تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بوانات مهدویت

سوالاتی بجا و جوابهائی چند.

سوال1 : اگرظهور حضرت مهدي عليه السلام همراه و ملازم پر شدن زمين از بيداد و ستمگري است ، آيا كوشش در راه نشر احسان و نيكي و تقوي فايده دارد يا خير؟
جواب : اولا ، تنها ظرف حتمي و غير قابل تغيير ظهور، پر شدن جهان از ستم نيست. بلكه ظهور، ظرف ديگري هم دارد كه صلاح گروهي از مردم و آمادگي بشر براي پذيرش حكومت عدل و جهاني امام عليه السلام است.
ثانيا .‌دو واقعيت ستم و پر شدن ، از امور نسبي اند.
ثالثا، سخن عقل و فطرت و نيز نداي تربيتي تمامي انبيا و اوليا اين است : حتي اگر تمام اقطار جهان را فساد و ستم فرا گرفت ، هرگز نبايد از تلاش در راه اصلاح فرد و جامعه دريغ كرد. تجربه نيز نشانگر ثمرات تلاش هاي آن بزرگواران در همين موقعيت هاي حساس است . چه بسيار انسان هاي پاك و والا را كه علي رغم اكثريت فاسد و جريان فراگير فساد اجتماعي در همين موقعيت ها تربيت كرده و به جامعه تحويل داده اند!
رابعا، مصلحان و مربيان بشريت چنين توصيه كرده اند :
انسان هاي متقي در راه اثرگذاري در محيط تلاش و كوشش كنندنه اين كه خودتحت تاثير محيط و جامعه باشند.
امر به معروف و نهي از منكر رادر اولويت قرار داده هيچ گاه آن ها را ترك نكنند.
هرگز از روح وتاييدات خداوندي نااميد نگردند كه اين ياس خود از گناهان كبيره محسوب مي شود.
در بيان وظايف چشم به راهان در ضمن احاديث چنين آمده است :
امام باقر عليه السلام درباره ي اين آيه كه مي فرمايد :« اي مومنان ! صبر پيشه كنيد و يك ديگر را به آن توصيه كنيد و ارتباط يابيد.» فرمودند :« منظور اين است كه بر انجام واجبات شكيبا باشيد ، بر دشمنان خود صبر پيشه كنيد و با امام چشم به راه خود مرتبط باشيد »

نيز امام صادق عليه السلام فرمود :
« آن كس كه دوست دارد از ياران قائم ما باشد بايد كه چشم به راه باشد ، به پارسايي و حسن خلق رفتار كند و. ..»

نتيجه اين كه ظهور و حكومت حضرت مهدي عليه السلام دو ظرف دارد ، ظرف انتخابي ما ـ كه صلاح و تقوي است ـ و ظرف قهري ستم كه نتيجه ي عدم كوشش و تلاش مردم و روند عادي روزگاران است . به حكم عقل و دستورات شرع ، انسان هاي دوران غيبت مامورند كه ظرف اول را درباره ي خود و سپس ديگران ايجاد و آماده سازند.
در اين زمينه ،‌نگاه كنيد به :
ـ منتخب الاثر (عربي) : 493 ـ 500.
ـ ترجمه ي مكيال المكارم : عليه السلام : 165 ـ 613 .
ـ معرف امام عصر عليه السلام : 219 ـ 312 .
ـ مهر محبوب : 88 ـ 114 و 258 ـ 268 .



سوال2: با وجود اين همه افراد متقي و متديني كه دست اندركار امورخير سطح جهان اند ، چرا حضرت مهدي عليه السلام ظهورنمي كنند؟
جواب : اولا وجود افراد صالح وخير علت تامه ي ظهور نيست ، هر چند زمينه فراهم كننده ي آن است . اصل ظهور به خواست و حكمت خداوند بستگي دارد . اراده ي خداوند علت تامه و فاعلي ظهور است كه تعيين ، تقديير و امضا مي كند. آمادگي روحي و معنوي مردمان زمينه ي آن است . آنان هرگاه آماده شوند ودعا كند خدا و اراده فرمايد و حكمتش به ظهور تعلق گيرد ، آن حضرت ظاهر مي شود. اين نيست كه بگوييم : چون افراد صالح اند، چرا كه ظهور نمي شود ؟ بلكه وظيفه ي ما ، در صورت صلاح و تقواي مردم ، دعا و استغاثه است .افراد صالح بايد براي تعجيل در فرج ظهور دعا كنند و چشم به راه بودن را نشان دهند.

