تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بوانات مهدویت
 

 از عرفان ظاهری تا عرفان واقعی

عرفان شناسی تطبیقی اگر چه پیشینه تاریخی نسبتاً مقبول و موجهی دارد، لكن آنچنان روشمند و كارآمد و در عین حال مرسوم نبوده است، تا شاهد آثار وجودی گران سنگ عارفان بزرگ و پژوهشگران عرفانی در این زمینه ها باشیم؛ با این وجود در كتب و آثار محققین هر از چند گاهی بین مسائل عرفانی در حوزه نظر و در حوزه عمل بحثهای وافر و وافی صورت پذیرفته است. به طور كلی ادیان شناسی تطبیقی در نیمة دوم قرن نوزدهم میلادی، در غرب رایج شد و در گذر زمان تعمیق و توسعه پیدا كرده است، مستشرقین آلمانی، فرانسوی و حتی انگلیسی نیز در صدد مقایسه عرفانهای ادیان و مكاتب برخاستند، لكن چون به همة منابع اصیل دسترسی نداشته و با مبادی و مبانی عرفانها بخصوص عرفانهای وحیانی آشنایی عمیق نداشتند، لذا مباحث ابتر و ناقص باقی ماند؛ تا در نیمة دوم قرن بیستم بزرگانی در این حوزه ظهور پیدا كردند، مانند «هانری كربن» فرانسوی كه زانوی شاگردی به محضر امثال علامه طباطبایی(رض) زد و «ایزوتسو» فلیسوف و عارف بزرگ ژاپنی كه از استاد جلال الدین آشتیانی محقق و مدقق حكمت و عرفان بهره برد و یا «آن ماری شیمل» كه در عرفان پژوهی و حتی بحثهای تطبیقی گامهای قابل توجهی برداشتند. بگونه‏ای كه عرفان اسلامی بخصوص عرفان شیعی كه در ذهن و زبان، غربیها، مستشرقین و حتی محققین شرق محجور مانده بود، توانست حیاتی دوباره بیابد و در حد خود تحولی نوین در این عرصه ایجاد نماید. با این وجود در دنیای پیشرفته غرب با تكنولوژی مدرن اطلاع رسانی، هنوز بسیاری از معارف و آمیزه های بلند و توانمند و سازندة معرفتی ادارك نشده است، شگفت انگیز تر اینكه در تحقیقات آكادمیك نیز چنین می‏باشد و پژوهشهای انجام گرفته، تنها پدیدار شناسانه و تاریخی است، لذا عمق و اساس مسائل و غایات عرفانی روشن نشده است، چه برسد به اینكه ریشه یابی درونی و بیرونی شده باشد.

بنابر این با توجه به ضعف وخلل جدی در عرفان تطبیقی لازم دانسته شد سلسله مقالاتی به عرفان شناسی تطبیقی آنهم محتوایی و درونی نه تاریخی، پرداخته شود.

در این راستا عرفان اصیل اسلامی مورد بررسی مقایسه ای با عرفانهای هندویی، یهودی، مسیحی، سكولار و لیبرال نوین قرار می گیرد. تا افقی جدید در این عرصه گشوده شود و به برخی پرسشها و شبهات نسل جدید پاسخهای كافی و لازم داده شود تا سرفصل جدیدی برای اصحاب اهل فن و تحقیق قرار گیرد؛ البته قطعاً این مقالات نواقص و خلاءهای فراوانی دارند، لكن امید آن است كه دستمایة حلقه‏های پژوهشی، دانشجویان و استادان عزیز و عظیم‏القدر چنین عرصه‏هایی باشد.

البته در زمان حاضر تلاشهای بی شائبه بزرگانی از حوزه مثل علامه طباطبایی(رض)، محمدرضا حكیمی و از دانشگاه عبدالحسین زرین كوب و جلال الدین همایی و … كه پیش زمینه های بسیار مفیدی را فراهم ساختند و بررسی های تاریخی و حتی محتوایی ارجمندی را فرا روی دانش پژوهان عرفان نهاده اند.

