تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بوانات مهدویت

مهدی جان !

مهدی جان! بگذار نباشد بر من صبحی که بدون تو آغاز شود. در آن پگاهی که نسیم عشق شروع به وزیدن می‌کند، در آن سکوت صبحگاهی، فقط تویی که می‌توانی روح سوهان خورده‌ی مرا از زخم زمانه التیام بخشی.
مولای من! می‌گویند انتظار مثل درد دندان است ولی نه، اگر این‌طور بود، آن را به راحتی به دور می‌انداختم. والله که از انتظار بند بند وجودم در آتش فراقت می‌سوزد.  
یا صاحب‌الزمان! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟ تا کی گل‌های سرخ را به یادت بر پرده‌ها سنجاق کنم؟ تا کی در پیاده‌روی نگرانی انتظار قدم زنم؟
مولای من! ارمغان غیبت تو، دل شکسته‌ای ست که در قفس سینه‌ام بر بستر انتظار آرمیده است.
یا صاحب‌الزمان! سایه‌ی سبزت بر سرم کم مباد. ای کاش دعایم مستجاب می‌شد که خداوند گناهانم را به محضرت نرساند تا دل پر دردت از دست نوکر بی مقدارت نرنجد، زیرا دل قشنگت دیگر جای گنجاندن کجروی‌های مرا ندارد. کاش بر دعای فرجم در حق تو ای گل زهرا سلام‌الله‌علیها، مرغ آمین، آمین می‌گفت و تو را از زندان غیبت نجات می‌داد.
آیا مرا به مروارید بخشش مزیّن خواهی کرد؟ آیا می‌شود که دوباره مثل روزهای اوّل آشنایی‌ام با تو، به خوابم بیایی و بر روی سیاهم لبخند بزنی؟ هنوز چهره‌ی مهربانت  در ذهن حظورم ؛از خاطرم نرفته چون می‌دانم که از دل نرود هر آن که از دیده برفت.
گل زیبای خاطرات شیرینم، مهدی جان! اگر پس از مرگم گورم را بشکافی و قلبم وجود داشته باشد، خواهی دید که روی آن نوشته شده: نفرین بر انتظار که قاتلم بود.

نمی‌دانم چه‌طور بگویم که خودم هم راضی شوم. اگر با زبانِ دلم شروع کنم حرفم زود تمام می‌شود، امّا دوست دارم با همان امامی نجوا کنم که بهایی برای محبّتش نداده بودم.
داشتم زندگیم را می‌کردم؛ تا این که صحبت از آقایی به میان آمد که خود غریب بود و به درد دیگران آشنا.
گفتم یا علی بگویم و با آقایی که این همه ذکر خیرش را می‌کنند، صحبتی کنم.
کلام اوّل همان و جواب هم همان.
به خدا اصلاً نمی‌توانم چیزی از محبّت اربابم بگویم. اگر شرمندگی را بهانه قرار دهم، باز هم وجدانم راضی نمی‌شود و راستی اگر شرم می‌کردم . . .

کلام آخر:
خدایا اگر قرار است بمیرم، بگذار امامم بیاید؛
        اگر قرار است بسوزم، بگذار امامم ببیند؛
     و اگر قرار است به غربت نشستن او از جانب ما باشد، الهی العفو!

+ نوشته شده در  سی و یکم خرداد 1386ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

  شبهات مهدويت

با توجه به اين که ما معتقد هستيم اعتقاد به مهدويت يکی از ضرورت های تربيتی فرد و جامعه است لذا می بايست بتوانيم به شبهات پيرامون آن نيز پاسخ بگوييم.

لذا می بايست مفهوم شبهه را بررسی نموده و سپس به شبهات مهدويت بپردازيم.

شبهه چيست؟

شبهه دارای مختصات و ويژگی های خاصی می باشد. در واقع هر شبهه ای سوال است ولی هر سوالی شبهه نيست.

در حقيقت شبهه سوالی نیست که برای رسيدن به فهم و استدلال و يافتن حقيقت

مطرح شده باشد . در باب مهدويت شبهات برخی به شکل و ظاهر باز می گردند برخی به محتوی و بعضی به شرايط محيطی.

ويژگی شبهه

۱)دارای محتوای هجومی و نفی کننده است مثل اين سوال که آيا اصلا امام زمان به دنيا آمده است يا خير؟

۲)دارای روحيه ی تخريب است که البته بی ارتباط با ويژگی اول نيست يعنی در واقع قصد بر اين است که عقيده را متزلزل سازند.

۳)همواره با جارو جنجال و هياهو همراه است.مثل کسانی که  با نام مهدی در نقاط مختلف جهان مثل هند پاکستان سودان و ... ادعای مهدويت  کرده اند.

۴)در شبهه با پاسخ منطقی سخن پايان نمی گيرد  چرا که هر چند با ارائه ی ادله ی منطقی و عقلی باز هم صحبت را به بی راهه می کشند  زيرا هدف پذيرش منطق نيست.

۵)در زمان کم ودر سطح وسيعس بلافاصله تسری پيدا می کند به عنوان مثال در زمانی کوتاه بحث ولايت مطلقه  يفقيه زير سوال می رود و افکار و اذهان را به خود مشغول می سازد.

۶)معمولا در فضای غير پاسخگو رشد می کند . به عنوان مثال اين افراد شبهه را در موسسات تحقيقاتی مطرح نمی کنند بلکه مقاله می نويسند سايت درست ميکنند مصاحبه می کنند و ....

۷)آخرين ويژگی شبهه آن است که فراوانی آن نسبت مستقيم با شرايط و اوضاع اجتماعی دارد مثلا اگر در جامعه جو خشونت موجود باشد بنا براين مطرح نمودن اين موضوع که امام زمان (ع)پس از ظهور بسياری از انسان ها را خواهد کشت بسی کارساز خواهد بود.

