی داغون می‌کنی شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می‌ریزه کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می‌کنی شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می‌شه قحطی گریه می‌آد، خنده رو ارزون می‌کنی آسمون به احترامت پا می‌شه به اون نشون که تو سفره زمین خورشید و مهمون می‌کنی دلامون خیلی گرفته، شبامون خیلی سیاس می‌دونم یه شب می آی خاکو چراغون می‌کنی!
+ نوشته شده در  ششم اردیبهشت 1386ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
مزايجان شهرتي ديرينه دارد
استوار تا قامت تاريخ
• واژه مزايجان به معناي زيادكننده جان ومزيدجان است كه احتمالاً به دليل خوش و آب وهوا بودن منطقه اين لقب انتخاب شده است.
047904.jpg
روستاي مزايجان يكي از بزرگترين روستاهاي استان فارس است كه در بخش مركزي شهرستان بوانات واقع شده است. از طرف غرب به كوههاي تنگ پونه اي و سرسفيدو از طرف شرق به روستاي هاي كرفنگان و طوطك از توابع شهرستان خاتم استان يزد و از طرف جنوب به بخش سرچهان بوانات و از طرف شمال به روستاي مهديه و كوههاي فالشت محدود است.
سابقه تاريخي اين روستا به زمان هخامنشيان و عصر تخت جمشيد مي رسد . در لغت مزايجان به معناي «زياد كننده جان» يا «مزيدجان» تعبير و معني شده و اين به علت خوش آب هوا بودن اين منطقه و وفور نعمت در آن زمان بوده است كه اين منطقه به اين نام شهرت يافته است. به همين دليل، افراد اين منطقه از طول عمر نسبتاً زيادي برخوردار بوده اند. اولين قبايل كه در اين روستا ساكن شده اند در نزديكي چشمه اي به نام «پير كدوئيه» سكني گزيده اند كه هنوز آثار قبور در نزديكي چشمه با سنگهاي قديمي وجود دارد. چشمه پيركدوئيه در غرب اين روستا در پاي كوه سرسفيد واقع شده است. از خصوصيات اين چشمه اين است كه درختان با قدمت چندصدساله در اطراف آن موجودمي باشد كه عبارتند از درختان چنار، بوز، و... خصوصيت ديگر آن جاري شدن آب و سردي آب آن در تابستان و گرمي و اعتدال آب در زمستان است. چشمه فوق به دستور قوام السلطنه وزير وقت رضاخان و به دست پزشك آن زمان روستا به صورت پارك ملي درآمد كه هم اكنون نيز كتيبه سنگ نوشته آن در قسمت شمال غرب چشمه موجود است. در سالهاي پرباران و به اصطلاح «ترسال» آب چشمه به حدود سي اينچ و بيشتر مي رسد. اين روستا در دامنه هاي منتهي اليه رشته كوههاي زاگرس واقع است و از آب و هوايي معتدل كوهستاني برخوردار است. روستا در منطقه اي دشتي قرار گرفته كه اطراف آن را كوههاي قبله در جنوب، سفيد در شمال و فالشت در غرب احاطه كرده است. اين روستا مركز دهستان مزايجان است. روستاهاي چنار سوخته در شرق، بادبر در جنوب غربي و مرشدي، قلعه آباده، عاصمي، آباده، قدمگاه در شمال از توابع مزايجان است.
اين روستا به وسعت حدود ۹۵كيلومترمربع داراي بيش از ۷هزارنفر جمعيت و ۱۲۰۰خانوار است. بافت روستا از نظر شكل روستايي طويل محسوب مي شود كه قسمتي از آن به موازات خيابان و قسمتي ديگر به موازات جوي آب كشيده شده است. حدود هفت سال قبل در شرق روستا شهرك شهيدرجائي با ۳۰خانوار جمعيت احداث شده است كه بيشتر ساكنين آن را عشاير منطقه تشكيل مي دهند و به علت كمبود امكانات رشد قابل توجهي نكرده است. از مدخل ورودي تا انتهاي روستا حدود ۴كيلومتر فاصله است.
