تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بوانات مهدویت
با توجه به معانی ای که از واژه دکترین در فرهنگ مسیحی- غربی وجود دارد، می بایست بر نقش آموزه های دینی در معنای این واژه تأکید کرد. ریشه این لغت نیز به معنای دستورالعمل و راهنماست. با چنین محتوایی، واژه دکترین در زندگی غیر دینی نیز رواج یافته است. واژه دکترین در عرصه سیاسی ـ اجتماعی  بیش تر دیدگاه های اعلامی و سیاست های رهبران سیاسی را بیان می کند.
در صورتی که در سنّت اسلامی از دکترین مهدویت می بایست آن را در سیاق دینی همانند سنت مسیحی به کار رود. از این رو، دکترین مهدویت شامل آموزه های اسلامی در باره منجی موعود و زندگی در مدینه فاضله اسلامی خواهد بود. طبیعی است با توجه به ویژگی کلان آموزه مهدویت اسلامی، ابعاد مختلفی از آن را می توان استخراج و تبیین نمود. یکی از ابعاد مهم آموزه مهدویت.... .............      

برای ظهور دولت حق دعا کنیم.

+ نوشته شده در  هشتم تیر 1388ساعت 7:12 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
با تولد بهار انتظار به پایان مى‏رسد. رنگ ماتم از چهره شهر زدوده مى‏شود. غم جاى‏ خود را به شادى مى‏دهد و شكوفه‏هاى سفید بر قلب‎ها شكوفا مى‏شود.بهار، هميشه‌ با تحفهِ‌ سرسبزي‌ و شادابي‌ و نشاط‌ همراه‌ است. بنابراين، طبيعت‌ و تمام‌ موجودات‌به‌ بهار عشق‌ مي‌ورزند.
بررسي‌ روايات‌ نشان‌ مي‌دهد، ترسيمي‌ كه‌ از امام‌ مهدي عج الله تعالی فرجه الشریف و دستاوردهاي‌ آن‌مصلح کل،
صورت‌ گرفته‌ است؛ مملو از جلوه‌هاي‌ بهاري‌ است. حتي ، از امام علیه السلام، به‌ عنوان‌ بهار نام‌ برده‌ شده‌ است.بهار، پيام آور رويش و شادي است و امام زمان (عج) بهار آشناي دل ها و سبزي روزگاران
است.
عصر ظهور سرشار از جلوه هاي بهاري است.
«السلام‌ علي‌ ربيع‌ الانام‌ و نضرة الايام»
‌سلام‌ بر بهار مردم، خرّمي‌ دوران‌
پس‌ همي‌ گويند هر نقش‌ و نگار
سلام بر مهدی منتظر  وبر عاشقان منتظر
التماس دعا
+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

سوشیانت

 

در هزراه سوم ظهور خواهد کرد و ....

اینک مائیم و انتظار... .

+ نوشته شده در  یکم اردیبهشت 1388ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

کالکی:

نجات بخش تقریبا  فصل مشترک تمامی ادیان یکتاپرستانه  است.

فصل مشترک باورها

جلوه گاه این عقیده در میان هندیان و برهمائیان قابل توجه است در کتاب "وشن جوک"  از کتب هندوها آمده است که:  "سرانجام دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد" . در کتاب دیگری بنام "دیده"  آمده است : "پس از خرابی دنیا پادشاهی در آخر زمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و تمام عالم بگیرد وبه آئین خود آورد" .

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1387ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
امام زمان

آرمگدون
محمود النجیری
نبرد آخرالزمان به روایت مسیحیان صهیونیست
مترجم: قبس زعفرانی، رضا عباسپور
آرماگدون چیست؟
از آرماگدون، در قرآن و سنت، سخنی به میان نیامده است و از پیشوایان ما نیز مطلبی در این باره نقل نشده است. این عقیده، بخشی از اعتقادات بنیادگرایان انجلیی آمریکاست که یک پنجم آمریکایی‌ها را تشکیل می‌دهند و مسیحیت را با صهیونیسم در آمیخته‌اند و اعتقاد دارند، برای بازگشت دوبارة مسیح(ع) به زمین، باید جنگ هسته‌ای بزرگی، در جایی به نام «آرمگدون» میان اردن و فلسطین، به وقوع بپیوندد و به نابودی و تخریب اکثر شهرهای جهان انجامد. آنها معقتدند نیروی شر، بی‌ایمان...( منظور اعراب و مسلمانان) علیه اسرائیل متحد خواهند شد و ارتشی چهار صد میلیونی، دشمن مسیح، گرد خواهند آورد و با او خواهند جنگید. اما مسیح...
آرماگدون اثری است جدید که تلاش دارد، به واقعیت و حقیقت عقیدة صهیونیستی آرمگدون و چارچوب تئوریک نئوصیهونیست‌ها و تأثیر آن بر سیاست آمریکا و رابطه‌اش با رؤیای یهود، جهت حاکمیت بر جهان و اتحاد ایشان با صهیونیست‌های مؤمن به آرمگدون بپردازد. و جایگاه قدس را در برنامة این افراد برای فرجام جهان تبیین کند و سرانجام خطر افکار ایشان را بر صلح جهان متذکر شود.
نویسندة این کتاب، محمود النجیری که کوشیده است در نگارش این اثر از کتب و مقالات متعددی که توسط اندیشمندان صاحب‌نام این حوزه در جهان اسلام و مسیحیت نگاشته شده‌اند، بهره‌ می‌برد.
نشر هلال، این اثر را که توسط قبس زعفرانی و رضا عباسپور ترجمه شده است به سال 1385 به زینت طبع آراست.
این کتاب پدیده آرماگدون را در نه «فصل» مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهد. عناوین فصل‌ها عبارتند از:
1. آرماگدون عقیده‌ای صهیونیستی... نه اسلامی
2. عقیدة هزارة خوشبختی نزد انجیلی‌ها
3. آرمگدون و سیاست خارجی امریکا
4. رهبر مسیحیت صهیونیستی و آیین شرارت و خباثت
5. روز فرجام و رویاهای حاکمیت یهود بر جهان
6. قدس در طرح‌های صهیونیستی فرجام جهان
7. اتحاد نامقدس میان صهیونیست‌های انجیلی و ...
8. پیش‌گویی در زمان فتنه و آشوب
9. اسلام و دعوت به گفت و گو به جای برخورد.

ای بوش! ......

+ نوشته شده در  دوم بهمن 1387ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
راست و دروغش با خود آقاي نوستر آداموس ولي خوندنش خالي از لطف نيست :

دژ نظامى، مملو مى‏شود،
و يک آرمانگراى کهنسال [امام خمينى (ره)]
نشانه‏هاى نيرا (سرزمين ايران) را
به اهالى ژنو [سازمان ملل متحد]
نشان خواهد داد.6
رهبر پاريس،
اسپانياى بزرگ را اشغال مى‏کند،
کشتيهاى جنگى
در برابر مسلمانان [محمدى‏ها] که از پارتيا [ناحيه‏اى در ايران] و مديا [ناحيه‏اى در ايران] برخاسته‏اند، مى‏ايستند. آن مرد، سيکلاد [اروپا] را تاراج مى‏کند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حکمفرما مى‏شود.
در مجموع نوسترآداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مى‏کند که ايران (پارت، نيرا، پرشيا، مديا) با کمک مسلمانان سراسر جهان، از جمله کشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى و ليبى حکومت مقتدرى را تشکيل مى‏دهند و پس از جنگى مذهبى که هسته آن از لبنان شروع مى‏شود و عمدتاً بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود درمى‏آورند و سپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد و جهان نابود خواهد شد.

در هنگامه دميدن خورشيد،
آتش بزرگ، ديده خواهد شد؛
صدا و روشنايى،
در امتداد شمال، ادامه خواهد يافت.
در ميانه کره خاک،
مرگ و آواى مرگ، شنيده خواهد شد؛
مرگ از درون سلاحها،
آتش و خشکسالى
آنان را به انتظار خواهند نشاند.با وجود ظرافت در اشعار نوستر اداموس پيرامون منجى آخر الزمان، مع الاسف در دو دهه اخير كمپانى «گلدن ماير» با ساختن فيلم «پيشگويى‏هاى نوستر آداموس» به تخريب چهره موعود پرداخته است. اين فيلم در سال 82 - 83 در حالى ساخته شد كه كمپانى ياد شده انقلاب اسلامى ايران را نوعى تهديد براى جهان تلقى مى‏كرد. اين كمپانى، با وارونه جلوه دادن تصوير امام زمان(ع)، مهدويت را به تمسخر مى‏گيرد و او را شخصى ضد مسيح مى‏نماياند. در حالى كه عظمت و شكوه عيسى در گرو ظهور مهدى است. مهدى موعودى است كه عيسى درباره‏اش مى‏گويد: «چون او (روح راستى) آيد شما را به جميع راستى‏ها هدايت خواهد كرد.» (انجيل يوحنا، باب 16، ش 7)
اين موعود هنگام ظهور، عيسى را كنار خويش دارد؛ چنان كه در روايات آمده است:
«حضرت عيسى(ع) را مى‏بينند كه پشت سر حضرت مهدى(ع) نماز مى‏خواند.»

+ نوشته شده در  چهاردهم آذر 1387ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
موعود پژوهی - موعود زرتشتیان

ِِِِِپژوهش اينترنتي در آيين يهود

مهدویت در ادیان

+ نوشته شده در  چهارم آذر 1387ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
شمیم انتظار دولت دوست

انتظار ظهور مهدى موعود از حساس‏ترين و تاريخ‏سازترين فرازهاى عقيدتى اسلامى است كه عمرى به درازاى عمر اسلام دارد. پيامبر اكرم (ص) و خاندان پاكش، همواره مردم را به اين چشم به راهى خوانده‏اند. در ميان آثار فرقه‏ها و گروههاى مسلمان نيز، از اين آرمان، نشانه‏هاى بسيار به چشم مى‏آيد؛ تنها كافى است بدانيم كه پس از يك پژوهش كوتاه در اين زمينه نام بيش از پانصد كتاب، از دانشوران مسلمان به دست آمده كه به يقين با تحقيقات عميق‏تر اين رقم از هزار تجاوز خواهد نمود.
پيامبراكرم(ص) فرمودند:
اگر از دوام دنيا يك روز بيشتر نمانده باشد؛ خداى بزرگ آن را چنان درازا دهد تا مردى از دودمان مرا برانگيزاند كه زمين را از عدالت و داد پر سازد همانگونه كه از ستم و بيداد آكنده باشد. نخستين نكته‏اى كه با عنايت به مفهوم انتظار به ذهن ما مى‏آيد خواستار شدن ظهور است از صميم دل؛ زيرا تا دوستدار و دلبسته چيزى نباشى چشم به راهش نخواهى بود. لازمه اين خواستن و اشتياق وجود دو زمينه قلبى است: يكى شناخت و آگاهى از محتواى ظهور و دوم گرايش و جويايى نسبت به آن محتوا.
لازمه درك بهتر حقيقت از مفهوم انتظار ُشناخت درونى و خواست قلبى است. پس انتظار چيزى نيست مگر نيت ظهور.
منتظران حقيقى، پيوسته تصوير ظهور را در برابر ديدگان دارند و از دل و جان آن را مى‏جويند و براى تحقق آن مى‏كوشند. انتظار نه فقط ظهور را در دل و جان ما پايدار مى‏سازد بلكه در قلمرو تن ما نيز نقش و نشانى از آن را آشكار مى‏نمايد، مگر نه اين كه چشم، زبان، گوش، دهان و دست و پاى ما، بندگان فرمانبردار دل ما هستند. پس اگر انديشه و پندار ما به رنگ ظهور درآمد گفتار و كردارمان را نيز همرنگ خود خواهد ساخت. مبادا اين حقيقت را خيال و رؤيا پنداريد و از خاصيت و اهميت ايده‏اى چنين بلند و عالى غافل بمانيد. چه خوب سروده مولوى:
از يك انديشه كه آيد در درون
صد جهان گردد به يك دم سرنگون
اميد به ظهور ايجاد جاذبه مى‏كند؛ انسان را به راه مى‏اندازد و به سوى خود مى‏كشاند. جوهره اين  اميدوارى همان خوش‏بينى نسبت به آينده بشريت است و پشتوانه آن نويد حتمى و مژده قطعى خدا به پيروزى مستضعفان و فرمانروايى صالحان و نيك‏فرجامى پرهيزكاران.
اميد و انتظار مقدمه هجرت و جهاد است، نه زمينه رخوت و ركود. امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائم باشد، بايستى انتظار او را داشته و به نيكويى و پرهيزگارى رفتار نمايد. پس اگر به اين حال، پيش از قيام او از دنيا رود، پاداش ياران مهدى را خواهد گرفت. بنابراين بكوشيد و جديت كنيد و چشم به راه باشيد كه بر شما گوارا باد. نخستين گام انتظار، خودسازى است؛ يعنى رشد و تربيت جسم و روح و چندان هم دشوار نيست؛ زيرا شوق ديدار او مردمان را مى‏سازد چه رسد به اشتياق درك ظهورش، پس لختى به خود بينديشيم.
تلاشها و سازندگيهاى ناشى از انتظار اگر هم به دوران ظهورش نرسد دست كم در زندگى عمومى جامعه تأثيرى بسيار مثبت دارد؛ زيرا تربيت افراد و تجهيز آنان به يقين، جامعه را به پيش مى‏برد و نيرومند و توانگر مى‏سازد، در برابر دشمن پايدارى و مقاومت مى‏بخشد و در نتيجه آسايشى نسبى براى همگان فراهم مى‏آورد.
انتظار امام زمان بدون محبت و علاقه به او كارى از پيش نخواهد برد؛ زيرا كه حماسه‏ها همواره در فضاى شور و احساس زاده و پرورده مى‏شوند، كافى نيست كه نسبت به حضرتش تنها پذيرش ذهن و پسند فكرى داشته باشيم، كشش روحى و پيوند قلبى در اينجا به كار مى‏آيد. اگر در روزگار دشوار غيبت بر فراز آسمان بلند انتظار، گهگاه شاهد درخشش ستارگان بوده‏ايم، ناشى از عواطف پاك آن كواكب به خورشيد نهان در ابر بوده است.
منتظران راستين در عين حال وظيفه دارند كه علاوه بر اصلاح خويش در اصلاح ديگران نيز بكوشند؛ زيرا برنامه عظيم و سنگينى كه انتظارش را مى‏كشند يك برنامه فردى نيست؛ برنامه‏اى است كه تمام عناصر تحول بايد در آن شركت جويد؛ بايد كارى به صورت دسته‏جمعى و همگانى باشد، كوششها و تلاشها بايد هماهنگ گردد و عمق و وسعت اين هماهنگى بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد كه انتظار آن را دارند.
انتظار يعنى آماده‏باش كامل. من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممكن است در انتظار كسى باشم كه طعمه شمشيرش خون ستمگران است؟! من اگر آلوده و ناپاكم چگونه مى‏توانم منتظر انقلابى باشم كه شعله اولش دامان آلودگان را مى‏گيرد؟!
اكنون مى‏فهميم چرا منتظران واقعى گاهى مانند كسانى شمرده شده‏اند كه در خيمه حضرت مهدى (عج) و يا زير پرچم اويند. يا چون كسى هستند كه در راه خدا شمشير مى‏زند و يا در راه خدا به شهادت مى‏رسد.
اينها مراحل مختلف و درجه مجاهده در راه حق و عدالت است كه متناسب با مقدار آمادگى در انتظار افراد است؛ يعنى همانطور كه ميزان فداكارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است، انتظار و خودسازى و آمادگى نيز درجات مختلفى دارد كه هر كدام از اينها با يكى از آنها از نظر مقدمات و نتيجه شباهت دارند.
پس بيدار باشيد؛ زيرا نمى‏دانيد كه در چه وقت، صاحبخانه مى‏آيد، در شام يا نصف شب، يا بانگ خروس، يا صبح، مبادا ناگهان آمده، شما را خفته يابد.


موعود جوان شماره 28

+ نوشته شده در  بیست و سوم آبان 1387ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

سوالاتی بجا و جوابهائی چند.