چه عواملی جو شبهه را تشديد می کند؟

۱)بحث در باره ی مهدويت از جنبه های گوناگون اقتصادی اجتماعی علمی فلسفی تاريخی و... قابل تامل است و با ديدگاه های مختلف می توان در آن شبهه ايجاد کرد

۲)وجود روايات مشابه ضعيف و متعارض می تواند در تشديد شبهات نقش داشته باشد.

۳)عدم تحقيقات لازم

۴)عمومی بودن بحث مهدويت نه تنها از ديدگاه اسلام بلکه از ديد اديان آسمانی و مکاتب ديگر نيز می تواند موجب توسعه ی دامنه ی شبهات گردد.

۵)کم اطلاعی افراد و ظاهر بينی نسبت به بحث مهدويت می تواند در اين زمينه موثر باشد .چرا که قدرت ها ی جهانی می دانند اساس حاکميت توحيد در جهان اعتقاد به ظهور مصلح است لذا به راحتی می توانند با ساختن مهدی های دروغين به نفع خود بهره برداری نمايند.

مانند تعبير غلط از حديث پيامبر اکرم(ص)که فرموده است:يملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. خداوند به وسيله  ی او زمين را پر از عدل و داد می کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. اين حديث می تواند دستاويز کسانی قرار بگيرد که می خواهند ظلم و جور را در جهان حاکم نمايند.

شرايط پاسخ گويی به شبهات

۱)آماده کردن جامعه و بالا بردن سطح بينش و معرفت افراد جامعه به طوری که شبهه شناس باشند.

۲)پاسخ به شبهات توسط اهل فن صورت پذيرد.

۳)بستر رشد شبهات شناسايی شود.

۴)رو کردن دست شبهه انگيزان.

۵)بسط و گسترش مراکز تحقيقاتی برای رفع شبهات

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1386ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
مصلح جهاني

 مسئله ظهور حضرت مهدي (ع) در آخر الزمان و پايان دادن به ظلم و ستمها از مسايل اساسي اديان و اسلام است و تمامي اديان و مذاهب گوناگوني كه در روي كره زمين حكومت مي كنند وقوع حتمي و قطعي آن را خبر داده اند.

بر اساس تعاليم انبيا و نويد هاي كتب آسماني علي رغم بد  بيني بي شماي كه نسبت به آينده بشر در جهان ديده مي شود اوضاع كنوني جهان قابل دوام نيست و مفاسد اجتماعي و كشمكشهاي كنوني جاي خود را به آرامش و امنيت خواهد داد.

 

مطابق تعاليم انبيا و نويد هاي كتب آسماني چشم انداز آينده جهان و سرنوشت بشر روشن است.

نگاهي كوتاه به كتاب هاي مذهبي اهل اديان اين امر را به خوبي نشان مي دهد كه وقتي جهان دچار فتنه و آشوب گردد و آتش ظلم و بيداد گري همه جهان را فرا گيرد و جنگهاي خانمان سوز و ويرانگر مردمان جهان را به ستوه آورد و زمامداران جهان از اداره امور كشور ها عاجز و ناتوان گردند و براي خاموش كردن آتش فتنه ها و جنگها راه چاره اي نيابند در چنين موقعيت حساس و بحراني يك مصلح بزرگ جهان با اتكا به قدرت لايزال الهي قيام خواهد كرد و به يك اصلاح عمومي در تمام جهان دست خواهد زد و زور گويان ، زورمندان قدرت طلبان افسار گسيخته عالم را سر جاي خود خواهد نشاند و به همه بد بختي ها و تيره روزي ها و گرفتاري ها ي بشريت خاتمه خواهد داد. 

خوشبختانه هنگامي كه به اديان آسماني مراجعه مي كنيم كتب آسماني را سراسر مملو از اميد و سراسر از نويد بهروزي و وعده هاي ظهور آن«مصلح جهاني»مي بينيم و شايد براي برخي تعجب آور باشد كه در تمام اديان و مذاهب بزرگ جهان اعم از كليميت، مسيحيت، مجوسيت و آيين مبين اسلام ... از مصلحي كه در پايان جهان ظهور خواهد كرد و به جنايتها و خيانتهاي انسان ها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهاني را بر اساس عدالت و آزادي بنيان خواهد نهاد، گفت و گو شده و برتر و بالاتر از همه، نويد ظهور آن مصلح بزرگ جهان به خصوص در اسلام و قرآن نيز به صورتي جمع تر عميق تر و جدي تر مطرح شده است و جاي بسي خرسندي است كه اكثريت قريب به اتفاق نويد هاي كه در رابطه با ظهور «مصلح بزرگ جهاني» در كتاب هاي آسماني آمده است – اگر نگوييم همه آنها- تنها با وجود مقدس مهدي موعود (ع) آخرين باز مانده حجت الهي از امامان معصوم شيعه مطابقت دارد.

آري اي عزيز!

 نويدهاي مصلح بزرگ جهاني و بشارت ظهور مبارك حضرت مهدي (ع) علاوه بر قرآن در تمام كتب اهل اديان مانند: كتاب زند ، كتاب جاماسب ، كتاب شاكموني ، جوك ، ديد براهمه ، باسك، پاتيكل دادانگ، ضفيناي نبي، اشعياء، وحي كودك، حكي نبي، مكاشفات يوحناي لا هوتي ، داينال نبي ، انجيل متي ، انجيل لوقا ، انجيل مرقس و ساير كتاب ها و الواح ذكر شده و در همه اين كتاب ها نويد بشارت هاي ظهور حضرت مهدي (ع) به عبارات و مضاميني كه همه اصالت و حقيقت «مهدويت»را تاييد مي كنند و آن را يك عقيده عمومي مشترك بين همه ملتها و امتها مي دانند به روشني بيان شده است.