در گذشته هاي دور مردم مزايجان در چند قلعه به نامهاي پيركدوئيه، اسدالله خان، ميرزااحمد، ميرزاهادي و قلعه دختر زندگي مي كردند. ساكنان قلعه اسدالله خان از مهاجرين سوادكوه بودند كه رئيس آنان رضاخان سوادكوهي بود كه نوادگان آنهاهم اكنون در منطقه هستند.
وي از مالكان بزرگ منطقه قوام الملك بود كه يك باغ اختصاصي با مساحت ۵هكتار داشت كه با برج هايي مراقبت مي شد و هنوز آثار آن باقي مانده است. گفته مي شود، قوام الملك در تابستان در اين محل اطراق مي كرد و به استراحت مي پرداخت. رئيس قلعه ميرزاهادي خود ميرزاهادي بودكه حدود ۴۰۰سال قبل از افراد «ياغ» بود كه در مقابل نيروهاي زمان خود ايستادگي كرد و درگيري به وجود مي آيد و در منطقه اي كه محل درگيري مستقيم او بانيروها بود به نام (كشته رسان) امروز به باغ تبديل شده است.
بعد از قوام، ميرزا محمدخان شيرازي از مالكان عمده اين منطقه بود كه بعد از وي مالكيت به عبدالعلي خان دهقان، ابوالحسن خان و ابوالحسن خان دهقان رسيد و تا زمان اصلاحات ارضي آنان مالكان مزايجان بودند. اين منطقه بزرگاني از نظر علم و دانش در خود پرورانده و مدتهاي زيادي مهمترين مركز ادامه اطلاعات علمي براي منطقه بوده است. از جمله اين علما حاج جواد شيخ مرتضي رضواني، ملامحمدعلي اسلامي، شيخ محمدصادق اسلامي، ملامصطفي، ملاغلامرضا وشيخ عبدالحسين اسلامي را مي توان نام بردكه برخي از علماي فوق چندسال در نجف مشغول تحصيل بوده اند كه درحال حاضر تعدادي كتب دست نويس آنان نزد اقوامشان كه در روستا ساكن هستند، موجود مي باشد. در اين روستا مكتب خانه هايي توسط علماي فوق براي با سواد كردن مردم داير بود. از مرحوم ميرزا محمد رجائي اشعاري به جا مانده كه بيشتر مناجات و ابياتي در مدح مولاعلي عليه السلام است. يكي از محله هاي اين روستا معروف به محله ملائي است كه تعدادي مكتب در آن زمان در اين محله برگزار مي شد. اين روستا ۸محله به نامهاي ملائي، محمد زماني، دولري، رنگ رزي، شيده، حسينيه، آسياب كلو (سرچشمه) و گور ابدال دارد. يكي از اولين مدارسي كه در استان فارس داير شد در مزايجان به نام دبستان طغرائي بود كه بيش از ۸۰سال قدمت دارد. در حال حاضر اين روستا ۹واحد آموزشي از جمله دودبيرستان (پسرانه و دخترانه)، ۳مدرسه راهنمايي (۲پسرانه و يك دخترانه) و چهارمدرسه ابتدايي (۲دخترانه ۲پسرانه) دارد كه حدود ۱۱۰۰دانش آموز در اين مدارس مشغول به تحصيل هستند. هشتاد درصد از معلمان اين مدارس بومي هستند و تعدادي ازفرزندان اين روستا به عنوان دانشجو در رشته هاي مختلف در دانشگاههاي كشور مشغول به تحصيل هستند. همچنين بيش از ۵نفر از اهالي اين روستا دوره دكتري را گذرانده و يا درحال گذراندن دوره هاي عالي هستند. اين روستا داراي ۹مسجد، يك امامزاده (به نام امامزاده بي بي از نوادگان امام موسي كاظم عليه السلام)، يك كتابخانه عمومي، يك كانون فرهنگي ـ تربيتي، دوشعبه بانك كشاورزي وملت، دهداري، يك شعبه صندوق قرض الحسنه، ۳مطب خصوصي پزشك، داروخانه، يك پمپ بنزين، نمايندگي پارس گاز، دفتر اداره پست، دفتر مخابرات، دفتر ترويج كشاورزي، شركت تعاوني، يك ايستگاه هواشناسي، يك مركز درماني (آزمايشگاه و زايشگاه و دندانپزشكي آن در حال حاضر تعطيل است)، دوخانه بهداشت، ۳واحد نانوايي، ۹مغازه قصابي، يك حمام عمومي قديمي و يك زمين ورزشي خاكي است. اين روستا يك شهرداري خودكفا دارد كه از سال۱۳۶۲ فعاليت خود را آغازكرده است. ۴۵۰۰هكتار زمينهاي كشاروزي و باغي دارد ۲۰۰۰هكتار آن باغهايي با درختان گردو و بادام، انگور و ۲۵۰۰هكتار زمين كشاورزي است. ده هزار رأس گوسفند و حدود سيصد رأس گاو و گوشتي و شيرده دارد.