سوال1 : اگرظهور حضرت مهدي عليه السلام همراه و ملازم پر شدن زمين از بيداد و ستمگري است ، آيا كوشش در راه نشر احسان و نيكي و تقوي فايده دارد يا خير؟
جواب : اولا ، تنها ظرف حتمي و غير قابل تغيير ظهور، پر شدن جهان از ستم نيست. بلكه ظهور، ظرف ديگري هم دارد كه صلاح گروهي از مردم و آمادگي بشر براي پذيرش حكومت عدل و جهاني امام عليه السلام است.
ثانيا .‌دو واقعيت ستم و پر شدن ، از امور نسبي اند.
ثالثا، سخن عقل و فطرت و نيز نداي تربيتي تمامي انبيا و اوليا اين است : حتي اگر تمام اقطار جهان را فساد و ستم فرا گرفت ، هرگز نبايد از تلاش در راه اصلاح فرد و جامعه دريغ كرد. تجربه نيز نشانگر ثمرات تلاش هاي آن بزرگواران در همين موقعيت هاي حساس است . چه بسيار انسان هاي پاك و والا را كه علي رغم اكثريت فاسد و جريان فراگير فساد اجتماعي در همين موقعيت ها تربيت كرده و به جامعه تحويل داده اند!
رابعا، مصلحان و مربيان بشريت چنين توصيه كرده اند :
انسان هاي متقي در راه اثرگذاري در محيط تلاش و كوشش كنندنه اين كه خودتحت تاثير محيط و جامعه باشند.
امر به معروف و نهي از منكر رادر اولويت قرار داده هيچ گاه آن ها را ترك نكنند.
هرگز از روح وتاييدات خداوندي نااميد نگردند كه اين ياس خود از گناهان كبيره محسوب مي شود.
در بيان وظايف چشم به راهان در ضمن احاديث چنين آمده است :
امام باقر عليه السلام درباره ي اين آيه كه مي فرمايد :« اي مومنان ! صبر پيشه كنيد و يك ديگر را به آن توصيه كنيد و ارتباط يابيد.» فرمودند :« منظور اين است كه بر انجام واجبات شكيبا باشيد ، بر دشمنان خود صبر پيشه كنيد و با امام چشم به راه خود مرتبط باشيد »

نيز امام صادق عليه السلام فرمود :
« آن كس كه دوست دارد از ياران قائم ما باشد بايد كه چشم به راه باشد ، به پارسايي و حسن خلق رفتار كند و. ..»

نتيجه اين كه ظهور و حكومت حضرت مهدي عليه السلام دو ظرف دارد ، ظرف انتخابي ما ـ كه صلاح و تقوي است ـ و ظرف قهري ستم كه نتيجه ي عدم كوشش و تلاش مردم و روند عادي روزگاران است . به حكم عقل و دستورات شرع ، انسان هاي دوران غيبت مامورند كه ظرف اول را درباره ي خود و سپس ديگران ايجاد و آماده سازند.
در اين زمينه ،‌نگاه كنيد به :
ـ منتخب الاثر (عربي) : 493 ـ 500.
ـ ترجمه ي مكيال المكارم : عليه السلام : 165 ـ 613 .
ـ معرف امام عصر عليه السلام : 219 ـ 312 .
ـ مهر محبوب : 88 ـ 114 و 258 ـ 268 .



سوال2: با وجود اين همه افراد متقي و متديني كه دست اندركار امورخير سطح جهان اند ، چرا حضرت مهدي عليه السلام ظهورنمي كنند؟
جواب : اولا وجود افراد صالح وخير علت تامه ي ظهور نيست ، هر چند زمينه فراهم كننده ي آن است . اصل ظهور به خواست و حكمت خداوند بستگي دارد . اراده ي خداوند علت تامه و فاعلي ظهور است كه تعيين ، تقديير و امضا مي كند. آمادگي روحي و معنوي مردمان زمينه ي آن است . آنان هرگاه آماده شوند ودعا كند خدا و اراده فرمايد و حكمتش به ظهور تعلق گيرد ، آن حضرت ظاهر مي شود. اين نيست كه بگوييم : چون افراد صالح اند، چرا كه ظهور نمي شود ؟ بلكه وظيفه ي ما ، در صورت صلاح و تقواي مردم ، دعا و استغاثه است .افراد صالح بايد براي تعجيل در فرج ظهور دعا كنند و چشم به راه بودن را نشان دهند.

از سوي ديگر، ترديد در صغراي قضيه است كه گفته مي شود مردم با تقوا و صالح اند. كجا افراد متقي و صالح بسيارند ؟ وجود آنان درچنين روزگاري (به تعبيرات روايات) از گوگرد سرخ نيز كم تر است. دين نيز در دست افراد بشر ، به سان گوگرد سرخ ، كم ياب است و نگهداري آن چون آتش در كف دست است. اگرخوب ها و خوبي هاي بيشتر تحليل شود و با ملاك هاي قرآني و روايي و اخلاق اهل بيت سنجش شود و به دقت ، تفكرات ، اعتقادات ، اعمال و عمل كرد فردي و اجتماعي و نحوه ي برخورد با دين مطالعه شود، آن گاه معلوم مي شود كه افراد صالح چه قدر نادرند. داستاني را از پدر يكي از مراجع ديني مي آورم . او گفته بود :
يكي از صلحاي شهر به درگاه امام زمان عليه السلام بسيار استغاثه مي كند و عر ض مي كند :« آقا ! با وجود اين همه افراد صالح چرا ظهور نمي كنيد؟ مدت ها گريه و زاري مي كند . ايشان براي اين فرد ظاهر مي شوند. مي فرمايند : براي اين كه امتحان كني كه چند نفر از مردمان حقيقتا صالح اند، شب جمعه ، چهل نفر از صالح ترين افراد را در منزل يكي از بهترين صالحان شهر گرد آور، فلان قصاب را هم ( كه او نيز از متقي ترين و بهترين مردم بود ) بخوان وسه راس بزغاله آماده كن و قصاب و بزغاله ها را در پشت بام ببر.
آن مرد نيك شب جمعه اي را انتخاب مي كند و از ميان تمام صلحا، 40 نفر را دعوت مي كندو در حياط منزل اجتماع مي كنند . اين ها همه مي نشينند و استغاثه ميكنند. (ضمنا آن حضرت سپرده بودند كه او به مردم نگويد بزغاله ها و قصاب در پشت بام اند) يك مرتبه مي بينند نوري بر فراز بام ظاهر شد. يقين مي كنند كه امام زمان عليه السلام تشريف آوردند. آن گاه نور به طرف پشت بام مي رود. يكي از صلحا را كه بسيار مرد نيكي بوده است صدا مي زنندكه : به پشت بام بيا.
او به پشت بام مي رود. بعد از چند دقيقه ، مي بينند كه از پشت بام خون جاري شد! يقين مي كنند كه امام زمان عليه السلام اين شخص را سر بريده اند و اين خون اوست . گروهي فرار مي كنند. چند دقيقه ي ديگر صدا مي كنند و مي گويند : فلان شخص (يكي ديگر از صلحا) بيايد.
آن صالح هم به پشت بام مي رود. چند لحظه ي ديگر مي بيننند كه باز هم از ناودان خون جاري شد و يقين ميكنند كه نفر دوم هم به دست آن حضرت سر بريده شد. تمام آنها مي روند و سه نفر بيشتر نمي مانند. نفر سوم را صدا مي كنند. در اين هنگام فقط همان نفر مي ماند و بقيه هم مي روند. او هم ـ يكي از افراد بسيار صالح بودـ بالا مي رود سپس خون از ناودان جاري مي شود.
بعد امام عليه السلام به آن فرد استغاثه كننده و بي تاب مي فرمايد :« مردم اين گونه اند. با اين كه يقين كردند كه ما تجلي كرديم ـ به خاطر اين كه گمان كردند (نه يقين)كه آنان سر بريده شدند ـ همه آن ها پا به فرار گذاشته و رفتند ، حال آن كه اين خون بزغاله هايي بود كه قصاب سر مي بريد !»
مردم بايد امتحان گردند واز امتحان در آيند.و غير از اين داستان ، داستان هاي زياد ديگري در تاريخ هست كه اتفاق افتاده و نشان داده كه مردم هنوز آماده ي ظهورنيستند . با زبان ، ظهور را مي خواهند‌، ليكن در دل رنگ ديگري دارند. هنگامي كه امتحان پيش مي آيد ، حقايق آشكار مي گردد :
« احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا : امنا و هم لا يفتنون؟! ولقد فتنا الذين من قبلهم ...»
يكي از سنت هاي لايتغير خداوند ، امتحان است . امتحان كه پيش بيايد ، بسياري از مردم مردود مي شوند و بسياري هم تجديد. قبول شده در مرحله ي اول بسيار اندك است . آن چه بر ماست اين است كه : به سوي صلاح حقيقي (نه ادعايي و ريايي) رو آوريم و در همان حال از دعا و استغاثه نكاهيم. انديشه و دلمان ، ظهور امام عصر عليه السلام و پيروي از حضرت او باشد تا مگر خداوند منان به دعاي سوخته اي ترحم كندو جهانيان را از سرگرداني و حيرت نجات بخشد. آري ، وظيفه ي ما دعا و استغاثه و صلاح و اصلاح است.
در اين باره ، مراجعه كنيد به :
ـ مكيال المكارم عليه السلام : 255 ـ 262
ـ روزگار رهايي : 1 ـ 349 .
ـ پيوند معنوي.
ـ معرفت امام عصر عليه السلام 288.
ـ مهر محبوب : 2528 ـ 261.
 

 
سوال ۳: تسخير جهان با ياران اندك چگونه ممكن است ؟ چگونه حضرت مهدي با 313 نفر بر حدود شش مليارد انسان عالم پيروز مي شود ؟ آيا اين همه انسانها از آداب و سنن و اخلاقشان دست بر مي دارند ؟ آيا غلبه آن حضرت به طور اعجاز و خرق عادت است يا آنكه با ملاحظه اسباب و علل وعوامل ظاهري نيز غلبه و پيروزي آن جناب ممكن است ؟
 
پاسخ : بر حسب روايات وارده تعداد نيروهاي حضرت منحصر در 313 نفر نيست ، بلكه آنان ياران مخصوص حضرت هستند و تا نيروهاي حضرت به ده هزار نفر نرسد ، آغاز به جنگ نخواهد كرد11 و علي الدوام به تعداد نيروهاي حضرت افزوده خواهد شد .
اما غلبه حضرت بر عالم هم ممكن است از طريق اعجاز باشد و هم ممكن است از طريق عايد صورت گيرد و هم ممكن است به هر دو طريق باشد . چنانكه براي پيامبر (عليه السلام) اين چنين بود .
اما از طريق اعجاز حصول چنين غلبه مطلقي براي آن حضرت طبق خواست خداي سبحان امري ممكن ومعقول است و با وعده هاي صريح و بشارتهاي حتمي كه در قرآن مجيد آمده بدون شبهه حاصل خواهد شد . خداوند بنابر مصداق «كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله »12 ، آن حضرت و ياران محدودش را كه از بندگان شايسته خدا هستند بر تمام ملل غالب و حاكم كرده و او را وارث زمين قرار خواهد داد .
اما از طريق علل و اسباب عادي و ظاهري هم حصول چنين فتح و غلبه اي و تشكيل آن حكومت واحد جهاني ممكن و عملي خواهد بود ، زيرا آن حضرت در موقعي ظهور مي كند كه اوضاع و احوال اجتماعي ، اخلاقي و سياسي كاملاً مساعد باشد . درآن موقع ، همه ملل از مدنيت معنوي و اخلاقي محروم و دشمني و كينه توزي و ظلم و تجاوز همه را نسبت به يكديگر بدبين و از هم جدا ساخته و اتحاد و وحدت و همفكري و همكاري به كلي از ميان بشر رخت بربسته و از اينكه كسي بتواند بدون امدادهاي غيبي جامعه را رهبري كند ، مأيوس مي شوند . خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ عليه يكديگر و همه ازوضع موجود ناراضي اند و از مكتبهاي مختلف كه عرضه مي شود نااميد بوده و منتظر تغيير رژيم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و كنار رفتن زمامداران خدا نشناس و برداشته شدن مرزها و القاي تجزيه ها و تقسيمها هستند .
در چنين شرايطي حضرت مهدي (عليه السلام) و اصحابش با نيروي ايمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش ترين برنامه هاي عمراني و اقتصادي و عدالت اجتماعي براي انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام ، قدم به ميدان مي گذارند و آن نهضت الهي و دعوت روحاني را شروع مي كنند .
معلوم است كه اين جمعيت با آن برنامه ها و وضع كار ، در آن دنياي پرآشوب و غرق در توفان گرفتاريها و فشارها ، دلها را به خود متوجه كرده و فاتح و پيروز وموفق مي شوند و هيچ نيرويي نمي تواند در برابر آنها مقاومت كند . چنانكه در صدر اسلام هنگام ظهور حضرت محمد (صل الله عليه و اله) نيز وضع اين چنين بود ومردم خسته از آداب و رسوم غلط و به ستون آمده از ستم اربابان و ملوك با شنيدن صداي حق و عدالت لبيك گويان تسليم شدند و اسلام در كمترين زمان ممكن كسراي ايران و قيصر روم را درهم كوبيد .
به هر حال ، وضع امام عصر نيز اين چنين است ؛ يعني اغلب مردم با اراده و اختيار خود و با درك و شعوري كه دارند به حقانيت حضرت پي مي برند و تسليم او مي شوند ، لذا پيروزي بر عالميان هم از لحاظ عادي و طبيعي و هم از لحاظ غير مادي و اعجاز ميسر است و منعي ندارد . 
 

 التماس دعا از تمامی مهدی باوران و مهدی یاوران.
+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

اشاره‌ :
از آنجا كه‌ صحبت‌ از موعود و آخرالزمان‌ منحصر به‌ اسلام‌ و شيعه‌ نيست‌ و در ديگر اديان‌ و مكاتب‌ از آن‌ گفت‌وگو بوده‌ است‌.

الزاماً مطالبي‌ كه‌ در اين‌ بخش‌ منتشر مي‌شود، از حيث‌ محتوايي‌ مورد تأييد ما نمي‌باشد و قصدمان‌ تنها عرضه‌ گزارشي‌ از عقايد و آراء ايشان‌ مي‌باشد. در اين‌ مقاله نگاهي‌ به‌ اوصاف‌ آرماگدون‌ در ديگر كتب‌ آسمان‌ خواهيم‌ داشت‌.



  نيروهاي‌ نظامي‌ در محلي‌ كه‌ كتاب‌ مقدس‌ آن‌ را آرماگدون‌ معرفي‌ كرده‌ است‌ به‌ هم‌ مي‌پيوندند. بعضي‌ از علماي‌ كتاب‌ مقدس‌ ادعا كرده‌اند كه‌ آرماگدون‌ تمدن‌ امروزي‌ بشر را نابود مي‌ كند. بنابراين‌ جاي‌ تعجب‌ نيست‌ كه‌ آرماگدون‌ تجسم‌ بدترين‌ پايان‌ جهان‌ گردد.

 معني‌ كلمه‌ آرماگدون‌
 
كلمه‌ آرماگدون‌ از كلمه‌ «مگيدو» (مجدّو) كه‌ شهر مهمي‌ در فلسطين‌ قديم‌ بود ريشه‌ گرفته‌ است‌. بسياري‌ از محققان‌ فكر مي‌كنند كه‌ آرماگدون‌ از «هرمجدون‌» به‌ معني‌ «تپه‌ مجدّو»  گرفته‌ شده‌ باشد. اين‌ ناحيه‌ تاريخي‌ غني‌ دارد. حفاري‌هاي‌ انجام‌ شده‌، بيست‌ دوره‌ اشغال‌، از تاريخ‌ چهار هزار سال‌ قبل‌ از ميلاد تا چهار صد و پنجاه‌ سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌ (ع‌) را نشان‌ مي‌دهد. «مجدّو» در 18 مايلي‌ «بندر حيفا»  در اسراييل‌ شمالي‌ و 55 مايلي‌ شمال‌ بيت‌ المقدس‌ واقع‌ است‌.

  موقعيت‌ استراتژيكي‌ مگيدو (مجدّو)، بيش‌ از مساحتش‌ به‌ آن‌ اهميت‌ بخشيده‌ است‌. اين‌ منطقه‌ مشرف‌ بر كوه‌هاي‌ اسراييل‌ شمالي‌ است‌ و به‌ روستاي‌ «اسدارلون‌»  نيز معروف‌ است‌. در قديم‌ فلسطين‌ شمالي‌ به‌ ويژه‌ منطقه‌ مگيدو به‌ علت‌ محافظت‌ از شرقي‌ترين‌ راه‌ به‌ «منطقه‌ حاصل‌خيز»  اهميت‌ نظامي‌ داشت‌. جاده‌ عبوري‌ ميان‌ سه‌ قاره‌ آفريقا، آسيا و اروپا كه‌ از مغرب‌ به‌ درياي‌ مديترانه‌ و از مشرق‌ به‌ صحراي‌ عربستان‌ مي‌رسيد تحت‌ قلمرو كهن‌ اسرائيل‌ بود. اين‌ منطقه‌ كوچك‌ ارتباطي‌ بين‌ دريا و دشت‌، سرزمين‌ استراتژيكي‌ بود كه‌ سه‌ قاره‌ را به‌ هم‌ متصل‌ مي‌كرد. اين‌ پل‌ باريك‌، منطقه‌اي‌ آن‌چنان‌ مهم‌ بود كه‌ نظاميان‌ دائماً بر سر به‌ دست‌ آوردن‌ آن‌ در حال‌ جنگ‌ بودند.