قبل از ورود به بحث ذكر دو نكته لازم است: اول، روش ما بررسی مقارنه ای برخی مؤلفه ها و شاخص های عرفانی می باشد از قبیل: توحید، انسان كامل (ولایت)، مقام و موقعیت سلوكی انسانها و زبان عرفانی می باشد البته با بررسی مطلوب و جامع فاصله دارد، بلكه فقط نقبی و نقدی بر بعضی و راهكارهای عملی سیر و سلوكی زده می شود، تا زمینه برای آسیب شناسی سلوكی و هدف شناسی عرفانی فراهم گردد و دریابیم كه «راه چنان روید كه راهروان رفتند» یعنی تنها عرفان اصیل اسلامی یا عرفان ناب با شریعت محور، توان رساندن انسان به سرور و سعادت حقیقی را دارد و نداها و خواسته های فطری را در كمال شناسی و كمال‏یابی پاسخگو می باشد. بنابراین در عرفان تطبیقی، مؤلفه‏های ساختاری، شاخص ها، روشها و غایت مورد توجه قرار می‏گیرند و همة وجوه عرفانی مورد نظر نیست. چه اینكه محور اساسی تطبیق، شناخت عناصر اصلی تكوین، تكامل عرفانها، ماهیت شناسی و دریافت نقاط قوت و ضعف هر كدام خواهد بود.

دوم، عرفان مورد نظر در این نوشتار، عرفان به معنای اعم است، به عبارت دیگر عرفان در نخستین كاربرد اصطلاحی خویش همراه با كلمة «تصوف» به معنای شاخه ای از شاخه های معرفت بشری است كه بر ذوق، اشراق، كشف حقیقت و پایه های درونی و سلوكی تكیه و تأكید می‏ورزد و «قسیم» معرفت‏های علمی، فلسفی، هنری، فقهی و … می‏باشد؛ بنابراین عرفان، علم به مبدأ اعلی از راه اسماء، صفات الهی، شناخت ویژگیهای مبدأ و معاد، از طرق سیر و سلوك می‏باشد كه در دو حوزة نظری علمی یا عرفان اصولی و سلوكی عملی یا عرفان وصولی متبلور شده است بدین جهت برخی جنبه های اجتماعی آن را «تصوف» نامیده‏اند. اما عرفان در یك نگاه كاربردی تر و در عین حال بسیار ژرف و شگرف به معنای «معنویت خواهی» و «وجهة توحیدی و الهی» تحول یافته كه در حوزة عرفان و تصوف رسمی محدود نمی‏گردد و حتی قسیم دیگر انواع و شاخه های معرفت بشری نیز نخواهد بود، بلكه مفهومی گسترده داشته و همة ساحتهای دانش و بینش الهی و بشری را نیز شامل می‏گردد كه در فطرت و سرشت آدمیان هم ریشه دارد، اگر این نگاه و رویكرد عرفانی منظور قرار گیرد، نقد ایجابی و سلبی یا آرایشی و پیرایشی عرفانهای الهی و بشری بهتر و جامع تر صورت خواهد پذیرفت كه همان هدف اولی و اصلی در نگارش این مقاله خواهد بود.

 عرفان های کاذب را باید از عرفان های واقعی شناخت.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  بیست و ششم خرداد 1387ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
سفیانی کیست؟

از جمله نشانه های ظهور امام زمان (عج) خروج «سفیانی» است. (همانگونه که خود آن حضرت بیان فرمودند).

در وصف سفیانی آمده است که او مردی بدصورت و آبله رو و چهارشانه و ارزق چشم و اسم او «عثمان بن عنبسه» و از اولاد یزید بن معاویه است. در ظاهر مقدّس مآبی می کند و ذکرش اینست: یاربّ، یاربّ، یاربّ.

سفیانی آنقدر پلید است که کنیزش را که از او بچه دار شده زنده به گور می کند. («اثباة الهداة»، ج 7، ص 398)

آن ملعون پنج شهر بزرگ «دمشق»، «حمص»، «فلسطین»، «اردن» و «قنسرین» را متصرّف می شود، پس از آن لشکر بسیار به اطراف می فرستد.

سفیانی پلید با دارودسته اش بر ضدّ حضرت مهدی (عج) قیام می کند. مهدی (عج) به مردم فرمان می دهد به جنگ با این دشمن خدا و دشمن خودتان برخیزید.

ارتشی که سفیانی برای جنگ با مهدی (عج) آماده کرده است، در سرزمین بیداء، میان مکّه و مدینه، در ذی الحُلَیْفه، در زمین فرو می رود و نابود می گردد، به طوری که فقط دو تن از آن ارتش که از طایفه ی «جهنیّه» هستند موفّق می شوند، بگریزند. (همان مدرک، ص 239) و آن دو نفر یکی به سوی حضرت صاحب الامر (عج) رفته و ایشان را به هلاکت سفیانی خبر می دهد و دیگری روانه شام می شود تا خبر شکست سپاهش را به او بدهد.