مردم روستا از راه كشاورزي، دامداري و باغداري امرارمعاش مي كنند .مهمترين محصولات آن عبارتند از گندم، جو، گردو و بادام، حبوبات، انگور و صنايع دستي همانند قالي بافي (در مزايجان بيش از پانصددار قالي برپاست)، گيوه دوزي و گبه بافي. درحال حاضر به علت خشكسالي توليد گندم سالانه منطقه بشدت كاهش يافته و سالانه ۶۰۰تن گردو و ۴۰۰تن بادام در روستا توليد مي شود و از ميزان ۴۵۰۰تن توليد انگور در مزايجان بخشي از آن به استانهاي ارديبل، كرمان، يزد، بندرعباس و.. صادرمي شود. در گذشته بخشي از آن هم به صورت كشمش سبز و آفتابي تبديل و به كشورهاي آسياي ميانه و آلمان و ديگر كشورهاي اروپايي صادرمي شد كه در حال حاضر به علت نبودن بازار فروش مناسب در خارج از كشور، كشمش مردم منطقه در انبارها موجود و مردم از اين بابت متحمل خسارات سنگين شده اند. در گذشته محصولات عمده و صادراتي اين روستا آلو بخارا جوز قند، پنبه و كنجد بود. در زمانهاي گذشته درختان گردوي كهنسالي در روستا بود كه به علت بي توجهي خوانين اكثراً قطع وچوب آن به علت مرغوبيت به كشورهايي همچون ايتاليا صادر شده است.
047907.jpg
متأسفانه از درختان قديمي گردو در حال حاضر تعداد انگشت شماري باقي مانده است. كارگاه چوب بري، ۴كارگاه جوشكاري. يك كارگاه شيشه بري، ده تعميرگاه موتور و خودرو در روستا وجود دارد. دوواحد مرغداري نيز در منطقه است و ۳دستگاه آسياب برقي كار تبديل گندم مردم منطقه را به آرد انجام مي دهد. در اين روستا هيچ كارخانه توليدي وجود ندارد. آب تمامي مزارع از طريق چشمه، رودخانه و قنات تأمين مي شود. در تمامي منازل برق و آب لوله كشي بهداشتي وجود دارد و ۲۵۰شماره تلفن خودكار نيز به اهالي روستا واگذار شده است. پنج رشته قنات و تعداد زيادي چشمه در منطقه وجود دارد كه معروفترين آن چشمه پيركدوئيه است كه يكي از اماكن بسيار زيبا و خوش آب و هوا براي گذراندن اوقات فراغت در منطقه محسوب مي شود. در حال حاضر اكثر چشمه ها به علت خشكسالي از بين رفته و خشك شده است. همچنين روستا داراي يك دكل ماهواره اي جهت تأمين چهاركانال تلويزيون در منطقه است.
اهالي روستا در طول سالهاي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس نيز حضوري فعال داشته اند. بطوري كه چهل شهيد، ۲۰جانباز، ۵مفقود و ۳آزاده در راه ميهن فدا كرده اند. در حال حاضر بسيجيان اين روستا بيشتر اوقات با حضور در پايگاههاي بسيج و گردانهاي عاشورا حضور فعالي در صحنه دارند و در بيشتر امور اجتماعي فرهنگي و ديني ر وستا فعاليت دارند.
| محمود رستگاري
+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1386ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
  1-امام زاده شاه ميرحمزه(ع) در روستاي امام زاده بزم