  در گذشته‌ قسمت‌هايي‌ از قلمرو اسرائيل‌ گذرگاه‌هاي‌ مهم‌ نظامي‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد و ميگدو از يكي‌ از اين‌ گذرگاه‌ها محافظت‌ مي‌كرد. تاكنون‌ بيش‌ از 200 جنگ‌ در اين‌ منطقه‌ يا اطراف‌ آن‌ رخ‌ داده‌ است‌. به‌ همين‌ خاطر يكي‌ از محققين‌ آن‌ را «سرزمين‌ جنگ‌ قرون‌» ناميده‌ است‌ .

  آينده‌مگيدوياآرماگدون‌چيست‌؟آياكتاب‌مقدس‌چيزي‌ درباره‌اين‌سرزمين‌حياتي‌واستراتژيكي‌بيان‌كرده‌است‌؟


 پيشگويي‌ آرماگدون‌
 
اگر چه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ يوحنا به‌ آرماگدون‌ اشاره‌ شده‌ امّا چيزي‌ در باره‌ اينكه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ در منطقه‌ به‌ يكديگر حمله‌ مي‌كنند بيان‌ نگرديده‌ است‌. ليكن‌ ذكر شده‌ كه‌ اين‌ نيروها در دشت‌ مگيدو جمع‌ شده‌ و از اين‌ منطقه‌ هموار و وسيع‌ به‌ عنوان‌ پهنه‌اي‌ جهت‌ آماده‌ شدن‌ براي‌ حمله‌ بزرگ‌ استفاده‌ مي‌كنند. سؤال‌ اين‌ است‌ چه‌ كساني‌ در آنجا جمع‌ مي‌شوند و چه‌ كسي‌ آنها را جمع‌ مي‌كند و بالاخره‌ اينكه‌ و براي‌ چه‌ هدفي‌ در آنجا جمع‌ مي‌شوند؟

  به‌ نظر مي‌رسد اين‌ افراد از چند گروه‌ سياسي‌ و مذهبي‌ باشند: «پادشاه‌ جهان‌ ـ شيطان‌ ـ پادشاه‌ كل‌ عالم‌ خدا» و «پادشاهي‌  از شرق‌ رود فرات‌». شايان‌ ذكر است‌ كلمه‌ «پادشاه‌» لزوماً به‌ شكل‌ امروزي‌ آن‌ به‌ رهبران‌ اطلاق‌ نمي‌شود. بلكه‌ ممكن‌ است‌ از آنها به‌ عنوان‌رييس‌جمهور،نخست‌وزيريارييس‌ياد شده‌ باشد.

  در تاريخ‌، بسياري‌ از ملت‌ها به‌ هم‌ پيوسته‌اند تا از قدرت‌ «چهار پاي‌» نيرومندي‌ كه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ حمايت‌ كنند. خداوند قدرت‌ عظيم‌ اين‌ اتحاد را به‌ حيواني‌ كه‌ به‌ وسيله‌ نيروهاي‌ غير خدايي‌ هدايت‌ مي‌شود تشبيه‌ كرده‌ است‌.

  در كتاب‌ مقدس‌ آمده‌ كساني‌ كه‌ اين‌ اتحاد را تشكيل‌ مي‌دهند «از يك‌ ذهنند  و قدرت‌ و فرمانروايي‌ خود را به‌ چهارپا خواهند داد.»

  كتاب‌ مقدس‌ ذكر كرده‌ است‌ كه‌ آنها ارواحي‌ هستند كه‌ معجزاتي‌ را ظاهر مي‌سازند و بر پادشاه‌ تمام‌ ربع‌ مسكون‌ خروج‌ مي‌كنند تا آنها را براي‌ جنگ‌ عظيم‌ آن‌ روز فراهم‌ آورند .

  سؤال‌ اين‌ است‌ كه‌ چرا نيروهاي‌ نظامي‌ در آرماگدون‌ جمع‌ مي‌شوند؟ از قرار معلوم‌ اين‌ نيروهاي‌ نظامي‌بدين‌منظوردرخاورميانه‌جمع‌مي‌شوند كه‌ نشان‌ دهند چه‌ كسي‌ كنترل‌ جهان‌ را در دست‌ خواهد گرفت‌.
  هر چند به‌ جاي‌ نبرد با يكديگر شروع‌ به‌ جنگ‌ عليه‌ عيسي‌ مسيح‌ مي‌كنند!

  ما تا به‌ حال‌ در مورد افرادي‌ كه‌ شجاعت‌ اين‌ را داشته‌ باشند تا به‌ جنگ‌ در مقابل‌ خدا بروند، فكر نكرده‌ايم‌. معمولاً انسان‌ها با يكديگر مي‌جنگند. امّا كتاب‌ مقدس‌ آشكار مي‌سازد كه‌ در واقع‌ مردم‌ سعي‌ خواهند كرد تا با عيسي‌ مسيح‌ جنگ‌ كنند در اين‌ زمان‌ پاياني‌، ديكتاتورها و عوام‌ فريب‌ها براي‌ فرمانروايي‌ بر جهان‌ طمع‌ مي‌كنند واميد دارند كه‌ در مقابل‌ نيروهاي‌ عظيم‌ و سلاح‌هاي‌ كشنده‌ آنها پيروز شوند. سلاح‌هايي‌ آنچنان‌ قدرتمند كه‌ قادرند زندگي‌ را نابود كنند.تنها خداوند است‌ كه‌ مي‌ داند اگر عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) را نفرستد تا در امور انسان‌ها مداخله‌ بكند «هيچ‌ موجود زنده‌اي‌ نجات‌ نخواهد يافت‌» .

 شيطان‌ و آرماگدون‌
 
پشت‌ صحنه‌، رهبر قدرتمند ديگري‌ وجود دارد كه‌ نقش‌ برجسته‌اي‌ را در گروه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ در آرماگدون‌ ايفا مي‌كند. «خداي‌ اين‌ عصر»  تمام‌ ملت‌ها را فريب‌ مي‌دهد . هدف‌ او به‌ عنوان‌ دشمن‌ انسان‌ها فريب‌ و نابودي‌ نسل‌ انسان‌ است‌ .

  به‌نظرمي‌رسدلشكريان‌انبوهي‌كه‌درپايان‌زمان‌ گرد هم‌مي‌آيندوسيله‌اي‌براي‌رسيدن‌وي‌به‌هدفش‌هستند .
  امّا چيزي‌ كه‌ ملت‌ها نمي‌دانند آن‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ شيطان‌ فرصت‌ داده‌ تا رهبران‌ متكبر جهان‌ را بفريبد؛ زيرا كه‌ فكر مي‌كنند با اين‌ جنگ‌ قادر خواهند بود كنترل‌ جهان‌ را به‌ دست‌ گيرند.

  طبق‌ آيات‌ كتاب‌ مقدس‌ خداوند خود با آن‌ ملت‌هاي‌ فريب‌ خورده‌ كه‌ كمرشان‌ از ويراني‌ خم‌ شده‌ وارد جنگ‌ خواهد شد . خداوند ثابت‌ خواهد كرد كه‌ خود قادر مطلق‌ است‌ نه‌ شيطان‌ و نه‌ كساني‌ كه‌ او آنها را فريب‌ مي‌دهد و خداوند به‌ انسان‌ اجازه‌ نخواهد داد تا خود را كاملاً نابود كند .

  با اين‌ مقدمه‌ زماني‌ كه‌ مي‌خوانيم‌: سپاهيان‌ چگونه‌ در «جنگ‌ عظيم‌ آن‌ روز خداي‌ قادر مطلق‌» گرد مي‌آيند، هدف‌ آرماگدون‌ آشكار مي‌شود.

  زكرياي‌ نبي‌ نيز اين‌ زمان‌ بحراني‌ را اين‌ چنين‌ توصيف‌ مي‌كند: «نظاره‌ كنيد! روز خداوند فرا مي‌رسد... و خداوند بيرون‌ آمده‌ با آن‌ قوم‌ها جنگ‌ خواهد نمود. چنان‌ كه‌ در روز جنگ‌ جنگيد و در آن‌ روز پاهاي‌ او بر كوه‌ زيتون‌ كه‌ از طرف‌ مشرق‌ به‌ مقابل‌ اورشليم‌ است‌ خواهد ايستاد .

 نيروهاي‌ نظامي‌ گرد هم‌ مي‌آيند
 
تفسير كتاب‌ مقدس‌ فرضيه‌ ديگري‌ را در باره‌ آرماگدون‌ روشن‌ مي‌كند و تعجب‌آور است‌ كه‌ چرا هيچ‌ كس‌ مشتق‌ شدن‌ مگدون‌ را از منظر دوم‌ در نظر نگرفته‌ است‌. يعني‌ از كلمه‌ عبري‌ «گاداد» كه‌ به‌ معني‌ «جمع‌ شدن‌ دسته‌ يا گروه‌ سربازان‌ است‌. در زبان‌ عبري‌ با اضافه‌ كردن‌ حرف‌ «ما» به‌ فعل‌ اسم‌ ساخته‌ مي‌شود.بنابراين‌ «ماگد» كه‌ به‌ معني‌ محلي‌ براي‌ جمع‌ شدن‌ گروه‌ سربازان‌ است‌ ساخته‌ مي‌شود و پسوند «و» به‌ معني‌ «براي‌ او (مذكر)». در نتيجه‌ «محلي‌ از آن‌ او» كه‌ گروه‌ سربازان‌ در آن‌ جمع‌ مي‌شوند.

  در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌  خداوند اين‌ فرمانروايان‌ و تداركاتشان‌ را براي‌ تهاجم‌ و جنگ‌ مجسم‌ مي‌كند. چنانكه‌ مي‌گويد: « اين‌ را در ميان‌ اقوام‌ اعلام‌ كنيد (جار زنيد)، براي‌ جنگ‌ آماده‌ شويد! مردان‌ نيرومند را پيدا كنيد، بگذاريد تمام‌ مردان‌ جنگي‌ بيرون‌ آيند. بگذاريد تا به‌ اورشليم‌ بيايند. گاو آهن‌هاي‌ خود را در مقابل‌ شمشيرها و اره‌هاي‌ خود در مقابل‌ نيزه‌ها خرد كنيد. بگذاريد ضعيف‌ بگويد من‌ قوي‌ هستم‌».

  پيشگويي‌ فوق‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ رهبران‌ در جايي‌ كه‌ امكانات‌ ساختن‌ ابزار آلات‌ كشاورزي‌ را به‌ ساختن‌ تسليحات‌ و جنگ‌ افزار تغيير مي‌دهند دست‌ از توليدات‌ خود بر مي‌دارند.

  سپاهيان‌ در حالي‌ كه‌ تمام‌ اطراف‌ دشت‌ را اشغال‌ كرده‌اند در آرماگدون‌ جمع‌ شده‌ و به‌ پيشروي‌ خود به‌ ديگر مناطق‌ سرزمين‌ مقدس‌ ادامه‌ مي‌دهند. امّا جنگ‌ واقعي‌ 55 مايل‌ پايين‌تر از مگدون‌، در اطراف‌ اورشليم‌ رخ‌ خواهد داد.

  در واقع‌ جنگ‌ بزرگ‌ بيش‌تر از يك‌ ستيزه‌ نيست‌. خدا اجازه‌ خواهد داد تا سپاهيان‌ در آرماگدون‌ جمع‌ شوند ولي‌ در پايان‌ ترديدي‌ وجود نخواهد داشت‌ كه‌ خود حكومت‌ خواهد كرد. با اجازه‌ دادن‌ به‌ شيطان‌ و مزدوران‌ او و رهبران‌ فريب‌ خورده‌ براي‌ به‌ حركت‌ درآوردن‌ ملت‌ها براي‌ جنگ‌ با او (خدا)، به‌ آن‌ لشگريان‌ كه‌ مانع‌ حكمراني‌ عيسي‌ (ع‌) بر اورشليم‌ خواهند شد، اجازه‌ خواهد داد كه‌ فقط‌ در جنگ‌ با او نابود شوند. بنابراين‌، آرماگدون‌ نشانه‌ جنگي‌ بزرگ‌، نه‌ ميان‌ ملت‌هاي‌ نيرومند و اتحادهاي‌ نظامي‌ بلكه‌ ميان‌ نيروهاي‌ خير و شر است‌. جنگ‌ نظامي‌ در اورشليم‌ و اطراف‌ آن‌ در خواهد گرفت‌ .

  جنگ‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ است‌:
  كتاب‌ مقدس‌ توضيح‌ مي‌دهد كه‌ زمان‌ تزلزل‌ زمين‌ به‌ عنوان‌ «روز خدا» اتفاق‌ مي‌افتد . زماني‌ كه‌ در طول‌ آن‌، در امور انسان‌ مداخله‌ خواهد شد تا به‌ سركشي‌ او بر عليه‌ خدا پايان‌ دهد .

  در ادامه‌ پيشگويي‌ ذكر شده‌، در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌ خداوند مي‌فرمايد: «اجازه‌ دهيد ملت‌ها بيدار شوند و به‌ (اورشليم‌) به‌ روستاي‌ ژهوت‌  بيايند. در آنجا من‌ براي‌ داوري‌ ميان‌ همه‌ اقوام‌ اطراف‌ خواهم‌ نشست‌. داس‌ را پيش‌ آوريد؛ زيرا كه‌ حاصل‌ رسيده‌ است‌. بياييد، پايمال‌ كنيد؛ زيرا كه‌ خمره‌هاي‌ شراب‌ لبريز شده‌اند، زيرا كه‌ شرارت‌ شما عظيم‌ است‌. جماعت‌ها، جماعت‌ها! در وادي‌ قضاوت‌؛ زيرا روز خداوند در وادي‌ قضا نزديك‌ است‌ .

  عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) در بازگشت‌ خويش‌ با بيان‌ لشگريان‌ روبرو خواهد شد. و از دهانش‌ شمشيري‌ بيرون‌ خواهد آمد كه‌ با آن‌ امت‌ها را مي‌زند... او خود خمره‌ شراب‌ خشم‌ خداي‌ قادر مطلق‌ را، زير پا لگد مي‌كند (مكاشفه‌ 15:19). پرندگان‌ جمع‌ مي‌شوند تا به‌ افرادي‌ كه‌ با عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) جنگيدند غذا دهند .

  ظاهراً كشتار محدود به‌ منطقه‌ اطراف‌ اورشليم‌ نخواهد بود.مكاشفه‌ 20: 14 اشاره‌ مي‌كند كه‌ پيشروي‌ آن‌ تا حدود 200 مايل‌ ادامه‌ مي‌يابد.

 آرماگدون‌، مقدمه‌ صلح‌
 
عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) سرانجام‌ به‌ عنوان‌ منجي‌ انسان‌ها شناخته‌ خواهد شد. او پادشاه‌ پادشاهان‌ است‌ . بشر بيهودگي‌ طغيان‌ بر ضد خدا را درك‌ خواهد كرد. ملاكي‌ نبي‌ در باره‌ قدرت‌ عظيم‌ خدا صحبت‌ كرده‌ است‌: «زيرا كه‌ از مطلع‌ آفتاب‌، تا مغربش‌، نام‌ من‌ در ميان‌ امت‌ها عظيم‌ خواهد بود» .

  در پايان‌ خداوند به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ حكمران‌ بشرشناخته‌ مي‌شود. در كتاب‌ بقرنتيان‌ اشاره‌ شده‌ هزاران‌ سال‌ است‌ كه‌ شيطان‌ ـ خداي‌ اين‌ عصر ـ با وجود پيشگويي‌ خدا مبني‌ بر اجراي‌ برنامه‌ خود براي‌ انسان‌كه‌ زمين‌ را براي‌ او خلق‌ كرده‌، خود را به‌ عنوان‌ خداي‌ انسان‌ها جا زده‌ است‌ .

  اكثر پيامبران‌ ذكر كرده‌اند، زماني‌ كه‌ اين‌ اتفاق‌ مي‌افتد انسان‌ از صلحي‌ بي‌سابقه‌ و كاميابي‌ بي‌نظير بر روي‌ زمين‌ لذت‌ خواهد برد. اين‌ صلح‌ از هزاران‌ سال‌ قبل‌ به‌ انسان‌ وعده‌ داده‌ شده‌ است‌ .

  آرماگدون‌ در حالي‌ كه‌ نشانه‌ نابودي‌ نيروهاي‌ شيطان‌ است‌، مقدمه‌اي‌ براي‌ رستگاري‌ انسان‌ مي‌باشد. اين‌ اتفاق‌ با پايان‌ سوء داوري‌ انسان‌ همراه‌ است‌. در آرماگدون‌ است‌ كه‌ انسان‌هاي‌ حريص‌ و فريبكار در مكاني‌ مشخص‌ جمع‌ مي‌شوند تا مسيح‌ (ع‌) بتواند به‌ مصيبت‌هايي‌ كه‌ آنهابراي‌ انسان‌ها ايجاد كرده‌اند پايان‌ دهد.