از سوي ديگر، ترديد در صغراي قضيه است كه گفته مي شود مردم با تقوا و صالح اند. كجا افراد متقي و صالح بسيارند ؟ وجود آنان درچنين روزگاري (به تعبيرات روايات) از گوگرد سرخ نيز كم تر است. دين نيز در دست افراد بشر ، به سان گوگرد سرخ ، كم ياب است و نگهداري آن چون آتش در كف دست است. اگرخوب ها و خوبي هاي بيشتر تحليل شود و با ملاك هاي قرآني و روايي و اخلاق اهل بيت سنجش شود و به دقت ، تفكرات ، اعتقادات ، اعمال و عمل كرد فردي و اجتماعي و نحوه ي برخورد با دين مطالعه شود، آن گاه معلوم مي شود كه افراد صالح چه قدر نادرند. داستاني را از پدر يكي از مراجع ديني مي آورم . او گفته بود :
يكي از صلحاي شهر به درگاه امام زمان عليه السلام بسيار استغاثه مي كند و عر ض مي كند :« آقا ! با وجود اين همه افراد صالح چرا ظهور نمي كنيد؟ مدت ها گريه و زاري مي كند . ايشان براي اين فرد ظاهر مي شوند. مي فرمايند : براي اين كه امتحان كني كه چند نفر از مردمان حقيقتا صالح اند، شب جمعه ، چهل نفر از صالح ترين افراد را در منزل يكي از بهترين صالحان شهر گرد آور، فلان قصاب را هم ( كه او نيز از متقي ترين و بهترين مردم بود ) بخوان وسه راس بزغاله آماده كن و قصاب و بزغاله ها را در پشت بام ببر.
آن مرد نيك شب جمعه اي را انتخاب مي كند و از ميان تمام صلحا، 40 نفر را دعوت مي كندو در حياط منزل اجتماع مي كنند . اين ها همه مي نشينند و استغاثه ميكنند. (ضمنا آن حضرت سپرده بودند كه او به مردم نگويد بزغاله ها و قصاب در پشت بام اند) يك مرتبه مي بينند نوري بر فراز بام ظاهر شد. يقين مي كنند كه امام زمان عليه السلام تشريف آوردند. آن گاه نور به طرف پشت بام مي رود. يكي از صلحا را كه بسيار مرد نيكي بوده است صدا مي زنندكه : به پشت بام بيا.
او به پشت بام مي رود. بعد از چند دقيقه ، مي بينند كه از پشت بام خون جاري شد! يقين مي كنند كه امام زمان عليه السلام اين شخص را سر بريده اند و اين خون اوست . گروهي فرار مي كنند. چند دقيقه ي ديگر صدا مي كنند و مي گويند : فلان شخص (يكي ديگر از صلحا) بيايد.
آن صالح هم به پشت بام مي رود. چند لحظه ي ديگر مي بيننند كه باز هم از ناودان خون جاري شد و يقين ميكنند كه نفر دوم هم به دست آن حضرت سر بريده شد. تمام آنها مي روند و سه نفر بيشتر نمي مانند. نفر سوم را صدا مي كنند. در اين هنگام فقط همان نفر مي ماند و بقيه هم مي روند. او هم ـ يكي از افراد بسيار صالح بودـ بالا مي رود سپس خون از ناودان جاري مي شود.
بعد امام عليه السلام به آن فرد استغاثه كننده و بي تاب مي فرمايد :« مردم اين گونه اند. با اين كه يقين كردند كه ما تجلي كرديم ـ به خاطر اين كه گمان كردند (نه يقين)كه آنان سر بريده شدند ـ همه آن ها پا به فرار گذاشته و رفتند ، حال آن كه اين خون بزغاله هايي بود كه قصاب سر مي بريد !»
مردم بايد امتحان گردند واز امتحان در آيند.و غير از اين داستان ، داستان هاي زياد ديگري در تاريخ هست كه اتفاق افتاده و نشان داده كه مردم هنوز آماده ي ظهورنيستند . با زبان ، ظهور را مي خواهند‌، ليكن در دل رنگ ديگري دارند. هنگامي كه امتحان پيش مي آيد ، حقايق آشكار مي گردد :
« احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا : امنا و هم لا يفتنون؟! ولقد فتنا الذين من قبلهم ...»
يكي از سنت هاي لايتغير خداوند ، امتحان است . امتحان كه پيش بيايد ، بسياري از مردم مردود مي شوند و بسياري هم تجديد. قبول شده در مرحله ي اول بسيار اندك است . آن چه بر ماست اين است كه : به سوي صلاح حقيقي (نه ادعايي و ريايي) رو آوريم و در همان حال از دعا و استغاثه نكاهيم. انديشه و دلمان ، ظهور امام عصر عليه السلام و پيروي از حضرت او باشد تا مگر خداوند منان به دعاي سوخته اي ترحم كندو جهانيان را از سرگرداني و حيرت نجات بخشد. آري ، وظيفه ي ما دعا و استغاثه و صلاح و اصلاح است.
در اين باره ، مراجعه كنيد به :
ـ مكيال المكارم عليه السلام : 255 ـ 262
ـ روزگار رهايي : 1 ـ 349 .
ـ پيوند معنوي.
ـ معرفت امام عصر عليه السلام 288.
ـ مهر محبوب : 2528 ـ 261.
 

