|
اللهم عرفنی نفسک... لم اعرف حجتک.
روز عرفه! عرفه عرفات! عرفان عرفاء عارف! عروج عارفانه عاشق! تا بال به بال عشق بستی*تا هست جهان همیشه هستی
روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد. در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند. عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش مي پردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز مي گردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت ?عرفت? و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني ?عرف? صبر و شكيبايي و تحمل است. (1) روز عرفه که فرا میرسد خواندن دعای عرفه به ذهن میرسد همان دعایی که در مفاتیح الجنان نوشته شده (دعای امام حسین (ع)در روز عرفه) پس بیا با هم به یاد مهدی دلها زمزمه نمائیم.خدایا! توفیق درک حضور حضرتش در دعای عرفه به هم عطا فرما! مرا هم از یاد نبرید
+ نوشته شده در بیست و هشتم آذر 1386ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی
|
منجی در زرتشت
در منابع زرتشتيان تصريحات بسيارى به ظهور حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) شده است كه قسمتى از آن ها را در اين جا مى آوريم: دركتاب زند كه ازكتب مقدسه زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گوید: لشكر اهريمنان با ايزدان، دايم در روى خاكدان محاربه وكشمكش دارند وغالباً پیروزى با اهريمنان باشد، امَا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد. آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهریمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپیروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست (1)
+ نوشته شده در بیستم آذر 1386ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی
|
بعونک یا محبوب
و باذن مولانا مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) يا صاحب الزمان ! نادانيها و سستيهاي ما ، ستمهايي است كه در حق تو كرده ايم . التماس دعا همین حالا
+ نوشته شده در سیزدهم آذر 1386ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی
|
مهدی جان! بیا که بی تو... .
دلم بهانه تو را گرفته است؛ اى «موضوع» زندگى من! اى «سؤال اصلى» آفرينش! «روشى» نمانده است كه با آن «فرضيه» آغوش تو را به جستجو نگذارده باشم. بگو با كدام «روش تحقيق» مىتوان ظهور تو را پاسخ يافت؟! «مفهوم» نگاه تو با كدام «ملفوظ» به «مشهود» بدل خواهد شد؟ و «متغير» گيسوانت، در آغوش كدام نسيم، «مفهوم» بي قرارى مرا منتشر خواهد نمود؟ خستهام! از «بررسى متون»، از «سؤالات فرعى»، از «مقدمه»، از «مقدمه»، از «مقدمه»! بى حضور تو اى «متن» غايب زندگى؛ از زنده بودن چه «نتيجه»اى مىتوان گرفت؟ از زنده بودن «چگونه» مىتوان نتيجهاى گرفت؟ هميشه با «مفروض» آغوش باز تو و نگاه مهربانت، نبودنت را تحمل كردهام و زنده بودن خود را توجيه. آن روز كه نگاه مهربانت را از دلم بردارى، بدان كه «گزارههاى پايهاى» فلسفه وجودىام را ويران نمودهاى! «فصل» فصل عمرم، وقف «وصل» تو بوده است. خستهام؛ از اين همه «فصل» ، از اين همه فصل، به من بگو! در كدام فصل زندگى، وصل تو دست يافتنى است؟ اى كه با آمدنت همه فصلها وصل مىشوند! فصل فصل خزان زده عمر مرا نيز به ظهور سبز خود وصل بفرما! آمين!
+ نوشته شده در هفتم آذر 1386ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی
|
|
ما ز دریائیم و دریا می رویم
ما ز بالائیم و بالامی رویم
|