  آرماگدون‌ خبر از پايان‌ ترس‌، درد، ويراني‌ ومرگ‌ نابهنگام‌ مي‌دهد، متأسفانه‌ راه‌ ديگري‌ براي‌ انسان‌ وجود ندارد تا درسش‌ را بياموزد. خدا بالاخره‌ بايد در امور انسان‌ دخالت‌ كند تا صلح‌ را در اين‌ جهان‌ جاري‌ سازد .

  طبق‌ سخنان‌ دانيال‌ نبي‌ حضرت‌ عيسي‌ سيستم‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي‌، تربيتي‌ و مذهبي‌ اين‌ جهان‌ را عوض‌ مي‌كند و جهاني‌ بر مبناي‌ راه‌ و روش‌ خدا بنا مي‌كند .

  علايم‌ روز اصلاح‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ مسيح‌ شيطان‌ را اسير مي‌كند و مانع‌ از تاثير گذاري‌ او بر انسان‌ مي‌شود .
  روز بزرگ‌ آخر، حاكي‌ از زماني‌ است‌ كه‌ تمام‌ افرادي‌ كه‌ خداي‌ واقعي‌ را نشناختند، زنده‌ مي‌ شوند تا حقيقت‌ او را درك‌ كنند و فرصت‌ رستگاري‌ را به‌ دست‌ آورند .

  آرماگدون‌ پايان‌ جهان‌ نيست‌ .بلكه‌ مكاني‌ براي‌ جمع‌ شدن‌ سپاهيان‌ عظيم‌ است‌ و محلي‌ است‌ كه‌ خداوند رهبران‌ فريب‌ خورده‌ را براي‌ شكست‌ در جنگي‌ حتمي‌ با خود در اورشليم‌ فرا مي‌خواند.

  فراتر از نابودي‌ انسان‌ها، آرماگدون‌ نويد هزار سال‌ صلح‌ و كاميابي‌ براي‌ همه‌ است‌. انسان‌ به‌ زندگي‌ خود ادامه‌ خواهد داد و آرماگدون‌ حكومت‌ مسيح‌ (ع‌) را به‌ عنوان‌ حاكم‌ زمين‌ و تمام‌ ملت‌ها نويد مي‌دهد، زمين‌ در زير پادشاهي‌ خدا در صلح‌ غوطه‌ ور مي‌گردد.

 پي‌نوشت‌ها :
 1. Megiddo .
 2. Haifa .
 3. Esdrealon .
 4. Fertile crescent .
 5 . ممكن‌ است‌ منظور نويسنده‌ سفياني‌ باشد كه‌ در منابع‌ اسلامي‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌.(مترجم‌).
 6 . توسط‌ يك‌ نفر رهبري‌ مي‌شوند (يعني‌ شيطان‌).
 7 . (مكاشفات‌ 1311: 17).
 8 . مكاشفات‌ 16-13:16.
 9 . متّي‌ 22:24.
 10 . رساله‌ دوم‌ بقرنتيان‌ 4-4.
 11 . مكاشفات‌ 9-12.
 12 . رساله‌ اول‌ پطرس‌ 508.
 13 . اشعيا 17 و 12:14.
 14 . كتاب‌ زكريا 3-1:14.
 15 . انجيل‌ متي‌ 22-24.
 16 . زكريا 4-1:14.
 17 . 10-9 : 3.
 18 . اشعيا 9 و 6:13 و 12:2.
 19 . زكريا 1:14.
 20. Jehoshapat .
 21 . يوئيل‌ 14-12:3 آن‌ را با مكاشفات‌ 19-15:14 مقايسه‌ كنيد.
 22 . شايد منظور از پرندگان‌، هواپيما باشد. مترجم‌.
 23 . مكاشفه‌ 16:19 و 14:17.
 24 . ملاكي‌ نبي‌ 11:1.
 25 . رساله‌ دوم‌ بقرنتيان‌ 44 و 4:11.
 26 . تيمورتاوس‌ 2 ، 9:1 ، تيتوس‌ 2:1 ، اشعيا 10-1:11.
 27 . مكاشفات‌ 19 ، ذكريا 14، يوييل‌ 3.
 28 . دانيال‌ 45-44:2.
 29 . مكاشفات‌ 5-4 : 20 ، اشعيا 1-11.
 30 . مكاشفات‌ 12-11 : 20.

به نقل از مجله موعود.

+ نوشته شده در  سیزدهم مهر 1387ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
مهدویت در اندیشه استاد فرزانه شهید مطهری:

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 

همه گروه‌هاي اسلامي بر اين قول متفق‌اند كه در آخرالزمان, مردي ظهور مي‌كند كه دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند و دولت حق را برپا مي‌سازد, دولتي كه تمام جهان را فرا مي‌گيرد. اين ديدگاه به استناد آيات كريمة قرآن از جمله:‌105 سورة انبيا, 5 قصص, 32 و 33 توبه و ... است. اهل سنّت با شيعيان اتفاق نظر دارند بر اين‌كه مهدي از خلفاي دوازده‌گانه‌اي است كه رسول اكرم(ص) به آن‌ها در احاديث گوناگون بشارت داده است. از آن‌جا كه حقايق وحي و وجود رهبران الهي در بين بشر, منطبق با نيازهاي طبيعي و فطري است, چنين اعتقادي نيز ريشه در نهاد انسان دارد و پاسخي به نياز آرماني بشريت است.
استاد شهيد مرتضي مطهري, در چند اثر ارزشمند خود به بررسي مسئله مهدويت و انتظار پرداخته‌اند. يكي از تعابير ارزشمند ايشان, در وصف جايگاه حضرت حجّت(ع) در زمين,‌ تعبير «صاحب» است. در كتاب گفتارهاي معنوي, ضمن بيان حديثي از رسول اكرم(ص) پيرامون امدادهاي الهي نسبت به بشريت به واسطة حضرت مهدي (ع), چنين نتيجه مي‌گيرند:
خدا هرگز دنيا را بي‌صاحب نگذاشته است,‌ و بي صاحب هم نخواهد گذاشت.1

  • مطهري و فلسفة انتظار

«انتظار» از مفاهيم دو پهلو و لغزنده‌اي همانند: تقدير, توكل, صبر و ... است،2 كه در طول تاريخ انديشة اسلامي, برداشت‌هاي متفاوتي از آن شده است. هر بار كسي به تناسب فهم و درك خود, دستي بر اين واژه كشيده و به اين درك خشنود گشته, حق را همان پنداشته است و سپس به تعبير زيباي قرآن: «كل حزب بمالديهم فرحون؛ هر فرقه‌اي بدان چه نزد آن‌هاست دل‌خوش شدند.»3

استاد مطهري در اين باره مي‌فرمايند: «معلوم است كه بدعت در دين خاتم هم امكان‌پذير است چنان‌كه ما هم كه شيعه هستيم و اعتقاد داريم به وجود مقدس حضرت حجت‌بن الحسن, مي‌گوييم ايشان كه مي‌آيند «يأتي بدينٍ جديدٍ» . تفسيرش اين است كه آن‌قدر تغييرات و اضافات در اسلام پيدا شده است كه وقتي او مي‌آيد و حقيقت دين جدّش را مي‌گويد به نظر مردم مي‌رسد كه اين دين غير از ديني است كه داشته‌اند و حال اين اسلام حقيقي هماني است كه آن حضرت مي‌آورد.»4

دربارة مفهوم انتظار هم, متناسب با برداشت‌هاي متفاوت, اين انديشه منشأ رشد و پويايي يا ركورد و عقب ماندگي دانسته است. استاد مطهري خصوصيات دو گونه انتظار (مثبت) و (منفي) را اين گونه بيان مي‌كنند:
انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است: ‌انتظاري كه سازنده و نگهدارنده،‌ تعهدآور, نيرو آفرين و تحرك بخش است, به گونه‌اي كه مي‌تواند نوعي عبادت و حق‌پرستي شمرده شود؛ و انتظاري كه گناه است:‌ ويرانگر,‌ اسارت‌بخش و فلج‌كننده و نوعي (اباحي‌گري) بايد محسوب شود. اين دو نوع انتظار فرج, معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود است و اين دو نوع برداشت به نوبة خود, از دو نوع بينش دربارة‌ تحولات در انقلاب‌هاي تاريخي ناشي مي‌شود.5

در نگاه انتظار ويرانگر و منفي ـ كه متأسفانه در جامعة ما هم طرفدار دارد ـ هر اصلاحي در جامعه محكوم است چرا كه بايد ظلم و تباهي رواج داشته, حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد, باطل يكه‌تاز ميدان گردد, تا انفجاري6 رخ دهد و انتظار به سر آيد. بنابراين هر اصلاحي محكوم است,‌ زيرا هر اصلاح يك نقطة روشن است. تا در صحنة اجتماع نقطة روشني هست دست غيب ظاهر نمي‌شود, برعكس, هر گناه و فساد، و هر ظلم، تبعيض و حق‌كشي و هر پليدي‌اي به حكم اين‌كه مقدمة صلاح كلي است و انفجار را قريب‌الوقوع مي‌كند، رواست، زيرا «الغايات تبرّر المبادي» هدف‌ها، وسيله‌هاي نامشروع را مشروع مي‌كنند. پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار, ترويج و اشاعة فساد است. اين‌جاست كه گناه، هم فال است و هم تماشا, هم لذت و كام‌جويي است و هم كمك به انقلاب مقدس نهايي».7

در چنين انديشه‌اي,‌ امر به معروف و نهي از منكر ديگر جايي ندارد. واجبي است كه بايد ترك شود و حدّ الهي است كه بايد در تاريخ بايگاني شود, چرا كه اجرايش, فريضه‌اي (ظهور مصلح) را به تأخير مي‌اندازد, پس وجوبش در ترك است. ديگر عاشورايي آفريده نمي‌شود, اصلاً نبايد عاشورايي انديشيد. انديشة عاشورايي محكوم است. در اين نگاه قصة كربلا افسانه‌اي مي‌گردد كه تنها ذكرش ثواب دارد و بس (همان كه سال‌ها گذشتگان شاهدش بودند) حتي شورآفريني عاشورا، عشق‌بازي قهرمانانش، در پاي انتظار قرباني مي‌شود. در اين انديشه‌, تمام تكاليف فردي و اجتماعي از انسان ساقط مي‌شود و داستان همان انگليسي معروف. 8

در انديشة آرمان‌گرايانة استاد مطهري, انتظار در معناي اوّلش بزرگ‌ترين محرك اجتماعي است كه انسان را براي حاكميت ارزش‌ها و محو ضدّ ارزش‌ها تشويق مي‌كند, براي همين انتظار بدين معنا را با فضيلت‌ترين عبادات9 دانسته‌اند: «افضل الأعمال إنتظار الفرج»

شهيد مطهري با استناد به آيات 5 سورة قصص, 105 سورة انبيا و ... چنين نتيجه‌گيري مي‌كند:
از اين آيات استفاده مي‌شود كه ظهور مهدي موعود حلقه‌اي از حلقه‌هاي مبارزة اهل حق و اهل باطل است كه به پيروزي‌ نهايي اهل حق منتهي مي‌شود, سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً‌ در گروه اهل حق باشد. آياتي كه بدان‌ها در روايات استناد شده است، نشان مي‌دهد كه مهدي موعود (ع) مظهر نويدي است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است,‌ مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان است.10 بنابراين هر مبارزة حق‌گرايانه‌اي, حلقه‌اي از حلقه‌هاي مبارزة جهاني و هر پيروزي، جلوه‌اي از پيروزي آن انقلاب بزرگ است.
فراموشمان نشود كه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران محصول تئوري انتظار سازنده و عنايات آن امام منتظَر بود.

باش تا صبح دولتش بدمد
كاين هنوز از نتايج سحر است
در اين‌جا ذكر دو نكته ضروري به نظر مي‌رسد:
1. ساير اديان نيز به انتظار معتقدند با اين تفاوت كه در آن ديدگاه‌ها, سخن از يك موجود نجات‌بخشي است كه در آينده مي‌آيد و به امور سامان مي‌دهد ولي در انديشة تشيّع, سخن از انسان شريفي است كه او هم همراه با ساير مردم انتظار مي‌كشد؛ منتظري است كه با ما زندگي مي‌كند، دردها و غصه‌ها را احساس مي‌كند و مقام ولايت تكويني در بين مردم دارد.
2. انتظار فرج, صرف‌نظر از اسلامي بودن انديشه‌اي است كه چون نوعي خوش‌بيني نسبت به آيندة بشر (و طرد بدبيني) است,‌ ارزشمند و شور و تحرك آفرين، تحرك‌بخش، اميد دهنده و تعهد آور و ... است. به ويژه در اين عصر, كه بشر سرگردان و گرفتار (روزمره‌گي) زندگي ماشيني, بيش از هر زمان نياز به مأمن و ملجأ اعتقادي دارد تا خود را از انديشه‌هاي نيهيليستي برهاند و روان تشنة خود را سيراب نمايد.



  • مهدويت و آينده تاريخ

در انديشة تربيت شدگان مكتب قرآن, تاريخ، سير صعودي و تكاملي دارد. هر اصلاحي كه امروز به دست بشر صورت گيرد, زمينه خواهد بود  براي يك اصلاح نهايي و حكومت جهاني. هر چند اين انديشه با بعضي انديشه‌هاي ماترياليستي و غير ماترياليستي به ظاهر شباهت دارد, ولي در اصول اساسي كاملاً با آن ديدگاه‌ها متفاوت است؛ نخست اين‌كه در تئوري مهدويت اسلامي سخن از آينده تاريخ, بيان حاكميت اراده الهي است نه صرفاً طبيعت مادي تاريخ (به استناد آيات كريمه قرآن) دوم آن‌كه در اين ديدگاه, اين انسان‌هاي صالح هستند كه همواره زمينه و شرايط تحقق آن جامعة واحد جهاني را فراهم مي‌كنند؛ و سوم اين كه، ارزش هر مبارزه‌اي به حق بودن آن است نه نو بودن آن. 11 در اين انديشه, هر مبارزه‌اي تنها براي احقاق حق فردي و اجتماعي مشروعيت و قداست پيدا مي‌كند.

استاد مطهري در بيان نقش حضرت حجت(ع) در تكامل تاريخ و بشريت مي‌فرمايند: «يعني زندگي بشر در آينده منتهي مي‌شود به عالي‌ترين و كامل‌ترين زندگي‌ها كه از جمله آثاري كه در آن هست آشتي انسان‌ و طبيعت است و آن اين است كه زمين تمام معادن خود را در اختيار انسان قرار مي‌دهد, آسمان تمام بركات خود را در اختيار انسان قرار مي‌دهد و همه اين‌ها خود تكامل تاريخ است.»12

ايشان در جاي ديگر مشخصات حكومت حضرت مهدي(ع) را اين گونه بيان مي‌نمايند:‌ «ما مسلمان‌ها بالاخص شيعيان مي‌گوييم دورة سعادت بشري آن عصري است كه دورة عدل كامل است يعني عصر ظهور حضرت حجّت(ع)؛ آن دورة كه اوّلين مشخصه‌اش اين است كه دورة حكومت عقل است يعني دوره‌اي كه در آن,‌ علم اسير و برده نيست.
اميرالمؤمنين(ع) تعبيري دربارة آن عصر دارد كه مي‌فرمايند: «در آن عصر مردم صبحگاهان و شامگاهان جام حكمت و معرفت مي‌نوشند».13

استاد به بررسي نگاه بدبينانه و اضطراب‌آور مادي مسلك‌ها, در تحليل آيندة تاريخ مي‌پردازند و مهم‌ترين علت اين بدبيني را نداشتن اهداف والاي الهي و معنوي مي‌داند, در مكتبي كه رهايي, بيهودگي و عبث‌گرايي, آرمان نهايي‌اش, باشد، نبايد چيزي جز اين بدبيني شوم را نسبت به آيندة بشريت انتظار داشت. ويل دورانت به خوبي به اين معضل اعتراف نموده است:‌ «ما از نظر ماشين توانگر شده‌ايم و از نظر مقاصد فقير».14

ايشان نگاه حكيمانه پرورش يافتگان مكتب الهي را اين گونه توصيف مي‌كنند: «خير,‌ عمر جهان به پايان نرسيده است, هنوز اوّل كار است, دولت مقرون به عدل، عقل، حكمت، خير، سعادت، سلامت، امنيت، رفاه، آسايش و وحدت عمومي و جهاني, در انتظار بشريت است, دولتي كه در آن دولت, حكومت با صالحان است و انتخاب اصلح به معني واقعي در آن صورت خواهد گرفت.» 15

اعتقاد به مهدويت در اسلام نه تنها خوش‌بيني نسبت به پايان كار جهان و آيندة بشريت را تضمين مي‌كند بلكه نويدي است بر بلوغ فكر و انديشة16 بشريت؛ وقتي قرآن در آية 105 سورة انبياء مي‌گويد:
و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أنّ الأرض يرثها عبادي الصالحون.