 
سوال ۳: تسخير جهان با ياران اندك چگونه ممكن است ؟ چگونه حضرت مهدي با 313 نفر بر حدود شش مليارد انسان عالم پيروز مي شود ؟ آيا اين همه انسانها از آداب و سنن و اخلاقشان دست بر مي دارند ؟ آيا غلبه آن حضرت به طور اعجاز و خرق عادت است يا آنكه با ملاحظه اسباب و علل وعوامل ظاهري نيز غلبه و پيروزي آن جناب ممكن است ؟
 
پاسخ : بر حسب روايات وارده تعداد نيروهاي حضرت منحصر در 313 نفر نيست ، بلكه آنان ياران مخصوص حضرت هستند و تا نيروهاي حضرت به ده هزار نفر نرسد ، آغاز به جنگ نخواهد كرد11 و علي الدوام به تعداد نيروهاي حضرت افزوده خواهد شد .
اما غلبه حضرت بر عالم هم ممكن است از طريق اعجاز باشد و هم ممكن است از طريق عايد صورت گيرد و هم ممكن است به هر دو طريق باشد . چنانكه براي پيامبر (عليه السلام) اين چنين بود .
اما از طريق اعجاز حصول چنين غلبه مطلقي براي آن حضرت طبق خواست خداي سبحان امري ممكن ومعقول است و با وعده هاي صريح و بشارتهاي حتمي كه در قرآن مجيد آمده بدون شبهه حاصل خواهد شد . خداوند بنابر مصداق «كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله »12 ، آن حضرت و ياران محدودش را كه از بندگان شايسته خدا هستند بر تمام ملل غالب و حاكم كرده و او را وارث زمين قرار خواهد داد .
اما از طريق علل و اسباب عادي و ظاهري هم حصول چنين فتح و غلبه اي و تشكيل آن حكومت واحد جهاني ممكن و عملي خواهد بود ، زيرا آن حضرت در موقعي ظهور مي كند كه اوضاع و احوال اجتماعي ، اخلاقي و سياسي كاملاً مساعد باشد . درآن موقع ، همه ملل از مدنيت معنوي و اخلاقي محروم و دشمني و كينه توزي و ظلم و تجاوز همه را نسبت به يكديگر بدبين و از هم جدا ساخته و اتحاد و وحدت و همفكري و همكاري به كلي از ميان بشر رخت بربسته و از اينكه كسي بتواند بدون امدادهاي غيبي جامعه را رهبري كند ، مأيوس مي شوند . خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ عليه يكديگر و همه ازوضع موجود ناراضي اند و از مكتبهاي مختلف كه عرضه مي شود نااميد بوده و منتظر تغيير رژيم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و كنار رفتن زمامداران خدا نشناس و برداشته شدن مرزها و القاي تجزيه ها و تقسيمها هستند .
در چنين شرايطي حضرت مهدي (عليه السلام) و اصحابش با نيروي ايمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش ترين برنامه هاي عمراني و اقتصادي و عدالت اجتماعي براي انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام ، قدم به ميدان مي گذارند و آن نهضت الهي و دعوت روحاني را شروع مي كنند .
معلوم است كه اين جمعيت با آن برنامه ها و وضع كار ، در آن دنياي پرآشوب و غرق در توفان گرفتاريها و فشارها ، دلها را به خود متوجه كرده و فاتح و پيروز وموفق مي شوند و هيچ نيرويي نمي تواند در برابر آنها مقاومت كند . چنانكه در صدر اسلام هنگام ظهور حضرت محمد (صل الله عليه و اله) نيز وضع اين چنين بود ومردم خسته از آداب و رسوم غلط و به ستون آمده از ستم اربابان و ملوك با شنيدن صداي حق و عدالت لبيك گويان تسليم شدند و اسلام در كمترين زمان ممكن كسراي ايران و قيصر روم را درهم كوبيد .
به هر حال ، وضع امام عصر نيز اين چنين است ؛ يعني اغلب مردم با اراده و اختيار خود و با درك و شعوري كه دارند به حقانيت حضرت پي مي برند و تسليم او مي شوند ، لذا پيروزي بر عالميان هم از لحاظ عادي و طبيعي و هم از لحاظ غير مادي و اعجاز ميسر است و منعي ندارد . 
 

 التماس دعا از تمامی مهدی باوران و مهدی یاوران.
+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

اشاره‌ :
از آنجا كه‌ صحبت‌ از موعود و آخرالزمان‌ منحصر به‌ اسلام‌ و شيعه‌ نيست‌ و در ديگر اديان‌ و مكاتب‌ از آن‌ گفت‌وگو بوده‌ است‌.

الزاماً مطالبي‌ كه‌ در اين‌ بخش‌ منتشر مي‌شود، از حيث‌ محتوايي‌ مورد تأييد ما نمي‌باشد و قصدمان‌ تنها عرضه‌ گزارشي‌ از عقايد و آراء ايشان‌ مي‌باشد. در اين‌ مقاله نگاهي‌ به‌ اوصاف‌ آرماگدون‌ در ديگر كتب‌ آسمان‌ خواهيم‌ داشت‌.