 

اگر چه غير از قرآن مجيد همه كتاب هاي آسماني مورد دستبرد و تحريف قرار گرفته است ولي باز هم مطالبي در آنها ديده مي شود  كه از دستبرد گران مصون مانده و در آنها عبارات و جملاتي از آمدن «مصلح جهاني» به چشم مي خورد .

 

جالب توجه اين كه در تمام كتابهاي مقدس كه در ميان اهل اديان به عنوان كتاب هاي آسماني شناخته شده و آورندگان آن به عنوان پيامبر شناخته مي شوند تصريحات زيادي به«مهدي موعود» شده است.

 

هر چند كه ما اين كتابها را به عنوان كتاب آسماني نمي دانيم و يقين نداريم كه آورندگان آنها پيامبر بوده اند بلكه معتقديم كه آنها يا پيامبر بوده اند يا اين مطالب را از كتابها و تعليم پيامبران گذشته اقتباس كرده اند ولي شگفت آور است كه در برخي از اين كتابها بعضي از القاب خاص و اسامي مبارك حضرت مهدي (ع) و حتي سلسله «نسبي» آن حضرت و اين كه وي از سلاله پاك پيغمبر آخرالزمان و از فرزندان دختر آن پيغمبر و آخرين جانشين آن حضرت است نيز مشخص گرديده است .

 

اينك براي اثبات اين مدعا قسمتي از نويد ها و بشارت هاي ظهور مهدي موعود (ع ) را كه در كتب مذهبي اهل اديان آمده است از كتب مقدسه هنديان، يهوديان، مسيحيان و زرتشتيان و ساير كتاب هاي كه در ميان پيروان خود به عنوان كتاب آسماني شناخته شده نقل مي كنيم تا اصالت مسئله «مهدويت» و جهاني بودن اعتقاد به ظهور مبارك حضرت مهدي (ع) به خوبي روشن شود . 

 

مهدي موعود (ع )در كتب مقدسه هنديان

در كتابهاي مذهبي مقدسي كه در ميان هنديان به عنوان كتابهاي آسماني شناخته شده و آورندگان اين كتاب به عنوان پيامبر شناخته مي شوند تصريحات زيادي به وجود مقدس مهدي موعود (ع ) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتي از آنها از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.

الف) بشارت ظهور حضرت مهدي (ع) در كتاب اوپانيشاد

در كتاب «اوپانيشاد» كه يكي از كتب معتبره و از منابع هندوها به شمار مي رود بشارت ظهور مهدي موعود (ع) چنين آمده است :

«اين مظهر ويشنو در انقضاي كلي يا عصر آهن ، سوار بر اسب سفيدي در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر ميشود و شريران را تماما هلاك مي سازد و خلقت را از نو تجديد و پاكي را رجعت خواهدداد...اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد» .

 

با اندك تاملي در جملات بشارت فوق ظاهر ميشود كه مقصود از« مظهر ويشنو» همان وجود مقدس حجه بن الحسن عسكري (ع) است ؛ زيرا طبق روايات اسلامي آن حضرت در آخر الزمان و در پايان جهان ظهور خواهد نمود و با شمشير قيام خواهد كرد و تمامي جباران و ستمگران روي زمين را از بين خواهد برد و در دوران حكومت آن مظهر قدرت خداوندي جهان آفرينش نويني خواهد يافت .

«مهدي (ع) بر اسب دست و پا سفيد ي سوار است»

اين عنوان كه در دومين فراز بشارت كتاب«اوپانيشاد» آمده است در اخبار معصومين (ع) بدان اشاره شده كه براي نمونه برخي از آنها را در اين جامي آوريم :

در حديثي از حضرت علي (ع)روايت شده كه در مورد ظهور مبارك حضرت مهدي (ع) و به هنگام حركت آن حضرت از نجف به سوي مسجد سهله فرموده است :

 

«كانّي به و قد عبر من وادي السلام الي مسجد السهله علي فرس محجل له شمراخ يزهو و هو يدعو و يقول في دعائه...»

«گويي او را با چشم خود مي بينم كه در نزديكي نجف از وادي السلام عبور كرده به سوي مسجد سهله پيش مي رود در حالي كه بر اسب دست و پا سفيدي سوار است كه پيشاني سفيد و درخشنده اي دارد و همه درخشندگي آن را چون چراغ و ستاره مي بينند و او در آن حال دعا مي خواند...»

 

 

ب) بشارت ظهور حضرت مهدي (ع) در كتاب « باسك »

در كتاب « باسك » كه از كتب مقدسه آسماني هندو ها است بشارت ظهور حضرت ولي عصر (ع) چين آمده است :

«دور دنيا تمام شود به پادشاهي عادلي در آخرالزمان كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آنچه در درياها ، زمين ها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد و از آسمانها و زمين و آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد» .

 

ج) بشارت ظهور حضرت مهدي (ع) در كتاب« وشن جوك»

در كتاب« وشن جوك» كه رهبر جوكيان هندي است و او را پيامبر ميدانند درباره بشارت ظهور حضرت مهدي (ع)  و رجعت گروهي از اموات در دوران حكومت عدالت گستر آن حضرت چنين آمده است:

«آخر اين دنيا به كسي برميگردد كه خدا را دوست مي دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد . خاق را كه در دينها اختراع كرده و خاق خدا و پيامبر را پايمال كرده اند همه را زنده گرداند و بسوزاندو عالم را نو گرداند و هر بدي راسزا دهد و يك كرور دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است خود او و اقوامش پادشاهي كنند» .