صحبت از زمين است, نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد. اولاً اميدواري به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمي‌شود. دوم آن دوره, دورة عقل و عدالت است. شما مي‌بينيد يك فرد سه دورة كلي دارد...

چگونه مي‌شود كه چنين دوره‌اي نيايد؟!‌ مگر مي‌شود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد, بعد بشر به دورة بلوغ خودش نرسيده يك مرتبه تمام بشر را زير و رو كند؟!‌ پس مهدويت يك فلسفة بسيار بزرگ است. ببينيد مضاميني كه در اسلام داريم چقدر عالي است!»17

آيا براي فطرت‌هاي بيدار, درك چنين دولت كريمه‌اي نويد و آرزوي بزرگ نيست؟!‌ «و ترزقنا بها بكرامة الدّنيا و الاخرة»
گفتارمان را با سخن ارزشمندي از استاد شهيد مطهري, در بيان اوصاف اصحاب امام زمان(ع) (با توجه به آيات 112 سورة توبه و 17 سورة آل عمران) 18به پايان مي‌بريم. ايشان در بحث لزوم هماهنگي در پرورش گرايش‌هاي دروني و بروني با استناد به آيات فوق مي‌فرمايند:

بنابراين در اسلام, اين گرايش‌ها از يكديگر تفكيك پذير نيست, كسي كه يكي از اين‌ها را استخفاف كند، ديگري را هم استخفاف كرده است. در اوصاف اصحاب حضرت حجّت‌(ع)تعبيري است كه من نه فقط در يك حديث بلكه در احاديث متعدد, آن را ديده‌ام: «رهبان بالليل, ليوث بالنهار» در شب راهب‌اند؛ شب كه سراغ آن‌ها مي‌روي گويي سراغ يك عده راهب رفته‌اي ولي روز كه سراغشان مي‌روي (گويي) سراغ يك عده شير رفته‌اي.19

از اين بيان مي‌توان نتيجه گرفت كه «راهبان بالليل» بودن است كه «ليوث بالنهار» مي‌پرورد و «ليوث بالنهار» شدن مستلزم «رهبان بالليل» بودن است. به تعبير زيباي خود استاد, استخفاف يكي استخفاف ديگري است. در جامعه‌اي كه انتظار داريم اصحاب آن امام منتظر تربيت شوند، لازم است شرايط تحقق صفات اوّل: رهبان بالليل و تزكيه و پرورش دروني، را فراهم آوريم. كسي كه از بركات الهي در شب و تربيت نفس در خلوت, محروم باشد تاب مقاومت و مداومت در رزم روزانه را ندارد.



پي‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از معراج انديشه، سلمان حبيبي، مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما.
1. مطهري، مرتضي، گفتارهاي معنوي,‌ انتشارات صدرا, ص 203.
2. اين مفاهيم هم معناي مثبت و سازنده دارند و هم معناي منفي و بازدارنده. متأسفانه از عوامل انحطاط مسلمين برداشت‌هاي منفي از همين مفاهيم بوده است.
3. سورة روم (30)، آية 32.
4.مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان, جلد اوّل, ص 377, انتشارات صدرا.
5. مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفة تاريخ, صص 7 و 8، انتشارات صدرا.
6. از نگاه مطهري, تعبير ظهور به انفجار، نادرست است چرا كه مسئله قابليت پيدا كردن جامعه براي پذيرش است و شرايط آن كمال نهايي را فراهم آوردن, همانند رسيده شدن ميوه در شرايط نامطلوب.
7. مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفة تاريخ, ص 62 به بعد.
8.. روزي در يكي از كشورهاي اسلامي (ظاهراً‌ عراق) يك مأمور انگليسي صداي اذان را مي‌شنود مي‌گويد اين چرا فرياد مي‌زند چه مي‌گويد: پاسخ مي‌دهند چيزي نيست اذان مسلمانان را مي‌گويد. مي‌پرسد آيا به سياست ما لطمه مي‌زند. پاسخ مي‌دهند خير مي‌گويد بگذار هر چه مي‌خواهد فرياد بزند.
9. مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 122.
10. مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفة تاريخ, ص 64.
11. در انديشة ديالكتيكي ماركسيسم, براي انتقال تاريخ از يك دوره به دورة ديگر, مبارزة نو با كهنه شرط است, كهنه از آن جهت كه كهنه است بايد از بين برود (نه از آن جهت كه باطل است) تا مقدمات ورود در دورة جديد حاصل شود.
12. مطهري، فلسفه تاريخ, ص 202 , انتشارات صدرا.
13. مطهري، اسلام و مقتضيات زمان, ج 1, ص 50, انتشارات صدرا.
14. ويل دورانت,‌ لذات فلسفه، اين سخن را استاد مطهري در كتاب انسان و سرنوشت, ص 134 نقل كرده است.
15. مطهري، انسان و سرنوشت, ص 137, دفتر انتشارات اسلامي, قم.
16. همان‌طور كه در آيات كريمة قرآن هم تأكيد بسياري بر تعقل و تفكر شده است.
17. مطهري، سيري در سيرة ائمة اطهار، ص 299.
18. سورة توبه (9)، آية 112 «التابئون العابدون الحامدون السابحون الراكعون السجادون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر... سورة آل‌عمران (3) آية 17 «الصابرين و الصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار.» در قرآن كريم براي شب توصيفات زيبايي شده است. چندبن بار به شب «ليل» سوگند ياد شده است. نزول قرآن در شب، توصيف مؤمنان به استغفار در شب، ارزش ويژة نماز در شب و رسيدن به مقام محمود و ... در اشعار شعرا نيز نزول بركات به شب نسبت داده شده است و به تعبير خودشان «تازه برات‌ها» و معارف ناب در شب به دست مي‌آيد.
19. مطهري، انسان كامل, ص 101, انتشارات صدرا.

Image hosting by TinyPic

به نقل از مجله موعود.

+ نوشته شده در  نهم تیر 1387ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
سفیانی کیست؟

از جمله نشانه های ظهور امام زمان (عج) خروج «سفیانی» است. (همانگونه که خود آن حضرت بیان فرمودند).

در وصف سفیانی آمده است که او مردی بدصورت و آبله رو و چهارشانه و ارزق چشم و اسم او «عثمان بن عنبسه» و از اولاد یزید بن معاویه است. در ظاهر مقدّس مآبی می کند و ذکرش اینست: یاربّ، یاربّ، یاربّ.

سفیانی آنقدر پلید است که کنیزش را که از او بچه دار شده زنده به گور می کند. («اثباة الهداة»، ج 7، ص 398)

آن ملعون پنج شهر بزرگ «دمشق»، «حمص»، «فلسطین»، «اردن» و «قنسرین» را متصرّف می شود، پس از آن لشکر بسیار به اطراف می فرستد.

سفیانی پلید با دارودسته اش بر ضدّ حضرت مهدی (عج) قیام می کند. مهدی (عج) به مردم فرمان می دهد به جنگ با این دشمن خدا و دشمن خودتان برخیزید.

ارتشی که سفیانی برای جنگ با مهدی (عج) آماده کرده است، در سرزمین بیداء، میان مکّه و مدینه، در ذی الحُلَیْفه، در زمین فرو می رود و نابود می گردد، به طوری که فقط دو تن از آن ارتش که از طایفه ی «جهنیّه» هستند موفّق می شوند، بگریزند. (همان مدرک، ص 239) و آن دو نفر یکی به سوی حضرت صاحب الامر (عج) رفته و ایشان را به هلاکت سفیانی خبر می دهد و دیگری روانه شام می شود تا خبر شکست سپاهش را به او بدهد.

سفیانی پس از شنیدن خبر به کوفه می آید و هنگامی که امام عصر (عج) به کوفه می رسد، آن ملعون فرار کرده و به شام بر می گردد. پس حضرت لشکری از عقب او می فرستد که او را در صخره ی بیت المقدّس دستگیر کرده و سرنحس او را بریده و روح پلیدش را وارد جهنّم می کنند. («منتهی الآمال»، باب 14، فصل 7)

در برخی از روایات آمده که سفیانی زیر درخت بغوطه ی دمشق به هلاکت می رسد. («المجالس السنیّه»، ج 5، ص 723)

در مورد سفیانی هم مانند دجّال یک نظر وجود دارد و آن اینکه سفیانی یک طاغوت پلید دارای یک رژیم جهنّمی است که با ویژگیهای خاص با انقلاب جهانی مهدی (عج) مخالفت می کند و شکست می خورد. («بحارالانوار»، ج 53، ص 10)

در اینجا به مهدی باوران و مهدی یاوران اثری نفیس درباره "دجال" معرفی میـنمایم:

کتاب حاضر که در 240 صفحه منتشر شده است، از یک مقدمه و صد سوال و جواب در مورد دجال و آنچه در منابع شیعی در مورد او آمده، تشکیل شده است.


مهدی یاور و مهدی زیست باشیم و در تعجیل ظهورسبزش دست به دعا برمی داریم.

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

دولت عدالت

در انديشه مهدوي مباحث متعدد و متفاوتي مطرح مي شود. يکي از مهمترين آنها، مسئله «دولت مهدوي» است که دامنه گسترده اي هم دارد و به همين جهت تعبيرهاي مختلفي از اين دولت در ادبيات ديني ( به خصوص ادبيات شيعه) شده است که هر کدام از تعبيرها به جنبه اي از جنبه هاي متعدد حکومت مهدويت اشاره دارد. برخي از تعبيرهايي که در روايات در مورد دولت و حکومت امام مهدي(عج) آمده به شرح زير است:
1– دولت جهاني، دولت عدالت، دولت کريمه،  دولت صالحان،  دولت حق،  دولت مستضعفان،  دولت امنيت،  دولت رفاه
يکي ديگر از تعبيرهايي که از دولت مهدوي شده ولي کمتر توجه قرارگرفته ، تعبير آخرين دولت است.
در اين نوشتار برآنيم که تا در اين باره سخن بگوييم. در اين بحث سه مسئله مطرح خواهد شد، يکي از اين که منشأ اين تعبير چيست؟ ديگري اين که معني آخرين دولت چيست؟ و سوم اين که علت آخر بودن دولت مهدوي کدام است؟

1– منشأ تعبير آخرين دولت
اين تعبير در کلمات نوراني معصومان (ع) وجود دارد. امام باقر (ع) مي فرمايند.
دولتنا آخر الدول .
دولت ما آخرين دولت است.
سپس در پايان کلام خويش مي فرمايند:
و هو قول الله عز و جل : «والعاقبه للمتقين»
اين همان سخن خداوند است که مي فرمايد: عاقبت از آن پرهيزکاران است. همچنين روايت شده که امام صادق (ع) در بسياري از اوقات اين شعر را زمزمه مي کردند که :
لکل اناس دوله يرقبونها
و دولتنا في آخر الدهر تظهر.

هر مردمي را دولتي است که منتظر آن هستند و دولت ما در پايان روزگار آشکار مي شود.
در پاره اي از روايات، اين حقيقت با عبارت «عاقبت از آن ما خواهد بود» آمده و آيه شريفه «والعاقبه للمتقين» به همين حقيقت تفسير شده است، اين مسئله را در کلام امام باقر (ع) که در آغاز سخن نقل کرديم – به وضوح مي بينيم.
امام حسن (ع) نيز اين حقيقت را ياد کرده اند و امام علي (ع) آن را تاييد نموده اند.

ابن سيرين مي گويد:
از تني چند از بزرگان بصره شنيدم که گفتند: علي بن ابيطالب (ع) پس از جنگ جمل ناخوش گرديد و نتوانست در نماز جمعه شرکت کند. لذا به فرزندش حسن (ع) فرمود: تو برو و نماز جمعه را با مردم بخوان.

حسن (ع) به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت. او ابتدا حمد و ثناي الهي را به جاي آورد، شهادتين گفت، بر رسول خدا درود و صلوات فرستاد و فرمود :
اي مردم! خداوند، نبوت را در ميان ما قرار داد و ما را بر خلق خويش برگزيد و مقدم داشت و کتاب و وحي خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا قسم که هر کس چيزي از حق ما کم گذارد، خداوند در دنيا و آخرت از حق او بکاهد، و هيچ دولتي ضد ما نباشد، مگر اين که عاقبت از آن ما باشد.

آنگاه اين آيه را خواند که :
«و لتعلمن نباه بعد حين ؛ و قطعاً پس از چندي خبر آن را خواهيد دانست. در اين کلام، امام حسن (ع) با بيان اين جمله که عاقبت از آن ما است، به اين حقيقت توجه مي دهند که دولت اهل بيت، دولت آينده است. جالب اين که امام علي (ع) سخنان فرزندشان را مي شنيدند . پس از اتمام مراسم نماز و بازگشت امام حسن (ع) ، امام (ع) به او نگاهي کرد و بي اختيار، اشکهايش بر گونه هايش جاري شد و از فرزندش خواست که نزديک آيد و ميان چشمانش را بوسيد و اين آيه را خواند که :
ذريه بعضها من بعض والله سميع عليم.
فرزنداني بودند، برخي از نسل برخي ديگر پديد آمده، و خدا شنوا و داناست.
اين برخورد امام علي (ع)، حکايت از تأييد سخن امام حسن (ع) دارد. همچنين نقل شده که در خطبه ديگري نيز امام حسن (ع) همين جملات را درباره دولت اهل بيت بيان کردند.
از امام باقر (ع) نيز نقل شده که ايشان دولتهاي ديگر را دولت حال ناميده اند و دولت اهل بيت را (دولت آينده )



ابوبکر حضرمي مي گويد:
وقتي امام باقر (ع) را نزد هشام در شام بردند، هشام اهل بيت (ع) را به تفرقه افکني متهم ساخت و بدين وسيله امام را بسيار توبيخ کرد. به دنبال وي حاضران مجلس نيز به نکوهش امام (ع) پرداختند. وقتي آنان خاموش شدند، امام باقر(ع) برخاست و فرمود: ايها الناس، اين تذهبون؟ او اين يرادبکم ؟ بنا هدي الله اولکم و بنايختم آخرکم. فان يکن لکم ملک معجل فان لنا ملکا موجلا. اي مردم به کجا مي رويد؟ و شما را به کجا مي برند؟ به وسيله ما بود که خداوند پيشينيان شما را هدايت کرد و هدايت آيندگان شما نيز به وسيله ما انجام مي شود. اگر شما سلطنت اکنون را داريد، حکومت ما حکومت آينده است. 

از آنچه تاکنون نقل کرديم به خوبي روشن مي شود که اهل بيت (ع) از دولت حضرت مهدي (ع) به عنوان آخرين دولت ياد کرده اند. اکنون دو سوال مطرح است : نخست ، آخرين دولت بودن به چه معنا است؟ و دوم ، علت آخرين بودن دولت حضرت مهدي (ع) چيست؟ پس با دو پرسش روبرو هستيم، يکي تفسير آخرين دولت و ديگري تعليل آخرين بودن.

ادامه دارد...

التماس دعا

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

ايمان به منجي موعود و مصلح جهاني، اصلي است مسلم در تمامي اديان آسماني.اين نوشتار به بررسي نشانه هاي منجي در اديان مختلف مي پردازد. 
همه بشريت در انتظار منجي ، ناجي و موعود بشريت در انتظار يک منجي يا رهاننده است.