  نيروهاي‌ نظامي‌ در محلي‌ كه‌ كتاب‌ مقدس‌ آن‌ را آرماگدون‌ معرفي‌ كرده‌ است‌ به‌ هم‌ مي‌پيوندند. بعضي‌ از علماي‌ كتاب‌ مقدس‌ ادعا كرده‌اند كه‌ آرماگدون‌ تمدن‌ امروزي‌ بشر را نابود مي‌ كند. بنابراين‌ جاي‌ تعجب‌ نيست‌ كه‌ آرماگدون‌ تجسم‌ بدترين‌ پايان‌ جهان‌ گردد.

 معني‌ كلمه‌ آرماگدون‌
 
كلمه‌ آرماگدون‌ از كلمه‌ «مگيدو» (مجدّو) كه‌ شهر مهمي‌ در فلسطين‌ قديم‌ بود ريشه‌ گرفته‌ است‌. بسياري‌ از محققان‌ فكر مي‌كنند كه‌ آرماگدون‌ از «هرمجدون‌» به‌ معني‌ «تپه‌ مجدّو»  گرفته‌ شده‌ باشد. اين‌ ناحيه‌ تاريخي‌ غني‌ دارد. حفاري‌هاي‌ انجام‌ شده‌، بيست‌ دوره‌ اشغال‌، از تاريخ‌ چهار هزار سال‌ قبل‌ از ميلاد تا چهار صد و پنجاه‌ سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌ (ع‌) را نشان‌ مي‌دهد. «مجدّو» در 18 مايلي‌ «بندر حيفا»  در اسراييل‌ شمالي‌ و 55 مايلي‌ شمال‌ بيت‌ المقدس‌ واقع‌ است‌.

  موقعيت‌ استراتژيكي‌ مگيدو (مجدّو)، بيش‌ از مساحتش‌ به‌ آن‌ اهميت‌ بخشيده‌ است‌. اين‌ منطقه‌ مشرف‌ بر كوه‌هاي‌ اسراييل‌ شمالي‌ است‌ و به‌ روستاي‌ «اسدارلون‌»  نيز معروف‌ است‌. در قديم‌ فلسطين‌ شمالي‌ به‌ ويژه‌ منطقه‌ مگيدو به‌ علت‌ محافظت‌ از شرقي‌ترين‌ راه‌ به‌ «منطقه‌ حاصل‌خيز»  اهميت‌ نظامي‌ داشت‌. جاده‌ عبوري‌ ميان‌ سه‌ قاره‌ آفريقا، آسيا و اروپا كه‌ از مغرب‌ به‌ درياي‌ مديترانه‌ و از مشرق‌ به‌ صحراي‌ عربستان‌ مي‌رسيد تحت‌ قلمرو كهن‌ اسرائيل‌ بود. اين‌ منطقه‌ كوچك‌ ارتباطي‌ بين‌ دريا و دشت‌، سرزمين‌ استراتژيكي‌ بود كه‌ سه‌ قاره‌ را به‌ هم‌ متصل‌ مي‌كرد. اين‌ پل‌ باريك‌، منطقه‌اي‌ آن‌چنان‌ مهم‌ بود كه‌ نظاميان‌ دائماً بر سر به‌ دست‌ آوردن‌ آن‌ در حال‌ جنگ‌ بودند.

  در گذشته‌ قسمت‌هايي‌ از قلمرو اسرائيل‌ گذرگاه‌هاي‌ مهم‌ نظامي‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد و ميگدو از يكي‌ از اين‌ گذرگاه‌ها محافظت‌ مي‌كرد. تاكنون‌ بيش‌ از 200 جنگ‌ در اين‌ منطقه‌ يا اطراف‌ آن‌ رخ‌ داده‌ است‌. به‌ همين‌ خاطر يكي‌ از محققين‌ آن‌ را «سرزمين‌ جنگ‌ قرون‌» ناميده‌ است‌ .

  آينده‌مگيدوياآرماگدون‌چيست‌؟آياكتاب‌مقدس‌چيزي‌ درباره‌اين‌سرزمين‌حياتي‌واستراتژيكي‌بيان‌كرده‌است‌؟


 پيشگويي‌ آرماگدون‌
 
اگر چه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ يوحنا به‌ آرماگدون‌ اشاره‌ شده‌ امّا چيزي‌ در باره‌ اينكه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ در منطقه‌ به‌ يكديگر حمله‌ مي‌كنند بيان‌ نگرديده‌ است‌. ليكن‌ ذكر شده‌ كه‌ اين‌ نيروها در دشت‌ مگيدو جمع‌ شده‌ و از اين‌ منطقه‌ هموار و وسيع‌ به‌ عنوان‌ پهنه‌اي‌ جهت‌ آماده‌ شدن‌ براي‌ حمله‌ بزرگ‌ استفاده‌ مي‌كنند. سؤال‌ اين‌ است‌ چه‌ كساني‌ در آنجا جمع‌ مي‌شوند و چه‌ كسي‌ آنها را جمع‌ مي‌كند و بالاخره‌ اينكه‌ و براي‌ چه‌ هدفي‌ در آنجا جمع‌ مي‌شوند؟