2- امام زاده بي بي خاتون (س) در روستاي امام زاده بزم

3- شاه زاده علي اكبر(ع) در شهر بوانات

4- سيدمحمدمرتضي در شهر بوانات

5- امام زاده بي بي (س) در روستاي مزايجان

6- عون و جعفر در روستاي شيدان

7- سيدجمال الدين در روستاي فنجان

8- سيدمعصوم(ع) در روستاي سيمكان

9- سيدمحمدحسين در روستاي خورجان

10- قدمگاه محمدحنيفه در سوريان

11- قدمگاه محمد حنيفه در روستاي قلات

12- امام زاده شاه زاده ابوالقاسم در بخش سرچهان

13- امام زاده شاه رستم در بخش سرچهان

14- امام زاده شاه خاقان در روستاي ده زيارت بخش سرچهان
لینک

+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1386ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
  ماهنامه خبر بوانات   

خبر بوانات نشريه داخلی بوانات
صاحب امتياز و مدير مسئول: حسين واحدی پور
دبير تحريريه: مهدی يوسفی
تلفن: 3222401


+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1386ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
تقديم به پرستوهايى مهاجر بوانات   

پرستوهاى مهاجر بوانات
من بوانات هستم
يكى از چار بهشت عالم
دشتهايم سر سبز،
مردمم مهمان دوست،
چشمه هايم پر آب،
و درختان پر بار.
ليك، از دورى فرزندانم،
چشمه هايم پر آب، سينه ام پر تب و تاب!
سبزه زارم همگى حكم بيابان دارد.
بچه هايم همگى راهى غربت شده اند.
تك و تنها شده ام،
چشم بر راه عزيزان خودم دوخته ام،
لحظه ها مي شمرم،
مانده ام زار و غريب،
بچه هايم رفتند، ديگران آمده اند،
نه كه دلسوز نباشند. چرا، دلسوزند!
اما. . . و هزاران اما. . .
من براى آنها مثل نا مادرىام،
كه به من لطف و محبت دارند،
اما. . . مهرشان،. . . لطفشان
بگذرم. . .
دلشان از غم من آگه نيست،
و به قول شاعر:
از قيامت خبرى مى شنوند،
دستى از دور بر آتش دارند!
همگى مى آيند چند ماهى، سالى
گوشه اى مىمانند،
همه از سفره من بهره ها مىگيرند،تحفه ها مى چينند،
شاد بر مى خيزند، بارشان ميبندند،
راهى موطن خود مىگردند.
آه ! فرزندانم، آه ! فرزندانم !
همگى راهى غربت شده اند.
همه حزب اللهى،همگى مردم دوست،
همه كارى و دلسوز، متعهد، پرشور، ولى
من ندانم كه چرا؟
رخت بر بسته مهاجر شده اند؟
ترك من كرده مسافر شده اند؟
آه و افسوس از آن خاطره ها!
حيف و صد حيف از آن فرزندان!
همگى متحد و يكدل و صاف،
دست در دست نهادند و مرا،
و مرا از ستم ظلم رهايى دادند.
دل پر رنج مرا از غم ودرد تسلى دادند.
تا زمانى كه عزيزان بودند،
مهربانى وصفا رونق داشت
جويى از مهر صفا در همه جا، جارى بود
كوچه هايم وخيابان هايم
كوه ها و در و دشتم، همه جا
همه جا بوى محبت مىداد.
ليك بى روى عزيزان خودم،
چشمه لطف و صفا خشكيده،
آب آن نيست زلال،
ماه و خورشيد كدر
كوه ها گوشه غم، سرشان بر زانوست،
قمريان خاموشند،بلبلان مي نالند
و طبيعت دلگير...و...و
آه فرزندانم، چون پرستوي مهاجر رفتند
تك و تنها ماندم
غم دوري عزيزان جگرم آتش زد
اشك چشمان مرا جاري ساخت
آي فرزندانم، آي فرزندانم
باز آييد در آغوش من خسته جگر
باز آريد به من نور بصر
دل من پر درد است
كام من پر ز شرر، سينه ام پر آژنگ
خار در چشم من است!
استخوانم به گلوست!
غم هجران عزيزان خودم
كوله باري ز مصيبتها را
روي دوشم بنهاد
تحفه اي از اندوه
ارمغاني از غم
هديه داده است مرا!
من مصيبت زده ام!
كوله بارم اندوه
مانده ام چشم به راه
پس كجاييد اى فرزندانم
كه به آغوش من خسته جگر باز آييد
درد جانكاه مرا بزداييد
دل پر درد مرا يكسره خوشحال كنيد
با قدمهاي پر از لطف و صفا
و محبت كه بود كيش شما
به سراغم آييد
درد من بزداييد، عقدهام بگشاييد
چون كه گفتند بزرگان خرد
درد همدرد كه داند همدرد



