به شوق آمدنتمیدانم که صدایت از همه گلهایی که تاکنون بوییدهام، خوشبوتر است. من سالها پیش از آنکه به دنیا بیایم، چشمهایم را به پیشواز قدمهایت فرستادهام. فقط کاش میدانستم صدای تو، کی و از کدام سمت خواهد آمد! به شوق آمدنت سالهاست که دسته گلهای زیبا را چیدهام و جلوی آینه قطار کردهام. پنجرهها را به شوق آمدنت، همیشه باز نگه داشتهام. به شوق آمدنت، روزهامان را طولانیتر کردهام و آفتاب را بلندتر از همه سایهها کشیدهام. کاش در نامههایی که هیچگاه نفرستادی، وقت آمدنت را برایمان مینوشتی! بیتو از سرما یخ بستهام. بیتو تا مغز استخوان شعرهایمان از درد میسوزد. تا منجمد شدن نفسهامان، چند نفس بیشتر باقی نمانده است. کاش تو هم در همین حوالی نفس بکشی تا هوای مجاور ما، باز هم بارانی شود! بین ما و سایه دستان گرمت چند خورشید فاصله افتاده است. نمیدانم چند کوچه با من فاصله داری، اما نگذار صدایم پشت آواز پر چلچلهها بپوسد! نگذار دستهایم از سرمای تنهایی یخ بزند! بگذار آخرین نفسهایمان، با عطر خوش لبخند تو گره بخورد! بگذار تا ما در ادامه لبخند تو، جان بدهیم! بگذار تا با آمدنت، آفتاب شب و روز نشناسد! بگذار ما در پای تو به آخر برسیم! بگذار از شوق تو بمیریم! مهدی جان مردم از دست تنهائی!!!!
+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی
|
و باز هم جمعه ها پی هم می آیند
مولای من مهدی جان!!!! سئوالی ساده دارم از حضورت آیا زند ه ام وقت ظهورت ؟ اگر تو آمدی من رفته بودم! اسیر سال و ماه و هفته بودم! دعایم کن دوباره جان بگیرم! بیایم د رحضور تو بمیرم!
خدايا ! تو تنها کسی هستی که رازناک ترين حادثه تاريخ را می دانی! خدايا ! اگر تاريخ اين حادثه در اين چند جمعه عمر ما کفافی نمی يابد! باقی اين عمر مرا چه سود؟ خدايا! جمعه ها پی هم می آيند! و اين جمعه نيز پی جمعه قبل بسر شد! خدايا ! دعای ندبه خود به ندبه درآمده و سمات را سماوات به لرزه درآورده و افسوس! خدايا!هنوز عرش عظيم تو بی قرار نگشته و ماء معين به جوشش درنيامده! خدايا! هنوز امن يجيب مضطری را امان نداده و چشم بيماری را منتظر نگذاشته! خدايا! روزها را کدام ملک مقرب شماره نهاده که هنوز نفسها به شماره آن روز نرسيده! خدايا! شبها تا به کی چنين طولانی است و صبح چرا اين قدر بعيد است! خدايا! کدام نفوس رمز خيرْ لکم را نشکافته و کدام نفس هنوز ايمان نيافته! خدايا ! کدام بيابان چنين طولانی است که صدها هزار شب را در خود جای داده است! خدايا ! اين چه خيمه گاهی است که هنوز ستون آن بعد از هزاران باد و طوفان برجا ايستاده است! خدايا ! اين چه خاکی است که هنوز سنگينی عرش ترا تا به امروز تحمل می کند! و خدايا ! باز هم جمعه ها پی هم می آيند!
سر مي نهم به پاي تو يا صاحب الزمان
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1386ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی
|
این حسین کیست ؟ السلام علیک ایها المذبوح!
تا قیامت در دل اهل ولا خانه را کاشانه کردی یا حسین
من از کودکی عاشقت بوده ام قبولم نما گرچه آلوده ام مبادا برانی مرا از درت به پهلوی بشکسته مادرت اللهم ارزقنا شفاعه الحسین(علیه السلام)یوم الورود.
+ نوشته شده در دوم بهمن 1386ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی
|
|
ما ز دریائیم و دریا می رویم
ما ز بالائیم و بالامی رویم
|