  به‌ نظر مي‌رسد اين‌ افراد از چند گروه‌ سياسي‌ و مذهبي‌ باشند: «پادشاه‌ جهان‌ ـ شيطان‌ ـ پادشاه‌ كل‌ عالم‌ خدا» و «پادشاهي‌  از شرق‌ رود فرات‌». شايان‌ ذكر است‌ كلمه‌ «پادشاه‌» لزوماً به‌ شكل‌ امروزي‌ آن‌ به‌ رهبران‌ اطلاق‌ نمي‌شود. بلكه‌ ممكن‌ است‌ از آنها به‌ عنوان‌رييس‌جمهور،نخست‌وزيريارييس‌ياد شده‌ باشد.

  در تاريخ‌، بسياري‌ از ملت‌ها به‌ هم‌ پيوسته‌اند تا از قدرت‌ «چهار پاي‌» نيرومندي‌ كه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ حمايت‌ كنند. خداوند قدرت‌ عظيم‌ اين‌ اتحاد را به‌ حيواني‌ كه‌ به‌ وسيله‌ نيروهاي‌ غير خدايي‌ هدايت‌ مي‌شود تشبيه‌ كرده‌ است‌.

  در كتاب‌ مقدس‌ آمده‌ كساني‌ كه‌ اين‌ اتحاد را تشكيل‌ مي‌دهند «از يك‌ ذهنند  و قدرت‌ و فرمانروايي‌ خود را به‌ چهارپا خواهند داد.»

  كتاب‌ مقدس‌ ذكر كرده‌ است‌ كه‌ آنها ارواحي‌ هستند كه‌ معجزاتي‌ را ظاهر مي‌سازند و بر پادشاه‌ تمام‌ ربع‌ مسكون‌ خروج‌ مي‌كنند تا آنها را براي‌ جنگ‌ عظيم‌ آن‌ روز فراهم‌ آورند .

  سؤال‌ اين‌ است‌ كه‌ چرا نيروهاي‌ نظامي‌ در آرماگدون‌ جمع‌ مي‌شوند؟ از قرار معلوم‌ اين‌ نيروهاي‌ نظامي‌بدين‌منظوردرخاورميانه‌جمع‌مي‌شوند كه‌ نشان‌ دهند چه‌ كسي‌ كنترل‌ جهان‌ را در دست‌ خواهد گرفت‌.
  هر چند به‌ جاي‌ نبرد با يكديگر شروع‌ به‌ جنگ‌ عليه‌ عيسي‌ مسيح‌ مي‌كنند!

  ما تا به‌ حال‌ در مورد افرادي‌ كه‌ شجاعت‌ اين‌ را داشته‌ باشند تا به‌ جنگ‌ در مقابل‌ خدا بروند، فكر نكرده‌ايم‌. معمولاً انسان‌ها با يكديگر مي‌جنگند. امّا كتاب‌ مقدس‌ آشكار مي‌سازد كه‌ در واقع‌ مردم‌ سعي‌ خواهند كرد تا با عيسي‌ مسيح‌ جنگ‌ كنند در اين‌ زمان‌ پاياني‌، ديكتاتورها و عوام‌ فريب‌ها براي‌ فرمانروايي‌ بر جهان‌ طمع‌ مي‌كنند واميد دارند كه‌ در مقابل‌ نيروهاي‌ عظيم‌ و سلاح‌هاي‌ كشنده‌ آنها پيروز شوند. سلاح‌هايي‌ آنچنان‌ قدرتمند كه‌ قادرند زندگي‌ را نابود كنند.تنها خداوند است‌ كه‌ مي‌ داند اگر عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) را نفرستد تا در امور انسان‌ها مداخله‌ بكند «هيچ‌ موجود زنده‌اي‌ نجات‌ نخواهد يافت‌» .

 شيطان‌ و آرماگدون‌
 
پشت‌ صحنه‌، رهبر قدرتمند ديگري‌ وجود دارد كه‌ نقش‌ برجسته‌اي‌ را در گروه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ در آرماگدون‌ ايفا مي‌كند. «خداي‌ اين‌ عصر»  تمام‌ ملت‌ها را فريب‌ مي‌دهد . هدف‌ او به‌ عنوان‌ دشمن‌ انسان‌ها فريب‌ و نابودي‌ نسل‌ انسان‌ است‌ .

  به‌نظرمي‌رسدلشكريان‌انبوهي‌كه‌درپايان‌زمان‌ گرد هم‌مي‌آيندوسيله‌اي‌براي‌رسيدن‌وي‌به‌هدفش‌هستند .
  امّا چيزي‌ كه‌ ملت‌ها نمي‌دانند آن‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ شيطان‌ فرصت‌ داده‌ تا رهبران‌ متكبر جهان‌ را بفريبد؛ زيرا كه‌ فكر مي‌كنند با اين‌ جنگ‌ قادر خواهند بود كنترل‌ جهان‌ را به‌ دست‌ گيرند.