     همه اديان آسماني اعم از مکاتب الهي يا غيرالهي به يک منجي يا حداقل به يک قهرمان ايمان دارند و براي ظهور آن لحظه شماري مي کنند. به عبارتي آموزه ظهور منجي موعود يکي از آموزه هاي مشترک و فراگير اديان آسماني است. انسان ها به استناد منابع تاريخي و آثار باستان شناسي از ديرباز و از هنگام عصر اسطوره اي در انتظار ظهور يک منجي بوده اند. منجي در اديان آسماني زرتشت، يهوديت و مسيحيت با تصويري نزديک وجود دارد. از “سوشيانت” يا “سوشينت” در آئين زردشتي و “مسيح” يا “ماشيح” در يهوديت و مسيحيت به عنوان منجي نام برده شده است. چنين نام هايي با “مهدي” در اسلام متشابه است. اين اسامي به همراه اهداف و ويژگي هاي که براي منجي در اين اديان اعلام شده بيانگر آرمان مشترک بين بشريت و اديان آسماني در ظهور منجي موعود است.

http://mbegol.parsaspace.com/PICS/mahdi.JPG

 مهمترين ويژگي هاي مشترک منجي موعود در اديان آسماني سه گانه فوق چنين است: 1- تقدير الهي در پيروزي حکومت حق و شکست باطل 2- نقش رهبري ديني در برقراري وضعيت آرماني و موعود 3- برقراري حکومت ديني به دست منجي موعود و نابودي حکومت هاي ظالمانه و ستمگر 4- حاکميت دين بر زندگي انسانها و بسط و گسترش عدالت. در اسلام نيز آموزه مهدويت و ظهور فردي از سلاله پاک پيامبر گرامي اسلام(ص) يکي از مسائل اجتماعي و اتفاقي مسلمانان مي باشد. اين آموزه در نزد شيعيان از مسلمات مذهب تشيع است و اهل تسنن نيز به رغم اختلاف با مذهب شيعه درباره مسئله جانشيني پيامبرگرامي اسلام، در مسئله مهدويت اتفاق نظر دارند. “شيخ عبدالحسن العباد” از علماي وهابي و نيز “شيخ عبدالعزيز بن باز” عالم برجسته وهابي و مفتي اعظم سعودي بر اصالت اعتقاد ظهور مهدي(عج) از سلاله امام علي(ع) تاکيد کرده اند. به عبارتي مسلمانان (شيعه و سني) درباره آينده، اعتقاد مشترکي دارند. يکي از اين مسلمات اعتقاد به تحقق حکومت جهاني اسلامي به رهبري حضرت مهدي(عج) از سلاله پاک پيامبرگرامي اسلام(ص) است. چنين حکومتي بر محوريت رهبري ديني استوار است و رهبري ديني در آن نقش اساسي دارد. مبناي چنين حکومتي نيز قوانين شرعي خواهد بود. بدون ترديد دين پيامي آسماني براي تمام انسانها و در تمامي ادوار مي باشد. عمده مذاهب و اديان آينده نگر با نگاهي خوش بينانه آينده تاريخ را عصري مطلوب براي تحقق مدينه فاضله مي دانند. اين اديان ظهور منجي را موجب تحقق مدينه فاضله براساس الگوي ديني مي دانند و به انتظار فرا رسيدن چنين روزي هستند. هرچند از آموزه مهدويت و منجي گرايي سوءاستفاده هايي در طول تاريخ شده است و همواره برخي از افراد بيماردل، جاهل و هواپرست از اين آموزه ها سوءاستفاده کردند و با اين هدف به ادعاهاي واهي پرداختند اما آنان به هدف شوم خود نرسيدند و سياهي را در کارنامه و حيات دنيوي خود به ثبت رساندند. ظهور منجي از نشانه هاي قاعده لطف خداوند است و خداوند کريم نيز اين قاعده را شامل حال بندگان خود خواهد کرد. پيامبراسلام(ص) در اين خصوص فرمودند: “حتي اگر فقط يک روز از عمر زمين باقي مانده باشد، خداوند مردي از ما را خواهد فرستاد که جهان را پر از عدل کند آنگاه که پر از ظلم شده باشد.” آيات زيادي در قرآن کريم به غايات لطف اشاره دارند. روشن است که هدف از ارسال رسولان و بعثت انبيا هدايت به راه راست و بيم دادن و بشارت دادن و رفع اختلاف ها و اجراي عدالت و قسط است. ان علينا للهدي همانا، بر ماست هدايت کردن اين آيه شريفه از مواردي است که دلالت دارد بر اينکه هدايت، از جمله صفاتي است که از ساحت قدسي خداوند جدايي ناپذير است.

سرانجام اينکه براساس چنين آموزه مشترکي مي توان اديان و بويژه مسلمانان را به نوعي همفکري و همکاري دعوت کرد تا بشريت براساس هدف عالي و الگوي مدينه فاضله عصر موعود زندگي امروزي خود را سامان و نظم دهد. بخشي از سرگرداني بشر امروز حاصل عدم همفکري و همکاري بين آنان است. يکسويه نگري وعدم تعامل مثبت بين اديان، موجب تحميل رنج ها و دردها بر بسياري از انسانها شده است. بشر امروز بايد براساس قاعده لطف خداوند و اميد به انتظار مسير زندگي خود را سامان دهد. ظهور منجي و مهدي موعود(عج) انسانها را از سرگرداني نجات خواهد داد و عدالت را برپا خواهد کرد. عدالتي که همه محرومان، مستضعفان و مظلومان جهان در انتظار آنند.

در انتظار ظهورش به خیمه او به انتظار می نشینیم.

مهدی باور و مهدی یاور باشیم

التماس دعا.

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
بوديسم 

  براي روشن شدن مفهوم موعود و منجي در بوديسم، لازم است با 

    دو مفهوم «بودا» و «بوديستوه » بهتر آشنا شويم. بودا و بوديستوه،

   در واقع عنوان هايي هستند براي موجوداتي علوي، كه در

   رستگاري انسان مؤثرند. بودا

   بودا به نجات دهندگاني گفته مي

شود كه در زمان گذشته به دنيا 

    آمده اند و ابتدا صورت بشري

داشته اند، سپس به مرتبه اشراق

   رسيده و پس از اينكه انسان ها را

به راه درست زندگي رهنمون

   شده اند، به مقام نيروانا (فناي مطلق) رسيده اند. سدارته گوتمه

    (بودا) از اين نوع است. در اعتقاد بوداييان، بودا يك نوع اصل است

    كه در زمان هاي مختلف، خود را توسط شخصيت هاي مختلف

   متجلي مي كند. 


   اما بود ستوه ها، در حقيقت، بوداهاي بالقوه هستند كه حيات

   جسمي فعلي ندارند . هر فرد بودايي، قبل از رسيدن به مقام 

   بوداييت، يك بوديستوه است، مثلاً سدارته پيش از بيداري، يك

    بوديستوه بود. مفهوم بوديستوه اگر چه در متن تفكرات اصيل

   بودايي وجود داشت، ولي بيشتر توسط مهايانه مورد توجه و پردازش

   قرار گرفت. 


    در مكتب هينه يانه، تنها دو بودا از اين قبيل ذكر شده است كه

   يكي همان گوتمه ( سدارته؛ بودا) است و ديگري «ميتريه» كه يك

   بوديستوه است و بوداييت او در حال كمون است.

   اما در مهايانه توجه بيشتري به اين موجودات علوي شده است .

    در اين مكتب، سدارته (بودا) چهارمين بودا از بودايان زميني است

   كه به دنيا آمده است و پنجمين بودا كه خواهد آمد و اكنون

   بوديستوه است، همان ميتريه است.

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
دیدگاه ادیان در باره آخرین منجی چیست ؟


ما در این فصل  در طی چند قسمت به بررسی دیدگاه ادیان راجع به اخرین منجی خواهیم پرداخت وقتی خصوصیات منجی را در ادیان بررسی كردیم شباهت هایشان را نیز خواهیم گفت  امیدوارم كه بپسندید .

كالكی (Kalki). موعود در آیین هندو


در آیین هندو، نجات‌بخشی موسوم به كالكی در پایان آخرین دوره زمانی از ادوار چهارگانه جهانی، یعنی كالی یوگه ظهور خواهد كرد. بنا بر تفكر هندویی، جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشكیل شده است. در چهارمین دوره، یعنی عصر كالی، فساد و تباهی سراسر جهان را فرامی‌گیرد. زندگانی اجتماعی و معنوی به نازل‌ترین حد خود نزول می‌كند و موجبات زوال نهایی را فراهم می‌سازد.
در این عصر (كالی یوگه یا دوره انحطاط) كه بنا بر باورهای هندویی از نیمه شب بین 17 و18 ماه فوریه سال 3102 قبل از میلاد مسیح شروع شده، و ما اكنون در آن به سر می‌بریم، فقط به یك چهارم درمه (دین یا نظم كیهانی) عمل می‌شود و سه چهارمش به فراموشی سپرده شده است. مردمان این دوره گناهكار، ستیزه‌جو و چون گدایان، بداقبال و سزاوار اقبالی نیستند.
چیزهای بی‌ارزش را ارج می‌نهند، آزمندانه می‌خورند و در شهرهایی زندگی می‌كنند كه پر از دزدان است.
در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین و دهمین تجلی (اوتاره) "ویشنو" موسوم به كالكی، سوار بر اسبی سفید و به هیئت انسان ظهور خواهد كرد. وی سراسر جهان را سواره و با شمشیری آخته و رخشان در می‌نوردد تا بدی و فساد را نابود كند. با نابود كردن جهان، شرایط برای آفرینشی نو مهیا می‌شود تا در مهایوگای آتی، دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند


http://onlinedarshan.com/Avatar/imgs/imgk10.jpg.

تصویر كالكی موعود هندویزم

به امید ظهور یوسف فاطمه دست به دعا برمی داریم.

+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1386ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

و باز هم جمعه ها پی هم می آیند
امام مهدی

مولای من مهدی جان!!!!

سئوالی ساده دارم از حضورت

 آیا زند ه ام وقت ظهورت ؟

اگر تو آمدی من رفته بودم!

اسیر سال و ماه و هفته بودم!

دعایم کن دوباره جان بگیرم!

بیایم د رحضور تو بمیرم!

خدايا ! تو تنها کسی هستی که رازناک ترين حادثه تاريخ را می دانی!

خدايا ! اگر تاريخ اين حادثه در اين چند جمعه عمر ما کفافی نمی يابد! باقی اين عمر مرا چه سود؟

خدايا! جمعه ها پی هم می آيند! و اين جمعه نيز پی جمعه قبل بسر شد!

خدايا ! دعای ندبه خود به ندبه درآمده و سمات را سماوات به لرزه درآورده و افسوس!

خدايا!هنوز عرش عظيم تو بی قرار نگشته و ماء معين به جوشش درنيامده!

خدايا! هنوز امن يجيب مضطری را امان نداده و چشم بيماری را منتظر نگذاشته!

خدايا! روزها را کدام ملک مقرب شماره نهاده که هنوز نفسها به شماره آن روز نرسيده!

خدايا! شبها تا به کی چنين طولانی است و صبح چرا اين قدر بعيد است!

خدايا! کدام نفوس رمز خيرْ لکم را نشکافته و کدام نفس هنوز ايمان نيافته!

خدايا ! کدام بيابان چنين طولانی است که صدها هزار شب را در خود جای داده است!

خدايا ! اين چه خيمه گاهی است که هنوز ستون آن بعد از هزاران باد و طوفان برجا ايستاده است!

خدايا ! اين چه خاکی است که هنوز سنگينی عرش ترا تا به امروز تحمل می کند!

و خدايا ! باز هم جمعه ها پی هم می آيند!

سر مي نهم به پاي تو يا صاحب الزمان
جان مي كنم فداي تو يا صاحب الزمان

تقديم ميكنم سرو جان را ز فرط شوق

گر بشنوم صداي تو يا صاحب الزمان

صد مرحبا بر آن كه گرفته است توشه اي

از روي دلرباي تو يا صاحب الزمان

+ نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1386ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
منجی در زرتشت

در منابع زرتشتيان تصريحات بسيارى به ظهور حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) شده است كه قسمتى از آن ها را در اين جا مى آوريم: دركتاب زند كه ازكتب مقدسه زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گوید: لشكر اهريمنان با ايزدان، دايم در روى خاكدان محاربه وكشمكش دارند وغالباً پیروزى با اهريمنان باشد، امَا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد. آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهریمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپیروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست (1)
در بخش گات ها كه يكى از بخش هاى چهارگانه اوستاست، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (عج الله تعالي فرجه الشريف) وسيطره جهانى آن حضرت آمده است:... وهنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد، پس آنگاه اى مزدا كشورت را بهمن در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دست هاى راستى سپرند، وخواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند ... كى اى مزدا بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزش هاى فزايش بخش پر خرد رهانندگان، كيانند آنانى كه بهمن به يارى شان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اى اهورا بهمن را نماينده توانايى و منش نيك وراستى وپارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده اند(2)


جاماسب دركتاب معروف خود جاماسب نامه مى گويد: پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوه هاى مكه پيدا شود، وشتر سوار شود وقوم او شتر سواران خواهند بود، وبا بندگان خود چيز خورد، وبه روش بندگان نشيند، واو را سايه نباشد وازپشت سر، مثل پيش رو ببيند. دين او اشرف اديان باشد وكتاب او باطل گرداند همه كتاب ها را ... واز فرزندان دختر آن پيغمبركه خورشيد جهان وشاه زنان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنياكه مکه باشد ودولت اوتا به قيامت متصل باشد وبعد از پادشاهى او، دنيا تمام شود... همه جهان را يك دين كند ودين گبرى وزرتشتى نماند، وپيغمبران خدا وحكيمان وپرى زادان وديوان ومرغان وهمه اصناف جانوران وابرها وبادها ومردان سفيدرويان در خدمت او باشند... (3)
در زند و هومن یسن از ظهور شخصيت فوق العاده اى بنام سوشيانس نجات دهنده بزرگ- خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد. نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيد كه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنيا پيام مى فرستند .سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و همگفتار و همكردارگرداند.(4) 
شايان ذكر است كه اعتقاد يه ظهور سوشیانس(۶) در ميان ملت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتى در موقع شكست هاى جنگى وفراز ونشيب هاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس ونا اميدى نجات مى دادند. (5)   به اميد ظهور حضرتش دست به دعا برمي داريم

  1- بشارت عهدین ص237

2- بشارات عهدين استدراكات، پس از مقدمه چاپ دوم ص 10 و 11.
3- لمعات النور ج 1 ص 23- 25.
4- او خواهد آمد على اكبر مهدى پور ص 08 1 و 121 و 122.
5- ظهور حضرت مهدى (ع) از دیدگاه اسلام ، مذاهب و ملل جهان، هاشمى شهيدى ص 355.

۶- مقاله موعود زرتشتيان/ سيد حسن رحماني

+ نوشته شده در  بیستم آذر 1386ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
تفاوت اعتقاد شیعه و سنی درباره امام عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف)

اهل سنت در اکثر اعتقادات مهدوی با شیعیان هم عقیده هستند و تنها اختلافشان درباره سال تولد و مسئله غیبت حضرت حجت است.

برخی تصور می کنند که اعتقاد به مهدی منتظر، ویژه شیعیان است؛ در حالی که اصل این عقیده از نظر اهل سنت با شیعه همسان بوده و بین این دو فرقه از حیث بشارت های پیامبر (ص) راجع به ظهور آن حضرت و مأموریت جهانی وی و درباره شخصیت برجسته و مقدس آن بزرگوار و حتی نشانه های ظهور و ویژگی های انقلاب او تفاوتی وجود ندارد.

تنها فرقی که در این مورد وجود دارد این است که ما شیعیان او را امام دوازدهم به نام محمد بن حسن عسکری (ع) و متولد به سال 255 هجری می دانیم و بر این عقیده هستیم که خداوند عمر او را همچون عمر خضر (ع) طولانی نموده و او اکنون زنده و غایب است، تا خداوند هر زمان اراده فرماید ظهور خواهد کرد.

این در حالی است که اغلب دانشمندان اهل سنت می گویند هنوز متولد نشده و غایب نیست، بلکه به زودی متولد خواهد شد و به آنچه پیامبر (ص) بشارت داده جامه عمل می پوشاند و عده کمی از آنان در مورد ولادت و غیبت او با ما هم عقیده اند.

اصالت اعتقاد به حضرت مهدی (عج) از دیدگاه اهل سنت از آنجا روشن می گردد که روایات فراوانی در منابع و اصول روائی و اعتقادی آنها و نیز فتاوا و آرای دانشمندان و تاریخ علمی و سیاسی آن در خلال نسل های گذشته وجود دارد که که گواه براین عقیده است.

بنابراین حرکت هایی که از سوی مدعیان مهدویت در جوامع اسلامی اهل سنت رخ داد مانند جنبش مهدی سودانی در قرن گذشته و حرکتی که در آغاز این قرن در حرم مکه اتفاق افتاد و جنبش هایی که اندیشه های مهدویت را به شکل آشکاری نشان می داد، مانند «جنبش جهاد و هجرت» در مصر و حرکت های مشابه آن، که در اثر به وجود آمدن خلاء فکری و یا تحت تأثیر تفکرات شیعی، درباره حضرت مهدی (عج) آنگونه که برخی تصور می کنند، پدید نیامد.

شمار راویان احادیث مربوط به حضرت مهدی (عج) از صحابه و تابعین اهل سنت، کمتر از راویان شیعه نیست؛ همچنین است اشخاصی از آنان که روایات یاد شده را در اصول و مجموعه ای احادیث، تدوین نموده و کسانی که دارای تألیفات ویژه ای در این زمینه می باشند.