دو كلمه«خجسته» و «فرخنده»در عربي به (محمد و محمود ) ترجمه ميشود و اين هر دو اسم نام مبارك ظهور حضرت مهدي (ع) دو نام دارد يكي مخفي و ديگري ظاهر استنامي كه مخفي است «احمد» و آن كه ظاهر است «محمد» ميباشد.

 

د) بشارت ظهور حضرت مهدي (ع) در كتاب« ديد»

 در كتاب« ديد» كه كتب مقدسه هنديان است بشارت ظهور حضرت ولي عصر (ع) چين آمده است :

«پس از خرابي دنيا پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود در آورد و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد و هر چه از خدا بخواهد برآيد» .

در برخي از روايات اسلامي، ائمه معصومين (ع)«منصور» را يكي از اسامي مبارك حضرت مهدي –ارواحنا فدا- خوانده و آيه شريفه :

« ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولبه سلطانا فلا يسرففي القتل انه كان منصورا»

(هر آنكه مظلوم كشته شود ما براي ولي او حق _قصاص‌_ قرار داديم پس در كشتن اسراف نمي كند ، همانا او ياري شده است .)

را به آن حضرت تفسير نموده اند كه آن يگانه باز مانده حج الهي ، ولي خون مظلومان و منصور و مويد من عندالله است.

و در همين رابطه در ضمن حديثي از امام باقر (ع) روايت شده است كه فرمود :

« القائم منا منصور بلعرعب مويدبالنصر تطوي له تظهر لهالكنوز ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب»

«قائم ما بوسيله رعب ياري ميشود وبا نصرت الهي تاييد مي گردد زمين زير پايش پيچيده مي شود و گنجهاي زمين براي او ظاهر مي شود و دولت او به شرق و غرب عالم مي رسد».  

ادامه دارد . . .

+ نوشته شده در  بیست و ششم خرداد 1386ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

 كمال مطلوب

عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از نظر اقوام و اديان

انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى، و اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد.

از اين رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مايلند روزى فرا رسد كه جهان بشريّت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأييد و عنايت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات يافته، شور و بلوا در جهان پايان پذيرد و انسانها از وضع فلاكت بار موجود نجات يابند و از نابسامانى و نا امنى و تيره روزى خلاص شوند و سرانجام به كمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى  نايل آيند.

به همين دليل، در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ كه در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و به جنايتها و خيانتهاى ضد انساني خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنيان خواهد نهاد _ سخن به ميان آمده و تمام پيامبران و سفيران الهى در اين زمينه به مردم با ايمان جهان، نويدهايى داده اند.

در اين زمينه، يكى از نويسندگان معروف چنين مى نويسد:

«موضوع ظهور و علايم ظهور، موضوعى است كه در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهميّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقيده و ايمان كه پايه اين آرزو را تشكيل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت، و طالب تكامل معنوى وقتى كه از همه نا اميد مى شود، و مى بيند كه با وجود اين همه ترقّيات فكرى و علمى شگفت انگيز، باز متأسّفانه، بشريّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى كشاند و از خداوند بزرگ بيشتر دورى مى جويد، و از اوامر او بيشتر سرپيچى مى كند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد يارى مى جويد.

از اين رو در همه قرون و اعصار، آرزوى يك مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و اين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و يهودى و مسيحى و مسلمان، سابقه دارد، بلكه آثار آن را در كتاب هاى قديم چينيان و در عقايد هنديان، و در بين اهالى اسكانديناوى و حتّى در ميان مصريان قديم و بوميان و حتّى مكزيك و نظاير آنها نيز مى توان يافت».

آرى! عقيده به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى در پايان جهان، يكى از مسايل بسيار مهمّ و حسّاسى است كه نه تنها در آيين مبين اسلام، بلكه در همه اديان آسمانى، و نه تنها در ميان پيروان اديان و مذاهب بلكه در نزد بسيارى از مكاتب مختلف جهان سابقه ديرين دارد، و تمامى پيروان اديان بزرگ عالم از مسيحيان، كليميان و زرتشتيان گرفته تا پيروان مكتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقيده دارند.

ناگفته نماند كه پيروان اديان و مذاهب گوناگون، و ديگر ملل و اقوام گذشته و مكاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(عليه السلام)»، و پيروان ساير اديان ومكتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» يا «مصلح غيبى»، يا «رهاننده بزرگ» يا «نجات بخش آسمانى» و يا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف كلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشكيل حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه اين كه حتّى در اين اواخر نيز، اين عقيده در بين گروهى از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: «لزوم تشكيل حكومت واحدجهانى» درسطح وسيعى مطرح گرديده است:

«در عصر اخير دوشادوش پيشرفت همه جانبه اى كه در تمام مسايل علمى نصيب بشريّت شده، اين ايده و عقيده نيز از مرز اديان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان يكى از مهمترين مسايل حياتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است»

 اصالت اعتقاد به ظهور مُنجى

عقيده به ظهور يك نجات دهنده بزرگ آسمانى و اميد به يك آينده روشن كه در آن، نگرانيها و هراسها مرتفع گردد، و به بركت ظهور يك شخصيّت ممتاز الهى همه تاريكيها از پهنه گيتى برچيده شود، و ريشه ظلم و جهل و تباهى از روى كره زمين بركنده شود، يك اعتقاد عمومى ثابت است كه همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بين تمام ملّتها شايع و رايج بوده است.

بر اساس تحقيقات پژوهشگران مسايل اسلامى، اين عقيده در طول دوران زندگى انسانها پيوسته در ميان همه ملّتها و پيروان اديان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نيز معتقدند كه سرانجام بايد پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، بى عدالتى ها را از بين برده، حكومت واحد جهانى تشكيل داده، و در بين مردم بر اساس عدالت و انصاف داورى كند.