  طبق‌ آيات‌ كتاب‌ مقدس‌ خداوند خود با آن‌ ملت‌هاي‌ فريب‌ خورده‌ كه‌ كمرشان‌ از ويراني‌ خم‌ شده‌ وارد جنگ‌ خواهد شد . خداوند ثابت‌ خواهد كرد كه‌ خود قادر مطلق‌ است‌ نه‌ شيطان‌ و نه‌ كساني‌ كه‌ او آنها را فريب‌ مي‌دهد و خداوند به‌ انسان‌ اجازه‌ نخواهد داد تا خود را كاملاً نابود كند .

  با اين‌ مقدمه‌ زماني‌ كه‌ مي‌خوانيم‌: سپاهيان‌ چگونه‌ در «جنگ‌ عظيم‌ آن‌ روز خداي‌ قادر مطلق‌» گرد مي‌آيند، هدف‌ آرماگدون‌ آشكار مي‌شود.

  زكرياي‌ نبي‌ نيز اين‌ زمان‌ بحراني‌ را اين‌ چنين‌ توصيف‌ مي‌كند: «نظاره‌ كنيد! روز خداوند فرا مي‌رسد... و خداوند بيرون‌ آمده‌ با آن‌ قوم‌ها جنگ‌ خواهد نمود. چنان‌ كه‌ در روز جنگ‌ جنگيد و در آن‌ روز پاهاي‌ او بر كوه‌ زيتون‌ كه‌ از طرف‌ مشرق‌ به‌ مقابل‌ اورشليم‌ است‌ خواهد ايستاد .

 نيروهاي‌ نظامي‌ گرد هم‌ مي‌آيند
 
تفسير كتاب‌ مقدس‌ فرضيه‌ ديگري‌ را در باره‌ آرماگدون‌ روشن‌ مي‌كند و تعجب‌آور است‌ كه‌ چرا هيچ‌ كس‌ مشتق‌ شدن‌ مگدون‌ را از منظر دوم‌ در نظر نگرفته‌ است‌. يعني‌ از كلمه‌ عبري‌ «گاداد» كه‌ به‌ معني‌ «جمع‌ شدن‌ دسته‌ يا گروه‌ سربازان‌ است‌. در زبان‌ عبري‌ با اضافه‌ كردن‌ حرف‌ «ما» به‌ فعل‌ اسم‌ ساخته‌ مي‌شود.بنابراين‌ «ماگد» كه‌ به‌ معني‌ محلي‌ براي‌ جمع‌ شدن‌ گروه‌ سربازان‌ است‌ ساخته‌ مي‌شود و پسوند «و» به‌ معني‌ «براي‌ او (مذكر)». در نتيجه‌ «محلي‌ از آن‌ او» كه‌ گروه‌ سربازان‌ در آن‌ جمع‌ مي‌شوند.

  در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌  خداوند اين‌ فرمانروايان‌ و تداركاتشان‌ را براي‌ تهاجم‌ و جنگ‌ مجسم‌ مي‌كند. چنانكه‌ مي‌گويد: « اين‌ را در ميان‌ اقوام‌ اعلام‌ كنيد (جار زنيد)، براي‌ جنگ‌ آماده‌ شويد! مردان‌ نيرومند را پيدا كنيد، بگذاريد تمام‌ مردان‌ جنگي‌ بيرون‌ آيند. بگذاريد تا به‌ اورشليم‌ بيايند. گاو آهن‌هاي‌ خود را در مقابل‌ شمشيرها و اره‌هاي‌ خود در مقابل‌ نيزه‌ها خرد كنيد. بگذاريد ضعيف‌ بگويد من‌ قوي‌ هستم‌».

  پيشگويي‌ فوق‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ رهبران‌ در جايي‌ كه‌ امكانات‌ ساختن‌ ابزار آلات‌ كشاورزي‌ را به‌ ساختن‌ تسليحات‌ و جنگ‌ افزار تغيير مي‌دهند دست‌ از توليدات‌ خود بر مي‌دارند.

  سپاهيان‌ در حالي‌ كه‌ تمام‌ اطراف‌ دشت‌ را اشغال‌ كرده‌اند در آرماگدون‌ جمع‌ شده‌ و به‌ پيشروي‌ خود به‌ ديگر مناطق‌ سرزمين‌ مقدس‌ ادامه‌ مي‌دهند. امّا جنگ‌ واقعي‌ 55 مايل‌ پايين‌تر از مگدون‌، در اطراف‌ اورشليم‌ رخ‌ خواهد داد.