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1386ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

 متن مصاحبه یکی از یهودیان مقیم تهران

ویژگیهای اندیشه موعود در دین یهود و تفاوت آن با سایر ادیان چیست؟ اين مسلم است كه اصل انديشه منجي و موعود باوري در اكثر اديان وجود دارد. اما تفاوت عمده اي در يهود نسبت به ساير اديان وجود دارد. آن تفاوت این است كه تقريبا هيچ ديني وابستگي تاريخي و مكاني به نقطه خاصي ندارد . اديان ديگر مثل اسلام ، مسيحيت و زرتشت و.....آزادانه در فضاي زماني و مكاني جهان پيش مي روند ولي دين يهود يك خصوصيتي دارد كه تقريبا در هيچ دين ديگري نيست و آن وابستگي زماني و مكاني است. اين دين از لحاظ مكاني به شدت به سرزمین اسرائيل و بيت المقدس وابسته است و از لحاظ زماني هم به همان دوران حضور در اسرائيل و حكومت در آن وابسته است. در ساير اديان اينگونه نيست كه آنها چيزي را از دست داده باشند كه نياز به بازگشت به آن داشته باشند، شما به عنوان يك فرد مسلمان در هر نقطه اي از جهان كه باشيد پيش مي رويد ولي يهود خودش را در تبعيد مي داند. تبعيدي دو هزارساله كه در اين دو هزارسال هر روز سه بار دعا مي كند كه به آن دوران طلایی برگردد. اين مساله نقطه اصلي اعتقادات يهود است . يهود اگر همه شرعيات را هم كنار بگذارد اين باور را نمي تواند كنار بگذارد. ريشه اميد به آمدن یک منجي كه آن دوران را بازسازي كند، با اصل يهوديت عجين شده است و يهودي كه به اين اصل معتقد نباشد يهودي نيست. از اين روست كه ايمان به ماشيح يا حداقل در نظر داشتن ماشيح يك عنصر يهوديست.

مطابق آموزه‌های یهود ماشیح به هنگام ظهور چه برخوردی با پیروان سایر ادیان خواهد داشت؟ دوران ظهور ماشیح با آزادي هاي مذهبي همراه است یا يا مبارزه وجنگ؟

 در اين باره عقايد مختلف است چون همانطور كه قبلا گفتم در هر جايي كه متن دين صريح نباشد تفاوت در تفسير هست . برخي بر اساس متني كه در تلمود هم هست كه "خوشا به حال چشمي كه آن دوران را مي بيند و بدا به حال آن كسي كه آن دوران را مي بيند" معتقدند كه آن زمان هم آنقدر قضايا فجيع است که شاهد آن زنج می کشد و هم آنقدر بعدش خوب مي شود كه براي كسي كه آن دوران را ميبيند چنين تعبيري شده است. اينها معتقدند كه ظهور ماشيح با بروز جنگهاي سخت جهاني همراه خواهد بود و سپس ماشيح خواهد آمد و خون و خونريزي را لازمه آمدن آن دوران مي دانند. و برخي لازمه ظهور را ظلم فراگير مي دانند و حتي مي گويند چون قرار است ظهور ماشيح از طريق توبه يهود صورت بگيرد ، اگر مردم يهود خودشان توبه نكنند، خداوند آنها را مجبور به توبه خواهد كرد و اين امر با گماردن يك حاكم ستمگر بر آنها خواهد بود. اين يك نوع از ديدگاههاست و در مقابل برخي اين نوع باورها را خلاف عقل ميدانند و مي گويند اگر ما قرار است به يك نقطه روشني برسيم چه لزومي دارد كه براي اين رسيدن حتما فضا را تاريك كنيم. آنچه عقلاني است، اين است كه ما ذره ذره و كم كم روشن و روشن تر شويم تا به آن نقطه نهايي نور برسيم. در مورد شخص ماشيح هم اشاره شد كه نظر افراطي بر اين است كه شخص ماشيح يهودي است و براي قوم يهود مي آيد و هدف اوليه او بني اسرائيل و قوم يهود و اورشليم است و بقيه مردم هم وقتي اين واقعيت را مي بينند ايمان مي آورند حال اين ايمان از نوع ايمان يهودي است يا از نوع ايمان موحدانه است. ولي آنچه كه بيشتر مورد قبول است اين است كه در آن روز همه مردم خداوند را يكسان مي پرستند و حتي طبق كتاب مقدس، حتي در پرستش خدا اختلاف اسمي هم ندارند و همه خدا را با يك نام مي پرستند.

ولادت با سعادت مهدی موعود مبارك

پس در تمام ادیان و مکاتب اعتقاد به موعود .منجی وجود دارد.

 

+ نوشته شده در  نهم آبان 1386ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

 مهدويت در ملل اقوام

 

نظري كوتاه بر افكار ملل مختلف جهان

اعتقاد به ظهور مصلح جهاني در پايان دنيا كه اعتقادي بس ديرينه و ريشه دار است نه تنها از اشتياق و ميل دروني هر انساني نشأت مي گيرد، بلكه زاييده نويد هاي پيامبران الهي در طول تاريخ بشريت به مردم آزادي خواه جهان است.

1- ايرانيان باستان  معتقد بودند كه ((گرزاسپه)) قهرمان تاريخي آنان زنده است ودر كابل خوابيده و صد هزار فرشته از اونگهداري مي كنند تا روزي كه بيدار شود و جهان را اصلاح نمايد.

2-  گروهي ديگر از ايرانيان  عقيده داشتند كه كيخسرو پس ازتنظيم كشور واستوار ساختن شالوده فرمانروايي ديهيم پادشاهي به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آن جا آرميده تا روزي ظاهر شود و اهريمنان را از جهان براند.

3- نژاد اسلاو  بر اين عقيده بودند كه از مشرق زمين يك نفر بر خيزد و تمام قبايل اسلاو را متحد سازد و آنها را بر دنيا مسلط گرداند.

4- نژاد ژرمن  معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و ژرمن را بر دنيا حاكم گرداند.

5- اهالي صربستان   انتظار ظهور(( ماركو كراليويچ )) را داشتند.

6- برهمائيان  در آخر زمان ((ويشنو)) ظهور مي نمايد و بر اسب سفيدي سوار مي شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفين را خواهد كشت و تمام دنيا برهمن گردد و به اين سعادت برسد.

7- ساكنان جزاير انگلستان  از چندين قرن پيش منتظرند كه ((آرتور)) روزي از جزيره آوالون ظهور كند و نژاد ساكسون را بر دنيا پيروز كند و خوشبختي جهان نصيب آن ها گردد.

8- اقوام اروپاي مركزي  در انتظار ظهور((لوخص)) هستند.

9- اقوام آمريكاي مركزي   معتقدندكه ((كوتزلكوتل)) نجات بخش جهان پس از بروز حوادثي درجهان غالب مي شود.

10- چيني ها معتقدند كه ((كريشنا)) ظهور كرده و جهان را نجات مي دهد.

11- زرتشتي ها معتقدند كه ((سو شيانس نجات دهنده بزرگ جهان)) دين را در جهان رواج داده، فقر و تنگدستي را ريشه كن مي سازد. ايزدان را از دست اهريمن نجات  مي دهد ومردم جهان را همفكر وهم گفتار وهم كردارميگرداند

12- قبايل ((اي پوور))  معتقدند روزي خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردي بروز نكند و آن به سبب پادشاهي دادگر در پايان جهان است.

13- گروهي از مصريان  كه در حدود سه هزار سال پيش از ميلاد در شهر ممفيس زندگي مي كردند، معتقد بودند كه پادشاهي در آخرالزمان با نيروي غيبي بر جهان مسلط شده، اختلافات بين طبقات اجتماعي را از بين مي برد و مردم را به آرامش و امنيت مي رساند.

14- گروهي ديگر از مصريان باستان  معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخرالزمان دركنار خانه خدا پديدار گشته جهان را تسخير مي كند.

15- يونانيان  مي گويند ((گالويبرگ)) نجات دهنده بزرگ ظهور خواهد كرد و جهان را نجات خواهد داد.

16- يهوديان  معتقدند كه در آخرالزمان ((ماشيع، مهدي بزرگ)) ظهور مي كند واو را از اولاد حضرت اسحاق مي پندارند در صورتي كه تورات او را صريحأ از اولاد حضرت اسماعيل مي داند.

17- نصارا  نيز به وجود حضرت اعتقاد دارند و مي گويند او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و بر عالم چيره خواهد شد.(او خواهد آمد. داوود الهامي و علي اكبر مهدي پور. دارالتبليغ اسلامي)

اين مطالب هرچند با اوصاف و خصوصيات حضرت مهدي (عج)از ديدگاه دين اسلام مطابقت ندارد،اما نشانگر اين واقعيت است كه از زمان هاي دور نسل بشرمنتظر يك مصلح جهاني و كامل هستند.

بیا ای گل نرگس!!!! بیا که سخت در انتظار روئیت توایم

از شهرک ولی عصر بخاطر لطفشلن ممنونم گل باشید

 

+ نوشته شده در  پانزدهم مهر 1386ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

مهدويت در يهود
يهوديان معتقدند كه در آخر الزمان منجي و رهاننده اي به نام "ماشيح" ظهور خواهد كرد كه او را از نسل حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مي شمارند. لازم به تذكر است كه موعود مسلمانان، حضرت مهدي ـ عليه‌السلام ـ نيز از طرف مادرشان به حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مي رسند! زبور در زبور حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ كه تحت عنوان " مزامير " در كتاب عهد عتيق آمده است، نويدهايي در مورد ظهور حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ داده شده است. تا جايي كه مي توان گفت ، در هر بخش زبور اشاره اي به ظهور آن حضرت و نويدي از پيروزي صالحان بر شريران، و تشكيل حكومت واحد جهاني و تبديل اديان و مذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين مستقيم موجود است. جالب توجه اينكه مطالبي كه قرآن كريم پيرامون ظهور حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ از زبور نقل كرده، در زبور فعلي عيناً موجود است، و از تحريف مصون مانده است. قرآن كريم چنين مي فرمايد:‌ " و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ." ‌ " همانا بعد از ذكر در زبور نوشتيم: زمين به صالحان به ارث خواهد رسيد. " طبق روايات متواتر اسلامي، اين آيه مربوط به ظهور حضرت مهدي ـ عليه‌السلام ـ مي باشد.

1 ـ " … زيرا شريران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، ‌وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود، در مكانش تأمل خواهي كرد و نخواهد بود. و اما حليمان وارث زمين خواهند شد … زيرا كه بازوان شرير شكسته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تأييد مي كند،‌ خداوند روزهاي كاملان را مي داند و ميراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد‌. "

2 ـ " … قومها را به انصاف داوري خواهد كرد. آسمان شادي كند و زمين مسرور گردد … صحرا و هرچه در آن است به وجد آيد. آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود، به حضور خداوند، زيرا كه مي آيد. زيرا كه براي داوري جهان مي آيد. ربع مسكون را به انصاف داوري خواهد كرد و قومها را به امانت خود‌. " تورات در سفر پيدايش چنين مي خوانيم: " نام تو ابراهيم خواهد بود … اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم ، اينك او را بركت داده بارور گردانم،‌ و او را بسيار كثير گردانم، دوازده رئيس از وي پديد آيند و امتي عظيم از وي بوجود آورم … از ابراهيم امتي بزرگ و زورآور پديد خواهد آمد و جمع امتهاي جهان از او بركت خواهند يافت. " نکته: از نسل حضرت اسماعيل ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ تنها يک پيامبر يعني وجود مقدس پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به رسالت برگزيده شدند. به علاوه تمامي جانشينان آن حضرت نيز از نسل حضرت اسماعيل ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مي باشند.

3 ـ " نهالي از تن ه " يسي " بيرون آمده، شاخه اي از ريشه هايش قد خواهد كشيد و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت … مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان، زمين را به راستي حكم خواهد نمود … گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند … و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهايي كه دريا را مي پوشاند ." " يسي " (در بعضي نسخ " يشي " آمده است) به معني " قوي " نام پدر حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ است و چنانكه ذكر شد موعود ما حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ از طرف مادر به او مي رسند .

4 ـ " … و بسياري از آناني كه در خاك زمين خوابيده اند، بيدار خواهند شد … و آنان كه بسياري را به عدالت رهبري مي نمايند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو اي دانيال كلام را مخفي دار و كتاب را تا آن زمان مهر كن … خوشا به حال آنان كه انتظار كشند‌. "

5 ـ " اگرچه تأخير نمايد، برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد … بلكه جميع امتها را در نزد خود جمع مي كند و تمامي قومها را براي خويشتن فراهم مي آورد‌ ."


6 ـ " … و در ايام آخر واقع خواهد شد … جميع امتها به سوي او روان خواهند شد … او امتها را داوري خواهد نمود … امتي بر امتي شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند افرو خت. "

7 ـ " … آنگاه انصاف در بيابان ساكن خواهد شد،‌ و عدالت در بوستان مقيم خواهد گرديد، و عمل عدالت ، سلامتي و نتيجه عدالت ، آرامي و اطمينان خواهد بود تا ا ب دالآباد و قوم من در مسكن سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزلهاي آرامي ساكن خواهند شد. " براي توضيح بيشتر مي توان در " عهد عتيق " به كتابهاي اشعيا نبي (فصل 1 و 45) ، ذكريا نبي (فصل 14) ، صفنياء نبي (فصل 3) ، سليمان نبي (فصل 2) ، حجي نبي (فصل 2) ، اول سموئيل (فصل 2) ، دوم سموئيل (ف ص ل 12 و 23) و حزقيال نبي (فصل 21) مراجعه نمود.
 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

موعودگرايى در اديان

مردم دنيا به دو دسته تقسيم مى شوند: يك دسته مانند حيوانات اند; از مبدإ و مقصد خلقت خويش بى خبرند و به آن كارى ندارند.
خور و خواب و خشم و شهوت, شغب است و جهل و ظلمت
حيوان خبر ندارد ز روان آدميت(5)
دسته ى ديگر, مومنان اند كه به خالق جهان هستى و روز واپسين ايمان دارند. اين ها از پيروان اديان آسمانى اند; يهود و نصارا و تمام پيروان اديان آسمانى, با ما مسلمانان در اين عقيده كه در پايان اين دنيا, حكومت عادله اى برپا خواهد شد, شريك اند. مسيحيان, فرمان رواى اين حكومت عادلانه را عيسى بن مريم8 مى دانند كه سبب آن, تحريف كتاب هاى آسمانى آن هاست.بشارت هاى آمدن پيامبر خاتم(ص) و ... را آن گونه كه خواسته اند, تغيير داده اند. قرآن كريم نيز اين مطلب را بيان كرده است: (... يحرفون الكلم ...)(6), (... يكتمون مآ إنزلنا ...)(7).
اما مسلمانان روايات پيامبر خاتم(ص) را در اختيار دارند و فرمان رواى آخرالزمان را امام مهدى(عج) مى دانند. بهر حال تمام ادیان الهی در این امر مشترکند که مصلحی خواهد امد وجهان را پر از عدل وداد خواهد نمود مصلح و اصلاحگر واقعی حضرت مهدی (عج الله ) یوسف زهرا است
بیائید در امدنش تعجیل کنیم یعنی زمینه ظهورش را فراهم نمائیم.

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1386ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

تقدیم به عاشقان منجی دلها!

سلام بر مهدی دلهاعجب هوائی داره امشب ، ای اونائی که امشب جمکرانی هستید!  دعا یادتون نره !!!خدایا به منم امشب یه جمکردن بده ! اگه توفیق داد شما رو بله شما رو هم فراموش نمی کنم.مهدوی جمکرونی باشید/الهی امین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  ششم شهریور 1386ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
اعیاد شعبانیه بر همگان مبارک باد. ولادت حضرت مهدی ( عج الله) برازادگان عالم تهنیت باد

+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1386ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

موعود گرائی

تمامي اديان الهي در پاره‌اي از مسائل با يكديگر اشتراك دارند كه از جمله آن اشتراكات اعتقاد به وجود مصلح آخر الزمان مي‌باشد در اين ميان آئين يهود نيز كه در ابتداي ظهورش از سوي خداي تعالي توسط حضرت موسي براي بني اسرائيل آورده شد به مسئله منجي موعود توجه نموده است. با يك نگاه اجمالي به متون ديني يهوديان همچون تورات و تلمود، به دهها آيه بر مي‌خوريم كه به آمدن مصلح تصريح نموده است كه به پاره‌اي از آنها اشاره خواهيم نمود.

مصلح آخر الزمان در آئين يهود كيست؟

به اعتقاد تمامي انديشمندان يهود مصلح آخر الزمان انساني است همانند ديگر انسانها كه داراي جلوه، و قدرت الهي است و جهان را با نور خويش كه جلوه‌اي از نور خداست روشن خواهد نمود.[1] منجي موعود در آيين يهود با نامهاي متعدّد از جمله: ماشيح (مسيح)[2]، داوود[3] و فرزند داوود[4] ياد شده است.