سيد حسن علوى

+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1386ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

ندبه‏هاى دلتنگى

كجاست آن كه - جهان - چشم به راه او دوخته تا كژى و ناراستى را راست‏گرداند؟

كجاست آن كه براى گسستن ريشه ستم گران آماده شده است؟

كجاست آن كه اميدها به سوى او رود تا بنياد ستم و بيداد بر كند؟

كجاست آن كه اندوخته شده تا فريضه‏ها و سنت‏هاى دين را نو گرداند؟

كجاست آن كه گزيده شده تا دين و آيين را - به اصل خود - بازگرداند؟

كجاست آن كه آرزويش داريم كه قرآن و احكام آن را زنده كند؟

كجاست بُرنده شاخساران ستم و تفرقه؟

كجاست محو كننده نشانه‏هاى كژروى و هواپرستى؟

كجاست عزيز دارنده دوستان و خواركننده دشمنان؟

كجاست آن آينه خدا كه دوستان به سويش روى آرند؟

كجاست آن رشته پيوند خورده ميان زمين و آسمان؟

كجاست آن فرمانرواى روز پيروزى و افرازنده درفش راهنمايى؟

كجاست گردآوردنده سزاوارى و خشنودى حق؟

كجاست خون خواه كشته كربلا؟

كجاست آن پيشوايى كه از جانب خدا يارى شده بر هر كه بر او دست ستم گشود و به او دروغ بست؟

كجاست آن سر گُل آفريدگان، آن نكوكار پرهيزگار؟

كجاست فرزند پيامبر مصطفى و فرزند على مرتضى و فرزند خديجه روشن رخسار و فرزند فاطمه كبرى؟

پدر و مادرم فدايت باد و خودم سپر و حامى تو باشم، اى فرزند سروران مقرّب، اى فرزند گزيدگان بزرگوار، اى فرزند رهنمايان راه يافته، اى فرزند نيكان پاكيزه، اى فرزند بزرگان زبده، اى فرزند پاكان پاكيزه، اى فرزند بزرگواران برگزيده، اى فرزند درياهاى بخشش.

اى كاش مى‏دانستم در كدامين خاك و سرزمينى! آيا در كوه «رَضْوى‏» هستى يا در جاى ديگر؟ يا در «ذى طُوى»؟

گران است بر من اين كه مردم را ببينم و تو را ديدار نكنم و از تو آواز و نجوايى نشنوم؛ بر من ناگوار است كه بلا تو را گيرد و مرا نگيرد و ناله و گلايه‏ام از من به تو نرسد.

به جانم سوگند كه تو همان غايبى هستى كه از ما جدا نيستى؛ به جانم سوگند كه تو همان امامى هستى كه از نگاه ما - ظاهراً - دورى و در واقع دورنيستى.