  در واقع‌ جنگ‌ بزرگ‌ بيش‌تر از يك‌ ستيزه‌ نيست‌. خدا اجازه‌ خواهد داد تا سپاهيان‌ در آرماگدون‌ جمع‌ شوند ولي‌ در پايان‌ ترديدي‌ وجود نخواهد داشت‌ كه‌ خود حكومت‌ خواهد كرد. با اجازه‌ دادن‌ به‌ شيطان‌ و مزدوران‌ او و رهبران‌ فريب‌ خورده‌ براي‌ به‌ حركت‌ درآوردن‌ ملت‌ها براي‌ جنگ‌ با او (خدا)، به‌ آن‌ لشگريان‌ كه‌ مانع‌ حكمراني‌ عيسي‌ (ع‌) بر اورشليم‌ خواهند شد، اجازه‌ خواهد داد كه‌ فقط‌ در جنگ‌ با او نابود شوند. بنابراين‌، آرماگدون‌ نشانه‌ جنگي‌ بزرگ‌، نه‌ ميان‌ ملت‌هاي‌ نيرومند و اتحادهاي‌ نظامي‌ بلكه‌ ميان‌ نيروهاي‌ خير و شر است‌. جنگ‌ نظامي‌ در اورشليم‌ و اطراف‌ آن‌ در خواهد گرفت‌ .

  جنگ‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ است‌:
  كتاب‌ مقدس‌ توضيح‌ مي‌دهد كه‌ زمان‌ تزلزل‌ زمين‌ به‌ عنوان‌ «روز خدا» اتفاق‌ مي‌افتد . زماني‌ كه‌ در طول‌ آن‌، در امور انسان‌ مداخله‌ خواهد شد تا به‌ سركشي‌ او بر عليه‌ خدا پايان‌ دهد .

  در ادامه‌ پيشگويي‌ ذكر شده‌، در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌ خداوند مي‌فرمايد: «اجازه‌ دهيد ملت‌ها بيدار شوند و به‌ (اورشليم‌) به‌ روستاي‌ ژهوت‌  بيايند. در آنجا من‌ براي‌ داوري‌ ميان‌ همه‌ اقوام‌ اطراف‌ خواهم‌ نشست‌. داس‌ را پيش‌ آوريد؛ زيرا كه‌ حاصل‌ رسيده‌ است‌. بياييد، پايمال‌ كنيد؛ زيرا كه‌ خمره‌هاي‌ شراب‌ لبريز شده‌اند، زيرا كه‌ شرارت‌ شما عظيم‌ است‌. جماعت‌ها، جماعت‌ها! در وادي‌ قضاوت‌؛ زيرا روز خداوند در وادي‌ قضا نزديك‌ است‌ .

  عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) در بازگشت‌ خويش‌ با بيان‌ لشگريان‌ روبرو خواهد شد. و از دهانش‌ شمشيري‌ بيرون‌ خواهد آمد كه‌ با آن‌ امت‌ها را مي‌زند... او خود خمره‌ شراب‌ خشم‌ خداي‌ قادر مطلق‌ را، زير پا لگد مي‌كند (مكاشفه‌ 15:19). پرندگان‌ جمع‌ مي‌شوند تا به‌ افرادي‌ كه‌ با عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) جنگيدند غذا دهند .

  ظاهراً كشتار محدود به‌ منطقه‌ اطراف‌ اورشليم‌ نخواهد بود.مكاشفه‌ 20: 14 اشاره‌ مي‌كند كه‌ پيشروي‌ آن‌ تا حدود 200 مايل‌ ادامه‌ مي‌يابد.

 آرماگدون‌، مقدمه‌ صلح‌
 
عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) سرانجام‌ به‌ عنوان‌ منجي‌ انسان‌ها شناخته‌ خواهد شد. او پادشاه‌ پادشاهان‌ است‌ . بشر بيهودگي‌ طغيان‌ بر ضد خدا را درك‌ خواهد كرد. ملاكي‌ نبي‌ در باره‌ قدرت‌ عظيم‌ خدا صحبت‌ كرده‌ است‌: «زيرا كه‌ از مطلع‌ آفتاب‌، تا مغربش‌، نام‌ من‌ در ميان‌ امت‌ها عظيم‌ خواهد بود» .

  در پايان‌ خداوند به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ حكمران‌ بشرشناخته‌ مي‌شود. در كتاب‌ بقرنتيان‌ اشاره‌ شده‌ هزاران‌ سال‌ است‌ كه‌ شيطان‌ ـ خداي‌ اين‌ عصر ـ با وجود پيشگويي‌ خدا مبني‌ بر اجراي‌ برنامه‌ خود براي‌ انسان‌كه‌ زمين‌ را براي‌ او خلق‌ كرده‌، خود را به‌ عنوان‌ خداي‌ انسان‌ها جا زده‌ است‌ .

  اكثر پيامبران‌ ذكر كرده‌اند، زماني‌ كه‌ اين‌ اتفاق‌ مي‌افتد انسان‌ از صلحي‌ بي‌سابقه‌ و كاميابي‌ بي‌نظير بر روي‌ زمين‌ لذت‌ خواهد برد. اين‌ صلح‌ از هزاران‌ سال‌ قبل‌ به‌ انسان‌ وعده‌ داده‌ شده‌ است‌ .