آنچه از تاريخ اُمّتها استفاده مى شود اين است كه: مسأله عقيده به ظهور يك رهبر مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آخر الزمان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصيل و ريشه دار است كه در اعماق دل ملّتها و پيروان همه اديان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جايى كه در طول تاريخ بشريّت، انسانها در فراز و نشيب هاى زندگى، با يادآورى ظهور چنين رهبر مقتدرى، پيوسته خود را از يأس و نا اميدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پايان جهان، لحظه شمارى مى كنند.

براى اثبات اين مطلب، كافى است بدانيم كه عقيده به ظهور يك «نجات دهنده» حتّى از نظر يهود و نصارى نيز قطعى است. و حتّى اين كه در ميان همه طوايف يهود و همه شاخه هاى مسيحيّت وجود اين عقيده قطعى و مسلّم است.

اينك براى توضيح بيشتر به مطالبى كه در اين زمينه مى آوريم، توجه فرماييد.

انتظار ظهور «منجى» در بين يهود و نصارى

نويسنده آمريكايى كتاب «قاموس مقدّس»، درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش يك «منجى بزرگ جهانى» در ميان قوم «يهود» چنين مى نويسد:

«عبرانيان منتظر قدوم مبارك «مسيح» نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارك . . . مكرّراً در «زبور» و كتب انبيا، على الخصوص، در كتاب «اشعيا» داده شده است. تا وقتى كه «يحياى تعميد دهنده» آمده، به قدوم مبارك وى بشارت داد، ليكن «يهود» آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده با خود همى انديشيدند كه «مسيح» (سلطان زمان) خواهد شد، و ايشان را از دست جور پيشگان و ظالمان رهايى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد كرد»

نويسنده كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در كتاب خود ازيهوديان، زبان به شكايت مى گشايد كه دعوت عيساى مسيح را بعد از آن همه اشتياق و انتظار، سرانجام نپذيرفتند و او را مسيح واقعى نپنداشتند و او را با مسيح موعودى كه سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسين و مژده اش را كتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شمارى مى كردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنايتكار به ملّت اسرائيل، و تعاليمش را، ضدّ آرمان اساسى كتب مقدّس «عهد عتيق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاكمه اش فراخواندند و به اعدام محكومش كردند، و همچنان با احساس غبنى جانكاه مجدداً در انتظار «مسيح موعود» و رهايى بخش از رنج و ستم، نشستند.

مسيحيان، با اين كه حضرت عيسى(عليه السلام) را «مسيح موعود» يهوديان مى دانستند، چون نسبت به پيروى او احساس ناتمامى كردند، يكباره اميدشان از «زمان حال» بركنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار «مسيح» و بازگشت وى از آسمان، در پايان جهان نشستند.

طبق نوشته «مستر هاكس» آمريكايى، در كتاب خود «قاموس كتاب مقدس» كلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجيل» و ملحقات آن (عهد جديد) به كار رفته كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسى(عليه السلام) قابل تطبيق است، و 50 مورد ديگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گويد كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد

 عقايد اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

مسأله عقيده به ظهور مصلحى جهانى در پايان دنيا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به هيچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ اين اعتقاد كهن و ريشه دار، علاوه بر اشتياق درونى و ميل باطنى هر انسان ـ كه به طور طبيعى خواهان حكومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنيّت در سرتاسر جهان است ـ نويدهاى بى شائبه پيامبران الهى در طول تاريخ بشريّت به مردم مؤمن و آزادى خواه جهان است.

تمام پيامبران بزرگ الهى در دوران مأموريّت الهى خود به عنوان جزيى از رسالت خويش به مردم وعده داده اند كه در آخر الزمان و در پايان روزگار، يك مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دينى و بى عدالتى را در تمام جهان ريشه كن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.

سيرى كوتاه در افكار و عقايد ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چين، ايران و يونان و نگرش به افسانه هاى ديگر اقوام مختلف بشرى، اين حقيقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد كه همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقايد و انديشه هاى متضادّى كه با يكديگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند.

اينك براى اين كه در باره اين موضوع سخنى به گزاف نگفته باشيم فهرست مختصرى از بازتاب اين عقيده را در ميان اقوام و ملل مختلف جهان در اينجا مى آوريم:

1 ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه: «گرزا سپه» قهرمان تاريخى آنان زنده است و در «كابل» خوابيده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى كنند تا روزى كه بيدار شود و قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.

2 ـ گروهى ديگر از ايرانيان مى پنداشتند كه: «كيخسرو» پس از تنظيم كشور و استوار ساختن شالوده فرمانروايى، ديهيم پادشاهى به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آنجا آرميده تا روزى ظاهر شود و اهريمنان را از گيتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبايل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنيا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و «ژرمن» را بر دنيا حاكم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «ماركو كراليويچ» را داشتند.

6 ـ برهمائيان از دير زمانى براين عقيده بودند كه در آخر زمان «ويشنو» ظهور نمايد و بر اسب سفيدى سوار شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفين را خواهد كشت، و تمام دنيا «برهمن» گردد و به اين سعادت برسد.

7 ـ ساكنان جزاير انگلستان، از چندين قرن پيش آرزومند و منتظرند كه: «ارتور» روزى از جزيره «آوالون» ظهور نمايد و نژاد «ساكسون» را در دنيا غالب گرداند و سعادت جهان نصيب آنها گردد.

8 ـ اسن ها معتقدند كه پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، دروازه هاى ملكوت آسمان را براى آدميان خواهد گشود.

