|
یا بن الحسن ! خداکند که بیائی
موعود گراییموعودگرایی، بهعنوان یک مفهوم دینی و فلسفی، عبارت است از اعتقادی غایتانگار و آخرالزمانی که فرجام جهان را نزدیک میبیند و منتظر بروز علایم هولناک و وقوع حوادثی غیرمعمول و خارقالعاده است. این حوادث غیرمعمول، که با شگفتیهای فراوانی همراه است، به دست "ابر مردی" که از ورای غیب میآید و آرمانی نوعدوستانه و عدالتطلبانه دارد به وقوع میپیوندد و از آن پس جهانی موزون، قدسی، پر عدل و داد و مملو از برکت برای بشریت به ارمغان آورده میشود.موعودگرایی علاوه بر جنبهی دینی و فلسفی، از بعد سیاسی و اجتماعی دامنهداری نیز برخوردار است. مصلحان اجتماعی و انقلابیون فراوانی همواره با غایات موعودگرایانه در صدد اصلاح و تغییر وضعیت سیاسی جامعهی خود برآمده و موفق شدهاند تودهها را نیز در این مسیر بسیج کنند. موعودگرایی در واقع مقولهای مرکب از دکترینها، ایدهها، آرزوها و انتظاراتیست که در حال حاضر جامهی عمل نپوشیده و منجیگرایان انتظار دارند با ظهور منجی این آمال عملا محقق شوند؛ آمالی از قبیل فراوانی ثروت، آزادی، صلح، امنیت، خوشبختی، عدالت اجتماعی، دوری از گناه، تقدس و... در مورد علل ایجاد جنبشهای موعودگرا تئوریهای متفاوتی وجود دارد که از آن میان میتوان به نظر کوهن اشاره کرد. کوهن معتقد است بیسامانی اجتماعی و از هم گسیختگی در نظام جامعه، که از عوارض طبیعی دوران گذار و نوزایی در جوامع مختلف است، عامل اصلی جنبشهای موعودیست. از دیدگاه او، هزارهگرایی و موعودگرایی یک شیوهی غنی اعتراض در شرایطیست که سایر اشکال مخالفت و اعتراض به وضع موجود یا قابل حصول نیستند یا مفید واقع نمیشوند. به عبارت دیگر، میتوان گفت میان آشفتگی اجتماعی و وقوع جنبشهای موعودی رابطهای مستقیم وجود دارد. بیسامانی، نظام گسیختگی، ریشهکن شدگی، پریشانی و... واژههایی هستند که در این شرایط وضعیت موجود جامعه و نیاز آن به یک تحول آرمانی را ترسیم میکنند. برخی دیگر از تئوریسینها اما موعودگرایی را از منظری دیگر نگریسته و معتقدند رشد سریع فرایند شهری شدن، صنعتی شدن جوامع در حال انتقال، رشد فزایندهی بیکاری و توسعهی گروههای بیطبقه، که دچار بحران هویت هستند، در ایجاد جنبشهای موعودی، خصوصا در جوامع در حال انتقال، مؤثر است. در میان کسانی که مقولهی موعودگرایی را مورد پژوهش قرار دادهاند کلاگ و ستارک جایگاه ویژهای دارند. از دیدگاه این دو محقق، مفهوم "محرومیت نسبی" کلید تبیین جنبشهای موعودیست. این دو معتقدند که محرومیت نسبی دارای ۵ بعد است: کلاگ و ستارک معتقدند که وجود هر یک از این پنج نوع محرومیت عامل مهمی در ایجاد انگیزه جهت گرایش به جنبش موعودیست. افراد، آن زمانی که در فرایند جبران محرومیتهای خود با پاسخ مناسبی از جانب جامعه و سیستم سیاسی یا اجتماعی مواجه نمیشوند و محرومیتهایشان همچنان ادامه مییابد و عمیقتر میشود، در صدد برمیآیند آن را از طریق اتکا به منبعی دیگر، که همان منبع موعودیست، جبران کنند. به عنوان مثال، گروهی که در پروسهی محرومیت روحی و معنوی قرار گرفته و سیستم اجتماعی معنادارای از ارزشها را نمییابند که آن را محور زندگی اجتماعی خود قرار دهند، با بحران معنا مواجه میشوند. در این حالت، نظام معنایی سابق برای این افراد بیاعتبار شده و این گروه برای تفسیر واقعیات اینجا و اکنون و برای دست یافتن به رضایت روحی و معنوی در صدد یافتن پارادایم جدیدی برمیآیند. در این شرایط، دستگاه تفسیر کنندهی نوینی که به مفروضات و منابع گذشته متکی نباشد هنوز کاملا پذیرفتنی نیست و نیز پروسهی درونی کردن معرفتهای نوین از خلال زندگی اجتماعی با وقفه مواجه شده است. در چنین حالتی، افراد برای رهایی از وضعیت تعلیق موجود به آن سو گرایش پیدا میکنند که ظهور موعود را، به عنوان یک راه چاره، نزدیک انگاشته و به این وسیله خود را از شرایط فاجعهآمیز روحی و معنوی که زندگی اجتماعی آنان را دچار مخاطره کرده است رها سازند. در مجموع از دید کلاگ و ستارک، موعودگرایی یک پاسخ ممکن به نوع خاصی از محرومیت نسبیست که البته در جوامعی با پیشینهی فرهنگی و تاریخی ویژه امکان موفقیت و کامیابی بیشتری مییابد. ادامه دارد...
ای یوسف زهرا ! کی شود پرده غبار گناه، کنار رود و ما غائبتن از حضورت، حضور حاضرت را ببینیم ! تو نه غائبی؛ نه پنهان ! ما زحضور تو بی لائقیم ! ای حضور همیشه حاضر، حاضران مرده را توفییق حضورت کرم فرما!!!
+ نوشته شده در دوازدهم دی 1386ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی
|
|
ما ز دریائیم و دریا می رویم
ما ز بالائیم و بالامی رویم
|