  آرماگدون‌ در حالي‌ كه‌ نشانه‌ نابودي‌ نيروهاي‌ شيطان‌ است‌، مقدمه‌اي‌ براي‌ رستگاري‌ انسان‌ مي‌باشد. اين‌ اتفاق‌ با پايان‌ سوء داوري‌ انسان‌ همراه‌ است‌. در آرماگدون‌ است‌ كه‌ انسان‌هاي‌ حريص‌ و فريبكار در مكاني‌ مشخص‌ جمع‌ مي‌شوند تا مسيح‌ (ع‌) بتواند به‌ مصيبت‌هايي‌ كه‌ آنهابراي‌ انسان‌ها ايجاد كرده‌اند پايان‌ دهد.

  آرماگدون‌ خبر از پايان‌ ترس‌، درد، ويراني‌ ومرگ‌ نابهنگام‌ مي‌دهد، متأسفانه‌ راه‌ ديگري‌ براي‌ انسان‌ وجود ندارد تا درسش‌ را بياموزد. خدا بالاخره‌ بايد در امور انسان‌ دخالت‌ كند تا صلح‌ را در اين‌ جهان‌ جاري‌ سازد .

  طبق‌ سخنان‌ دانيال‌ نبي‌ حضرت‌ عيسي‌ سيستم‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي‌، تربيتي‌ و مذهبي‌ اين‌ جهان‌ را عوض‌ مي‌كند و جهاني‌ بر مبناي‌ راه‌ و روش‌ خدا بنا مي‌كند .

  علايم‌ روز اصلاح‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ مسيح‌ شيطان‌ را اسير مي‌كند و مانع‌ از تاثير گذاري‌ او بر انسان‌ مي‌شود .
  روز بزرگ‌ آخر، حاكي‌ از زماني‌ است‌ كه‌ تمام‌ افرادي‌ كه‌ خداي‌ واقعي‌ را نشناختند، زنده‌ مي‌ شوند تا حقيقت‌ او را درك‌ كنند و فرصت‌ رستگاري‌ را به‌ دست‌ آورند .

  آرماگدون‌ پايان‌ جهان‌ نيست‌ .بلكه‌ مكاني‌ براي‌ جمع‌ شدن‌ سپاهيان‌ عظيم‌ است‌ و محلي‌ است‌ كه‌ خداوند رهبران‌ فريب‌ خورده‌ را براي‌ شكست‌ در جنگي‌ حتمي‌ با خود در اورشليم‌ فرا مي‌خواند.

  فراتر از نابودي‌ انسان‌ها، آرماگدون‌ نويد هزار سال‌ صلح‌ و كاميابي‌ براي‌ همه‌ است‌. انسان‌ به‌ زندگي‌ خود ادامه‌ خواهد داد و آرماگدون‌ حكومت‌ مسيح‌ (ع‌) را به‌ عنوان‌ حاكم‌ زمين‌ و تمام‌ ملت‌ها نويد مي‌دهد، زمين‌ در زير پادشاهي‌ خدا در صلح‌ غوطه‌ ور مي‌گردد.

 پي‌نوشت‌ها :
 1. Megiddo .
 2. Haifa .
 3. Esdrealon .
 4. Fertile crescent .
 5 . ممكن‌ است‌ منظور نويسنده‌ سفياني‌ باشد كه‌ در منابع‌ اسلامي‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌.(مترجم‌).
 6 . توسط‌ يك‌ نفر رهبري‌ مي‌شوند (يعني‌ شيطان‌).
 7 . (مكاشفات‌ 1311: 17).
 8 . مكاشفات‌ 16-13:16.
 9 . متّي‌ 22:24.
 10 . رساله‌ دوم‌ بقرنتيان‌ 4-4.
 11 . مكاشفات‌ 9-12.
 12 . رساله‌ اول‌ پطرس‌ 508.
 13 . اشعيا 17 و 12:14.
 14 . كتاب‌ زكريا 3-1:14.
 15 . انجيل‌ متي‌ 22-24.
 16 . زكريا 4-1:14.
 17 . 10-9 : 3.
 18 . اشعيا 9 و 6:13 و 12:2.
 19 . زكريا 1:14.
 20. Jehoshapat .
 21 . يوئيل‌ 14-12:3 آن‌ را با مكاشفات‌ 19-15:14 مقايسه‌ كنيد.
 22 . شايد منظور از پرندگان‌، هواپيما باشد. مترجم‌.
 23 . مكاشفه‌ 16:19 و 14:17.
 24 . ملاكي‌ نبي‌ 11:1.
 25 . رساله‌ دوم‌ بقرنتيان‌ 44 و 4:11.
 26 . تيمورتاوس‌ 2 ، 9:1 ، تيتوس‌ 2:1 ، اشعيا 10-1:11.
 27 . مكاشفات‌ 19 ، ذكريا 14، يوييل‌ 3.
 28 . دانيال‌ 45-44:2.
 29 . مكاشفات‌ 5-4 : 20 ، اشعيا 1-11.
 30 . مكاشفات‌ 12-11 : 20.

به نقل از مجله موعود.

+ نوشته شده در  سیزدهم مهر 1387ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  |