9 ـ سلت ها مى گويند: پس از بروز آشوبهايى در جهان، «بوريان بور ويهيم» قيام كرده، دنيا را به تصرّف خود درخواهد آورد.

10 ـ اقوام اسكانديناوى معتقدند كه براى مردم دنيا بلاهايى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه «اودين» با نيروى الهى ظهور كرده و بر همه چيره مى شود.

11 ـ اقوام اروپاى مركزى در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.

12 ـ اقوام آمريكاى مركزى معتقدند كه: «كوتزلكوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پيروز خواهد شد.

13 ـ چينى ها معتقدند كه «كرشنا» ظهور كرده، جهان را نجات مى دهد.

14 ـ زرتشتيان معتقدند كه: «سوشيانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.

15 ـ قبايل «اى پوور» معتقدند كه: روزى خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردى بروز نكند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پايان جهان است.

16 ـ گروهى از مصريان كه در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر «ممفيس» زندگى مى كردند، معتقد بودند كه سلطانى در آخرالزمان با نيروى غيبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بين مى برد و مردم را به آرامش و آسايش مى رساند.

17 ـ گروهى ديگر از مصريان باستان معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخر الزمان، در كنار خانه خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مى كند.

18 ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق كتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند كه ظهور خواهد كرد و حكومت واحد جهانى را تشكيل خواهد داد.

19 ـ يونانيان مى گويند: «كالويبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد كرد، و جهان را نجات خواهد داد.

20 ـ يهوديان معتقدند كه در آخر زمان «ماشيع» (مهدى بزرگ) ظهور مى كند و ابد الآباد در جهان حكومت مى كند، او را از اولاد حضرت اسحاق مى پندارند، در صورتى كه «تورات»، كتاب مقدّس يهود، او را صريحاً از اولاد حضرت اسماعيل دانسته است.

21 ـ نصارا نيز به وجود حضرت مهدى(عليه السلام) قايلند ومى گويند: او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عالم را خواهد گرفت، ولى در اوصافش اختلاف دارند

اسامى مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) در كتب مذهبى اهل اديان

1 ـ «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام);

2 ـ «قائم» در زبور سيزدهم;

3 ـ «قيدمو» در تورات به لغت تركوم;

4 ـ «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;

5 ـ «مهميد آخر» در انجيل;

6 ـ «سروش ايزد» در زمزم زرتشت;

7 ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند;

8 ـ «بنده يزدان» هم در زند و پازند;

9 ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هنديان;

10 ـ «شماخيل» در ارماطس;

11 ـ «خوراند» در جاويدان;

12 ـ «خجسته» (احمد) در كندرال فرنگيان;

13 ـ «خسرو» در كتاب مجوس;

14 ـ «ميزان الحق» در كتاب اثرى پيغمبر;

15 ـ «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان;

16 ـ «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان;

17 ـ «كلمةُ الحقّ» در صحيفه آسمانى;

18 ـ «لِسانِ صدق» هم در صحيفه آسمانى;

19 ـ «صمصام الاكبر» در كتاب كندرال;

20 ـ «بقية اللّه» در كتاب دوهر;

21 ـ «قاطع» در كتاب قنطره;

22 ـ «منصور» در كتاب ديد براهمه;

23 ـ «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى;

24 ـ «ويشنو» در كتاب ريگ ودا;

25 ـ «فرخنده» (محمّد) در كتاب وشن جوك;

26 ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در كتاب پاتيكل;

27 ـ «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن);

28 ـ «سوشيانس» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زردتشيان;

29 ـ در كتاب «شابوهرگان» كتاب مقدس «مانويه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ايزد» آمده كه بايد در آخر الزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد;

30 ـ «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر.

+ نوشته شده در  بیست و ششم خرداد 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
مهدي فاطمه بيا

گرچه روى حرف زدن ندارم ولى براى اين كه بگويم فراموشش نكرده ام و دوستش دارم چند كلامى با او سخن مى گويم.

مولايم! دنياى دون مرا آلوده به ناخوبى خودش كرده و شيطان پليد، اين روسياه دو جهان كه براى نابودى بشر كمر همّت بسته بر گرده من تازيانه درد مى زند تا مرا به سوى تاريكى كشاند.

نفسى فداك! نفس بد خواه زانوان مرا سست كرده و گه گاهى بر من مسلط مى شود از بديهاى خودم خسته شده ام از اين همه گناه به تنگ آمده ام ديگر طاقت ندارم گريه هايم مرا يارى نمى كنند، اراده ام كمرنگ شده و نگاهم آشفته گشته از زنده ماندن بيزار و از حركت رو به جلو و وصال خوبى ها نااميد شده ام دل، عالمى از غم گشته و سينه ام پر از سوز.

مولاى من! ترس، دارد آخرين نفسهاى مرا از من مى گيرد، آرى ترس، ترس از جدائى، ترس از باتو نبودن، ترس از در مقابل تو صف گرفتن.

مولايم! خود مى دانى من كى هستم و چه دارم و نوشته هايم را قبل از نوشتن مى خوانى و اين همه را من ندانسته در برابر نگاه قشنگ و غم دار تو با كمال بى شرمى بر قلم مى رانم آنچه را كه تو ناپسند مى دانى و از مشاهده آنها دلخون مى گردى. مولايم، مولاى محبوبم مرا يارى كن تاهميشه با تو باشم كه بى تو مرا حياتى نيست.يا ابا صالح مددي.

