تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بوانات مهدویت

برطبق بشارت‌های که در کتاب انجیل آمده این است که حضرت مسیح به دنبال قیام حضرت حجت(عج) در فلسطین خواهند آمد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت و پشت سر آن حضرت نماز خواهند خواند تا یهودیان و مسیحیان به اسلام روی آورده، و جز پیروان حضرت مهدی بشوند که در این قسمت به یکی از آنها اشاره می‌شود: 

 انجیل متی
پس عیسی از هیکل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمد تا عمارت‌های هیکل را بدو نشان دهند عیسی ایشان را گفت: آیا همة این چیزها را نمی‌بینید؟ هر آینه به شما می‌گویم: در اینجا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود و چون به کوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو که این امور کی واقع می‌شود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟

عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند. زآن رو که بسا به نام من آمده و خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد. و جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید؛ زیرا که وقوع این همه لازم است لیکن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قطحی‌ها و وباها و زلزله‌ها در جایها پدید آید...

+ نوشته شده در  هفدهم خرداد 1388ساعت 6:52 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

بانوی بی قرینه

ياس بوي مهرباني مي دهد
عطر دوران جواني مي دهد

ياسها يادآور پروانه اند
ياسها پيغمبران خانه اند

ياس ما را رو به پاکي مي برد
رو به عشقي اشتراکي مي برد

ياس در هر جا نويد آشتي ست
ياس دامان سپيد آشتي ست

در شبان ما که شد خورشيد؟ ياس
بر لبان ما که مي خنديد؟ ياس

ياس يک شب را گل ايوان ماست
ياس تنها يک سحر مهمان ماست

بعد روي صبح پرپر مي شود
راهي شبهاي ديگر مي شود

ياس مثل عطر پاک نيت است
ياس استنشاق معصوميت است

ياس را آئينه ها رو کرده اند
ياس را پيغمبران بو کرده اند

ياس بوي حوض کوثر مي دهد
عطر اخلاق پيمبر مي دهد

حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانه هاي اشکش از الماس بود


 

داغ عطر ياس زهرا زير ماه
مي چکانيد اشک حيدر را به چاه

عشق محزون علي ياس است و بس
چشم او يک چشمه الماس است و بس

اشک مي ريزد علي مانند رود
بر تن زهرا: گل ياس کبود

گريه آري گريه چون ابر چمن
بر کبود ياس و سرخ نسترن

گريه کن حيدر! که مقصد مشکلست
اين جدايي از محمد مشکلست

گريه کن زيرا که دخت آفتاب
بي خبر بايد بخوابد در تراب

اين دل ياس است و روح ياسمين
اين امانت را امين باش اي زمين

گريه کن زيرا که کوثر خشک شد
زمزم از اين ابر ابتر خشک شد

نيمه شب دزدانه بايد در مغاک
ريخت بر روي گل خورشيد، خاک

ياس خوشبوي محمد داغ ديد
صد فدک زخم از گل اين باغ ديد

مدفن اين ناله غير از چاه نيست
جز تو کس از قبر او آگاه نيست

+ نوشته شده در  چهارم خرداد 1388ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  |