كى شود كه پرچم پيروزى برافرازى و ما تو را ببينيم و تو ما را؟

كى شود كه ما گرداگرد تو فراهم شويم و توپيشواى مردم شوى و زمين را از عدل پركنى؟

كى شود كه ريشه بيدادگران را از بيخ و بن براندازى و ما از سر شادمانى و سپاس بگوييم: ستايش از آن خداوندى است كه پروردگار جهانيان است.

خداوند! درود فرست بر او برترين و كامل‏ترين و تمام‏ترين و با دوام‏ترين و بيشترين و فراوان‏ترين درودها را كه بر احدى از برگزيدگان و ستودگان خلقت نفرستاده‏اى؛ و درود فرست بر او، درودى بى‏شمار و بى‏پايان و بى‏انتها.

خداوندا! حق را به واسطه امام زمان«عج» بر پاى دار و باطل را به وسيله او برانداز و دوستان خود را به پيشوايى او به دولت رسان و دشمنان خود را به وسيله او خوار و زار ساز.

خداوندا! ميان ما و او پيوندى برقرار كن كه سرانجام، ما را به مصاحبت با پدرانش رساند و ما را از كسانى قرار ده كه به دامن آنان چنگ زده و در سايه ولايت آنان آرميده‏اند. اى مهربان‏ترينِ مهربانان!

+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1386ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

چشم به راه

به تماشاى طلوع تو، جهان چشم به راه
به اميد قدمت، كون و مكان چشم به راه
به تماشاى تو اى نور دل هستى، هست
آسمان، كاهكشان كاهكشان چشم به راه
رخ زيباى تو را، ياسمن آيينه به دست
قد رعناى تو را سرو جوان چشم به راه
در شبستان شهود اشك فشان دوخته‏اند
همه شب تا به سحر خلوتيان چشم به راه
ديدمش فرشى از ابريشم خون مى‏گسترد
در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه!
نازنينا! نفسى اسب تجلّى زين كن
كه زمين، گوش به زنگ‏ست و زمان چشم به راه
آفتابا! دمى از ابر برون آ، كو بود
بى‏تو منظومه امكان، نگران، چشم به راه‏
+ نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1386ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

یوسف دلها!

سلام گل نرگس

به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد.

سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست

و بهترين منتظر، منتظر توست.

مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم.

در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند.

ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم. خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم. ای تابنده بندگان! تو خود هر چه مقدر است مقرر فرما.


+ نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

حرف‏هاى دل!

بايد بمانى كه او بيايد و دردهاى كهنه تو و تمام عالم را درمان كند و تو چشم به راهش مى‏مانى با انتظارى توأم با اميد؛ مى‏گويند سوارى است از آفتاب، از روشنى، با ردايى سبز و شمشيرى از عدل؛ مى‏گويند قامت سبزى دارد و خالى برگونه؛ مى‏گويند از راه سپيده مى‏آيد با بارانى از نور؛ مى‏گويند كعبه ميزبان قدوم پاك او و تكيه‏گاه او خواهد شد، نمى‏دانم شايد روزى بيايد كه جز مشتى پر از اين پرنده در قفس نباشد. اما در انتظارش مى‏مانم تا روزى كه درِ باغ خدا را باز كند و عطر دل‏انگيز حضورش در سراسر عالم بپيچد و دنيا از نور جمالش روشن گردد. با جانى آماده قربانى شدن، چشم به راهش مى‏مانم تا بيايد و بى‏قرارى هايم با يك تبسم او آرام گيرند و نيم نگاهش آبى بر آتش درد فراق باشد. آن وقت با او بودن چه خوش است و يك قطره از جام وصال او نوشيدن چه خوش گوارتر از تمامى آب‏هاى عالم.

اى عزيز! ببخش بر من اگر با جانى نه پاك و دلى نه روشن و اعمالى نه مقبول، مشتاق تواَم، اما باور كن كه در سر سودايى جز محبت تو نيست و خيالم از نقش و نگار تو پر است.

+ نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1386ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  |