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1386ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

خزان معمار کبیر انقلا‌ب اسلا‌می و نيمه خرداد
 

سلام بر تو اي پير ميکده دلدادگي! سلام بر روح بلندت که آسمان ها در وسعتش گم مي شد! سلام بر دستان نوازشگرت که شانه هاي بشريت را از زير يوغ بندگي و بردگي بيرون کشيد! سال هاست از فراق جانگدازت مي گذرد؛ اما هنوز در ناباوري فراق تو، ديده به خانه محقرت دوخته ايم. سال ها مي گذرد؛ اما هنوز زياد کلام دلنشين تو چين و چروک غم، از پيشانيمان مي گشايد. سال ها مي گذرد؛ اما هنوز خاطره شيريني لبخندهايت، هر اندوهي را از صفحه دلمان پاک مي کند. تو زنده هميشه تاريخي! تو حقيقت زندگي در تاريخي! اي آفتاب هميشه فروزان انقلاب!

و تو اي خميني کبير! توفاني ترين روح جاري در کالبد خرداد بودي و طنين ملکوتي کلامت آهنگ تکبيرها و به پرواز درآمدن حنجره هايي بود که از فرياد آزادي برمي خاست. تو ريشه دارترين باور شکوفايي بودي که حيات را به رگ هاي درخت خشکيده ملت کشاندي و در خردادي بهاري، همه فريادها را به شکوفه بدل ساخته و بر تن درخت ملت پوشانيدي. روز نيمه خرداد براي ما، روز رهايي از بند همه روزها و شب هاست. روز انتظار فرج است. روز قيام است. فرزندان خرداد، زبان و ذهن روشن انقلابي در پشت ابر سال ها انتظارند؛ يادآوران خون و حماسه در رگ هي غيرت و مردي اند با دردهايي عميق به وسعت داغ هزاران لاله که در مقابل زرپرستي و زورمداري سينه سپر کردند و زيباترين گل هاي حيات را به پاي عقيده قرباني نمودند.

سلام خدا بر روح اهورايي تو که در ديده هايت جز نور نبود و عصاي کليمي فرياد ملت را با اعجاز سخن خويش به جنگ جادوي تفنگ ها فرستاد. بر روان پاک تو درود مي فرستيم.

+ نوشته شده در  سیزدهم خرداد 1386ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...     

فرياد مظلوميت
زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، «اهتمام و جديت نسبت به دين» بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) كه همچو تندبادى بر آن «ياس نبى» وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن «ريحانه رسول» گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن «سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل» است.
- ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (سلام الله علیها) با پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (سلام الله علیها) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز «دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله)»
- كودكى فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (سلام الله علیها) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله) بود.
اوج اين سختى، در سه سال محاصره در شعب ابى طالب عليه السلام به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (صلی الله علیه و آله) به وعده هاى فریبنده سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.» و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (سلام الله علیها) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
بر اساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (سلام الله علیها) عطا خواهد كرد و امت، او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: «... كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.»
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق «اهتمام به دين» قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار بر من گران نيايد. از پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود. زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: «مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.»
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و مکرراً از شدت غصه از حال مى رفت. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (سلام الله علیها) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما اصرار مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: «فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند» و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان محبان فاطمه زهرا
(سلام الله علیها) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت را گم نكنيم.

+ نوشته شده در  سیزدهم خرداد 1386ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 سید حسن رحمانی/ کارشناسی ارشد/ادیان شرقی

زرتشت و مهدويت

آموزه‌های معاد، آخرالزمان ،منجی موعود و مهدویت در دین زرتشت، با یک‌دیگر پیوندی ناگسستنی دارند. این آموزه‌ها در متون دینی زرتشت از اوستا تا پهلوی، دست‌خوش تغییرات و تحولاتی بوده امّا صورت تکامل یافته اعتقاد به منجی و رستاخیز را که به طور کامل در متون پهلوی (متون دینی زرتشت در دورۀ ساسانیان) آمده، در آموزه‌های خود زرتشت و متون اوستا می‌توان یافت.

در اعتقادات زرتشتیان، و به طور مشخص در متون پهلوی، جهان به نه هزار یا دوازده هزار سال کیهانی تقسیم می‌شود. در سه‌هزار سال پایان جهان، چندین منجی از نسل زرتشت ظهور می‌کنند که پس از آمدن «سوشیانت » منجی موعود سوم، ظهور خواهد کرد.
واژۀ فراش‌گرد(فروش گرد) و فرشوکرتی از ریشۀ فراشا (frasa) به معنای جان تازه بخشیدن است، و از این‌روی به روز رستاخیز یا آخرالزمان فراش‌گرد می‌گویند که در آن زمان، حیات جدیدی به جهان داده می‌شود.

طبق اعتقادات زرتشتیان درباره آفرینش جهان، پس از این‌که اهوارمزدا موجودات دنیوی را آفریده، اهریمن (خدای شرّ) نیز دست به خلقت مشابه زده و در کنار هر یک از مخلوقات اهورامزدا که سراسر نیکی بوده‌اند، آفریده‌ای سراسر بدی را همراه کرده که از این رو، جهان دچار آمیزشی میان خوب و بد شده است.

به هنگام فرشوکرتی (آخرالزمان) سوشیانت، یا همان منجی موعود، شرایط را برای شکست کامل اهریمن و نابودی او فراهم می‌کند. دنیا مرحله «جدایش» را تجربه می‌کند و دست اهریمن بار دیگر از این جهان کوتاه می‌شود.

بنابر متون پهلوی، در آن روز و پس از به ثمر نشستن تلاش سوشیانت پیکرهای بی‌جان زنده می‌گردند و جهان نو می‌شود؛ بدی از بین می‌رود و نیکی سراسر جهان را فرا می‌گیرد؛ دیگر اهریمنی وجود ندارد و اهورامزدا بر همه چیز سلطه می‌یابد و قوانین او بر جهان حکم فرما می‌شود. این حالت در طبیعت نیز اثر می‌گذارد.