سفیانی پس از شنیدن خبر به کوفه می آید و هنگامی که امام عصر (عج) به کوفه می رسد، آن ملعون فرار کرده و به شام بر می گردد. پس حضرت لشکری از عقب او می فرستد که او را در صخره ی بیت المقدّس دستگیر کرده و سرنحس او را بریده و روح پلیدش را وارد جهنّم می کنند. («منتهی الآمال»، باب 14، فصل 7)

در برخی از روایات آمده که سفیانی زیر درخت بغوطه ی دمشق به هلاکت می رسد. («المجالس السنیّه»، ج 5، ص 723)

در مورد سفیانی هم مانند دجّال یک نظر وجود دارد و آن اینکه سفیانی یک طاغوت پلید دارای یک رژیم جهنّمی است که با ویژگیهای خاص با انقلاب جهانی مهدی (عج) مخالفت می کند و شکست می خورد. («بحارالانوار»، ج 53، ص 10)

در اینجا به مهدی باوران و مهدی یاوران اثری نفیس درباره "دجال" معرفی میـنمایم:

کتاب حاضر که در 240 صفحه منتشر شده است، از یک مقدمه و صد سوال و جواب در مورد دجال و آنچه در منابع شیعی در مورد او آمده، تشکیل شده است.


مهدی یاور و مهدی زیست باشیم و در تعجیل ظهورسبزش دست به دعا برمی داریم.

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

به نام رب جلیل

سلام

یا زهرای مرضیه سلام الله علیها

سلام بر زهرا (س)

نام فاطمه(س) القاب آن حضرت صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه، طاهره، زكيه و محدثه .. كنيهُ آن حضرت ام ابيها(مادر پدر) است

حضرت زهرا(س) در سال يازدهم هجری به دست گردانندگان سقيفهُ بنى ساعده شهيد شدند

زائرانت را تماشا می کنی؟
ای مدینه کی زبان وا می کنی؟

هرچه بی تابی ست ما آورده ایم
پس چرا امروز و فردا می کنی؟

هرچه میپرسیم زهرامان کجاست؟
تـو فقط ما را تماشا می کنی

ای مدینه کی زبان وا می کنی؟
ای مدینه کی زبان وا می کنی؟

زان وصیت نامهُ تو بر علی(ع)
تا ابد زین درد می سوزم ولی

کار تو تنها برای سوز نیست
غربت تو قصهُ امروز نیست

از همان روزی که احمد پر گشود
از همان روزی که رویت شد کبود

از همان وقتی غدیر بی یار شد
ثقل اکبر، ثقل اصغر خوار شد

غربت تو فاطمه(س) آغاز شد
در به روی فتنه هاشان باز شد

مکر آمد با نفاق پیوسته شد
دست های شاه دینم بسته شد

بغض کردی خشم کردی تا ابد
لیک دانستی که تحریفت کنند

پس سندهای قوی را ساختی
بـا جهادت ریشه شان انداختی

یک سند از محکمی همچون فدک
نه به تَـفَـل محو گردد نه کتک

قبر مخفی تو  یعنی یک سند
حق شناسان پیش آن زانو زنند

قبر مخفی تو یعنی یک جهاد
بـر تمام قلب های خفته، داد

قبر مخفی تو یعنی که غضب
ای که از خشمت غضب کرده ست رب

قبر مخفی تو ما را مشعلی ست
که همی گوید ولایت با علی (ع) ست

 

فاطمه، فاطمه است زیرا كه از شر بريده و جدا است.
فاطمه، فاطمه است زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند.
فاطمه، فاطمه است زیرا بريده شده بود از خلق.
فاطمه، فاطمه است زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت او ندارند
فاطمه، فاطمه است زیرا شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد.
فاطمه، فاطمه است زیرا دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود

اسماء می گويد: ديدم حضرت زهرا(س) در آخرین لحظات عمر خویش دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و مى‏گويد: پروردگارا به حق حضرت محمد مصطفى(ص) و شوق و اشتياقى كه نسبت به من داشت و به شوهرم على مرتضى(ع) و اندوهى كه بر من دارد و به حسن مجتبى(ع) و گريه‏اش بر من، و به حسين شهيد(ع) و حسرت و افسردگيش نسبت به من و به دخترانم كه دختران فاطمه‏اند و آه ماتمشان بر من، از تو مى‏خواهم كه بر گنهكاران امت حضرت محمد(ص) ترحم فرموده و آنان را ببخشائى و به بهشت واردشان سازى كه تو گرامى‏ترين سؤال شوندگان و ارحم الراحمين مى‏باشى

خدایــــا! به حق خانم فاطمه زهرا(س)، ما را از شیعیان واقعی علی بن ابیطالب قرار بده.. الهی آمین

التماس دعا در ایام فاطمیه ثانی

+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1387ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  |