دیگر مردم از قحطی و فقر نمی‌هراسند، زیرا به مرحله‌ای از کمال می‌رسند که خوراکشان معنوی خواهد شد.

طبق اعتقادات زرتشت، فرشوکرتی نه تنها پایان خوب این جهان بلکه همان رستاخیز است، زیرا در آن روز جهان با ویژگی‌های کنونی‌اش از بین خواهد رفت و جهانی دیگر پدید می‌آید. در واقع معاد و رستاخیز در عالمی دیگر بپا نخواهد شد، بلکه همین جهان است که با نابودی اهریمن صحنه رستاخیز و بهشت موعود می‌شود.

در آیین زرتشت جهنم و عذاب برزخ ابدی نیست، به هنگام فرشوکرتی پروردگار، دسته‌ای از گناه‌کاران را از دوزخ رهایی می‌بخشد و آنان که بخشی از نیروهای اهریمنی را در وجود خود دارند با نابودی اهریمن نابود می‌شوند و جهان، سراسر بهشت خواهد شد.

مطابق این اسطوره آخرالزمان و رستاخیز هر دو یک چیز هستند و رسالت موعود، فراهم کردن زمینه چنین روی‌دادی است. آغاز این بستر در سه دوره هزار ساله زمانی با آمدن زرتشت فراهم می‌گردد و پایان آن با ظهور سوشیانت انجام می‌پذیرد.

بنابر این باور، زرتشت، پیامبر بزرگ ایرانی در آغاز هزاره دهم پا به عرصه گیتی گذاشت و به دینی الهام یافت. در پایان این هزاره منجی اول از نسل زرتشت، ظهور می‌کند. نام او هوشیدر است. با تولد او خورشید ده روز در وسط آسمان خواهد ماند و او در سی سالگی به مقام دیدار اهورامزدا می‌رسد. جهان برای مدتی از زشتی پاک خواهد شد، امّا دوباره اهریمن چیره می‌شود.

هوشیدر ماه، نام دومین منجی است که در پایان هزارۀ یازدهم از عمر جهان به دنیا می‌آید، او نیز رسالت خود را انجام می‌دهد (تا در پایان این دوره با برگشت ضحّاک و کمک دیو آشموغ حاکم ستم‌گر ایرانی بار دیگر عالم به تباهی کشیده می‌شود).

منجی سوم، سوشیانت مهم‌ترین منجی موعود آیین زرتشت، در پایان هزاره دوازدهم و آخر عمر جهان ظهور می‌کند. او نیز از نسل زرتشت است و با چهره‌ای نورانی و برخوردار از فرّه ایزدی. او دیو آشموغ را که جلوه دروغ و گمراهی است، از بین می‌برد و به کمک یارانش مظاهر اهریمن را یک‌به‌یک نابود می‌سازد. دیوان و تمام نیروهای اهریمنی شکست می‌خورند و به جای اولیه خود برمی‌گردند و با مجاهدت او تمام مردم و همۀ گیتی به کمال می‌رسند و رسالت زرتشت را به پایان می‌رساند.

بنابر متون پهلوی زرتشتی، پیوند عمیقی میان سه مفهوم آخرالزمان، رستاخیز، منجی و مهدويت وجود دارد، اما این سؤال همواره در ذهن زرتشت‌پژوهان وجود داشته که این باورها و به طور دقیق‌تر این افسانه‌ها را تا چه حد می‌توان به خود زرتشت نسبت داد؟ آیا دینی که زرتشت از آن سخن می‌گفت و اصول آن را تبلیغ می‌کرد، چنین باورهایی داشته است؟ 

--------------------------------------------------------------------------------------------

منابع: تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، ترجمه همایون صنعتی زاده

یشت‌ها/ ترجمه ابراهیم پور داوود

زند هومن یسن/ ترجمه محمد تقی راشد محصّل

نجات بخشی در ادیان / محمدتقی راشد محصل

دین‌های ایران / گئوویدن گرن

اسطوره سوشیانت / علی اصغر مصطفوی

+ نوشته شده در  سوم خرداد 1386ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه مي‌تپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بي‌پناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپس‌گيري شهر برآورده نمي‌شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.
+ نوشته شده در  سوم خرداد 1386ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

مقاومت در خرمشهر همچنان ادامه دارد. سلام بر شهيدان حق و حقيقت، سالروز آزادي خونين شهر مبارك باد


 یادگارهای خرمشهر ؛ 25 سال پس از آزادی

مقاومت در خرمشهر 

 


 یادگارهای خرمشهر ؛ 25 سال پس از آزادی

 

 

+ نوشته شده در  سوم خرداد 1386ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

تغییر روش فکری
با یک جهش روحی و با یک تغییر فکری،تحول مهمی در خود ایجاد کنیم و راه خود را از افرادی که بی تفاوت نسبت به امام زمان(عج) و مولا و سرور خود هستند جدا کنیم.
یقین داشته باشیم همان گونه که بی تفاوتی به پدر جسمانی گناهی بزرگ است؛بی تفاوتی و فراموشی از پدر معنوی (حضرت مهدی (عج)) بزرگتر است؛و این بی تفاوتی می تواند لطمات بیشماری را به ما وارد کند.
اگر تا کنون نسبت به امام عصر ارواحنا فداء بی تفاوت بوده و  در اندیشه ی ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده ایم،اگر تا کنون اهل دعا و نیایش و مهمتر از همه ی اینها،اهل عمل برای فرا رسیدن روزگار  پرشکوه عصر ظهور نبوده ایم بهتر نیست یه بار دیگه مسأله رو  از اول مرور کنیم!!!
+ نوشته شده در  سوم خرداد 1386ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  |