علائم ظهور منجي موعود در آئين يهود

مسئله منجي موعود در آئين يهود تا آنجا مورد توجّه قرار گرفته است كه حتي به علائم ظهور اين منجي موعود اشاراتي شده است از جمله اين كه:

((در دوره‌اي كه ماشيح فرزند داوود ظهور مي‌كند جوانان به پيران بي احترامي كرده و آنها را خجالت خواهند داد. فرزند از پدر خود حيا نمي‌كند. محل تحصيل و مطالعه به اماكن فساد مبدّل شده؛ دانش دبيران فاسد خواهد گشت و كساني كه از خطا كردن بترسند منفور خواهند بود.[5] دستها به خون و انگشتها به شرارت آلوده است. انصاف از آدميان دور شده و عدالت با آنان فاصله گرفته است. گناهان فزوني گرفته و خطاها بسيار شده است و عليه آنان گواهي مي‌دهد)).[6]

در مورد زمان ظهور منجي موعود نيز بايد گفت: كوشش براي محاسبه و يافتن زمان ظهور ماشيح از طرف اكثريت دانشمندان يهود به شدّت تقبيح شده است. زيرا اين محاسبات و پيشگوئيها اميدهايي در دل مردم پديد مي‌آورد كه بعداً به حقيقت نپيوسته باعِث يأس و محروميت مي‌شود. از اين رو چنين اخطار شديدي داريم: ((لعنت بر كساني باد كه تاريخ پايان ذلّت اسرائيل و ظهور ماشيح را محاسبه مي‌كنند)).[7]

نظريه دوم در اين رابطه تعيين اجمالي زمان ظهور ماشيح است كه بنا به قولي در ماه تيشري و بنا به قول ديگري در ماه نيسان ظهور خواهد كرد.[8]

و نظريه سوم در اين رابطه اين است كه زمان ظهور ماشيح بنابر كردار مردم تغيير خواهد كرد. اين نظريه از اين آيه استنباط شده است: ((من خداوند در وقت خودش آن را تسريع خواهم كرد))[9] كه بدين گونه تفسير شده است: اگر ملت اسرائيل، استحقاق آن را داشته باشد نجات ايشان را تسريع خواهم كرد و اگر استحقاق نداشته باشد، در وقت خودش آنها را نجات خواهم داد.[10]

در پاره‌اي موارد ظهور منجي و نجات مردم را متوقف به توبة مردم و انجام اعمال نيك معرّفي كرده است؛ چنانكه آمده است: ((ظهور او فقط بسته به توبة مردم و اعمال نيكي است كه انجام دهند)).[11]

و در جاي ديگر چنين آمده است: ((اگر ملّت اسرائيل فقط يك روز توبه كند بلافاصله (ماشيح) فرزند داوود خواهد آمد)).[12]

توجه به انتظار منجي موعود در آيين يهود

يكي ديگر اَز مسائل مورد توجّه در آيين يهود مسئله انتظار منجي موعود است. به عنوان مثال در جايي از كتاب مقدّس با اشاره به اينكه هميشه و در هر لحظه بايد منتظر ظهور منجي موعود بود و آن را دور ندانست و از آن نااميد نشد آمده است:

((همواره منتظر ظهور او باش، اگر چه (فرارسيدن پايان ذلّت) به تأخير بيفتد با وجود اين در انتظارش باش)).[13]

در جاي ديگر چنين آمده است: ((هر وقت ببيني كه دولتها باهم به جنگ مي‌پردازند مُنتظر قدوم ماشيح باش)).[14]

فوائد ظهور منجي موعود در آئين يهود

در بخشهاي متعدّدي از كتاب مقدّس يهود به فوائد ظهور منجي اشاره شده و جهان پس از ظهور منجي موعود ترسيم شده است. عدالت منجي موعود و فراگير شدن عدالت او در جهان يكي از شاخصترين فوائد ظهور منجي موعود در آيين يهود است. از جمله اينكه در كتاب مقدّس چنين آمده است:

((امّا براي شما كه از اسم من مي‌ترسيد، آفتاب عدالت طلوع خواهد كرد و بر بالهاي وي شفا خواهد بود)).[15]

در جاي ديگر نيز با اشاره به حمايت منجي موعود از مظلومين و مستضعفين عالَم چنين آمده است:

((مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود. كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت)).[16]

نكته ديگر در مورد عدالت منجي موعود، اين است كه او مأمور به باطن است و بر طبق همان باطن افراد و همان واقعيت موجود حكم مي‌دهد؛ فلذا چنين آمده است كه:

((موافق رؤيت چشم خود داوري نخواهد كرد و بر وفق شنيدن گوشهاي خويش تنبيه نخواهد نمود)).[17]

از بين رفتن فساد و جنگ و خونريزي و فراگير شدن سلامتي و امنيت نيز ديگر شاخص زندگي پس از ظهور منجي است؛ همچنانكه آمده است:

((و امتي بر امت ديگر شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهد آموخت)).[18]

و در جاي ديگر است كه:

((و كمان و شمشير را از زمين خواهم شكست و ايشان را به امنيت خواهم خوابانيد)).[19]

((آن گاه چشمان كوران بينا خواهد شد و گوشهاي ناشنوايان شنوا خواهد گرديد)).[20]

از ديگر فوائد و خصوصيات عالم و زندگي پس از ظهور، آباد شدن زمين است؛ چنانچه آمده است:

((آبها در بيابان و نهرها در صحرا خواهد جوشيد و سراب به بركه و مكانهاي خشك به چشمه‌هاي آب مبدّل خواهد گرديد)).[21]

در جاي ديگر به ظاهر شدن خزائن زمين و دستيابي بشر به معادن جديد و دست نخورده اشاره مي‌كند و مي‌گويد:

((و زمين ايشان از نقره و طلا پر شده و خزائن ايشان را انتهايي نيست)).[22]

اَز ديگر فوائد و خصوصيات ظهور و زندگيِ بعد از آن مي‌توان به خدا پرست شدن و يك دل شدنِ مردم اشاره كرد كه كنايه از رشد معنوي بسيار بالا دارد. چنانچه آمده است:

((زيرا كه در آن زمان، زبان پاك به امتّها باز خواهم داد تا جميع ايشان اسم ((يَهُوه)) را بخوانند و به يك دل او را عبادت نمايند)).[23]

و بالاخره در موضعي ديگر صريحاً آمده است:

((در تمامي كوه مقدّسِ من ضرر و فسادي نخواهند كرد زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود)).[24]

بنابراين با توجه به آيات بي شماري كه در عهد عتيق (تورات) و كتابهاي معتبر يهوديان همچون تلمود آمده، استنباط مي‌گردد كه يهوديان همانند پيروان ديگر اديان آسماني در انتظار مصلح جهاني هستند و آمدن او را مساوي با عدالت و صلح تلقّي مي‌كنند و هر چند كه آمدن ماشيح را بيشتر در جهت تشكيل حكومت يهوديان و ارض موعود تفسير مي‌كنند كه با آمدنش پادشاهي قوم يهود بازگردانده مي‌شود، ليكن آنچه مورد توجه است، اصل اعتقاد به مصلح آخرالزمان است كه مورد توافق تمامي اديان ابراهيمي است و يهوديان نيز در اين امر اشتراك دارند.

پي نوشتها :
--------------------------------------------------------------------------------

[1] - اشعياه، فصل 60، آيه 19.
[2] - پسيقتا رباتي، 152 الف به نقل از گنجينه‌اي از تلمود، ص352.
[3] - هوشِيَع، فصل 3، آيه 5.
[4] - گنجينه‌اي از تلمود، ص352.
[5] - سنهدرين 97، الف و تلمود، ص354.
[6] - تورات، اشعياه نبي، فصل 59، آيات 3-15.
[7] - تلمود، فصل 12، ماشيح، ص356.
[8] - تلمود، فصل 12، ماشيح، ص357؛ روش هشانا، 11 الف.
[9] - اشعياه، فصل 60، آيه 22.
[10] - تلمود فصل 12، ص357 و سنهدرين، 98 الف.
[11] - تلمود فصل 12، ص357 و سنهدرين، 97 الف.
[12] - يروشلمي، تعنيت 2، الف و تلمود فصل 12، ص357.
[13] - تلمود فصل 12، ص356.
[14] - كتاب مقدّس، سفر پيدايش، 14.
[15] - ملاكي نبي، فصل 4، آيه 2.
[16] - تورات، اشعياه نبي، فصل 11، آيات 4 و 5.
[17] - پيشين.
[18] - اشعياه، فصل 2، آيه 4.
[19] - هوشِيَع، فصل 2، آيه 18.
[20] - تورات، اشعياه، فصل 35، آيه 5.
[21] - تورات، اشعياه، فصل 35، آيه 6 و 7.
[22] - تورات، اشعياه، فصل 2، آيه 7.
[23] - صِفَنْياه، فصل 3، آيه 9.
[24] - تورات، اشعياه نبي، فصل 11، آيه 9.

و دیگر مقالات ...

+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1386ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

گلبارن باشید.تقدیم به دوستان شیرازی وبواناتی .خدا را همیشه به یاد داشته باشیم .مهدی را همیشه حاضر وناظر بدانیم .مطمئن باشیم ضرر نمی کنیم .بیائید از همین الان امتحان کنیم چقدر لذت و حلاوت دارد.

+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1386ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

منجی گرائی

از زمانی که افلاطون، مدینه فاضله را بیان نمود، تا قرن‌ها بعد که این اندیشه به صورت «آرمان‌شهر» در آثار فیلسوفان تجلی می‌کند، تصویرهای گوناگونی از این اندیشه مشهود است. تصویر شهرهای آرمانی در آثار اندیش‌مندان، بازتابی از اندیشه‌های بشر محروم و ستم‌کشیده‌ای است که با پروراندن چنان اندیشه‌هایی در ذهن خویش، خود را تسلّی می‌دهد و تلخی‌های حال را به امید رسیدن به خوشی‌های آینده پذیرا می‌شود.[1]

جامعه شناسی جدید، این اندیشه را در مفهوم مذهبی آن، یکی از مکتب‌های اجتماعی می‌داند که بر مبنای نصوص دینی، معتقد است در پایان جهان، نجات‌دهنده‌ای ظهور خواهد کرد و جهانی بی‌‌اندوه و خالی از ستم را خواهد ساخت.

چون قدیمی‌ترین اسناد طرح این مسئله، کتاب‌های آسمانی است، باید تجلی‌های این اندیشه را در مکتب‌های فلسفی و اجتماعی، پوشش‌های ثانوی و مادی این اندیشه دینی و الهی دانست.[2] دل بستن به جهانی روشن و تصویر دورنمایی از مدینه فاضله در ادیان، نه جنبه خیالی دارد (آن‌گونه که در آرمان شهرهای فیلسوفان دیده می‌شود) و نه جنبه فردی (چنان‌که نزد عارفان و زاهدان تجلی می‌یابد). در این‌جا سخن از شهری محدود با دروازه‌های بسته و برج‌های بلند و دیوارهای خاردار نیست، بلکه گفت‌وگو از جهانی پهناور است که سراسر گیتی را فرا می‌گیرد؛ با افقی گسترده و بی‌انتها که در رأس آن، گرداننده‌ای پاک‌سیرت و به دور از بدی‌ها و سستی‌های اخلاقی حاکم است.[3]

آینده در ادیان کاملاً روشن می‌نماید؛ جهان جز به سود ستم‌دیدگان و رنج کشیدگان مؤمن پایان نمی‌پذیرد:

أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ؛[4]

وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا .[5]

در ادیان، از آینده‌ای امیدبخش در جامعه‌ای سرشار از عدالت و معنویت گفت‌وگو می‌شود که بر اساس نظامی الهی به رهبری مردی خدایی تشکیل می‌گردد. وی از هوس‌ها و امیال پست فرمان‌روایان ستم‌گر پاک است و با عالم ملکوت پیوندی عمیق دارد. اعضای این جامعه نیز مردمی وارسته و آراسته به زیورهای اخلاقی هستند؛ مردمانی که اطاعت و فرمان‌بری از رهبر الهی خود را عبادت می‌شمارند.

ادیان، حکومت آخرالزمان و منجی را در ارتباط با دستگاه خدایی می‌بینند. از این‌رو، ظهور موعود و تشکیل جامعه مطلوب، تجسم آموزه‌های ادیان و پیامبران و اولیای الهی تلقی می‌شود و پایان‌بخش رنج و درد نوع بشر و برپایی جامعه‌ای پر از عدل و داد و نورانیت و معنویت اعلام می‌گردد.

الف) منجی‌گرایی در مسیحیت
امید بستن به جهانی نورانی که در آن، آدمی به همه خواست‌های خود برسد و از تمامی گناهان پاک و از همه دل‌بستگی‌های مادی رهایی یابد و نیز ایمان به نجات‌دهنده‌ای که برآورده‌کننده این آرزوها باشد، در کتاب مقدس آشکارا دیده می‌شود.

کلیسای اولیه نیز به تبیین رجعت و نجات‌بخشی مسیح، علاقه فراوانی داشت. رسولان منتظر بودند که مسیح در عصر آنان ظهور کند و نسل‌های بعدی نیز همین امید باشکوه را حفظ کردند. این انتظار طاقت‌فرسا تا قرن سوم میلادی به شدت ادامه داشت، ولی از زمان امپراتوری کنستانتین و ایمان آوردن او به مسیحیت و کم شدن سختی‌ها و مصیبت‌های مسیحیان (قرن چهارم میلادی)، بازگشت و ظهور مسیح کم‌کم به فراموشی سپرده شد.

گفتنی است در قرن‌های اخیر، در کلیساها دوباره بر این حقیقت تأکید می‌شود و در مواردی هنوز غفلت‌ها و مخالفت‌هایی وجود دارد، ولی علاقه به این آموزه کتاب مقدس رو به افزایش است. روزانه میلیون‌ها مسیحی دین‌دار این دعا را زمزمه می‌کنند که: «آمین، بیا ای خداوند عیسی».[6]

1. اهمیت این آموزه در مسیحیت
کتاب مقدس، به موضوع نجات و بازگشت دوباره مسیح اهمیت فروانی می‌دهد. رجعت مسیح، در عهد جدید بیش از سی‌صد‌ بار آمده است و چندین باب کامل، به این موضوع اختصاص دارد.[7]

برخی از رساله‌های عهد جدید نیز به این موضوع مربوط است.[8] بنابراین، می‌توان گفت این آموزه از مهم‌ترین آموزه‌های مسیحیت به شمار می‌رود.

هنری تیسن می‌نویسد:
درک صحیح رجعت مسیح، کلید کتاب مقدس می‌باشد. بدون درک صحیح رجعت مسیح، نخواهیم توانست بسیاری از تعالیم و آیین‌های مقدس و وعده‌ها و نمونه‌های کتاب مقدس را درک نماییم. مثلاً این‌که مسیح هم پیامبر، هم کاهن و هم پادشاه است، بدون درک رجعت قابل فهم نیست.

... در آیات زیادی، مسیحیان تشویق شده‌اند که برای بازگشت مسیح آماده باشند و از این حقیقت تسلی پیدا کنند و ضعیفان را برای این حقیقت تقویت نمایند، سختی‌ها را تحمل کنند و اعتماد خود را حفظ نمایند؛ زیرا خداوند به زودی مراجعت خواهد کرد و برای منتظران خود برکت و اجر و پاداش خواهد آورد.[9]

یکم. امید کلیسا
رجعت مسیح، امید بزرگ کلیساست و با انتظار منجی مسیحیت حیات می‌یابد، چنان‌که پطرس می‌گوید:

مبارك باد خدا و پدر خداوند ما، عیسی مسیح که به حسب رحمت عظیم خود، ما را به وساطت برخاستن عیسی مسیح از مردگان، از نو تولید کرد و برای امید زنده.[10]

یوحنا می‌گوید:
ای حبیبان! الان فرزندان خدا هستیم و هنوز ظاهر نشده است، لیکن می‌دانیم که چون او ظاهر شود، مانند او خواهیم بود؛ زیرا او را چنان‌که هست، خواهیم دید و هر کس این امید را بر وی دارد، خود را پاک می‌سازد؛ چنان‌که او پاک است.[11]

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

  شبهات مهدويت

با توجه به اين که ما معتقد هستيم اعتقاد به مهدويت يکی از ضرورت های تربيتی فرد و جامعه است لذا می بايست بتوانيم به شبهات پيرامون آن نيز پاسخ بگوييم.

لذا می بايست مفهوم شبهه را بررسی نموده و سپس به شبهات مهدويت بپردازيم.

شبهه چيست؟

شبهه دارای مختصات و ويژگی های خاصی می باشد. در واقع هر شبهه ای سوال است ولی هر سوالی شبهه نيست.

در حقيقت شبهه سوالی نیست که برای رسيدن به فهم و استدلال و يافتن حقيقت

مطرح شده باشد . در باب مهدويت شبهات برخی به شکل و ظاهر باز می گردند برخی به محتوی و بعضی به شرايط محيطی.

ويژگی شبهه

۱)دارای محتوای هجومی و نفی کننده است مثل اين سوال که آيا اصلا امام زمان به دنيا آمده است يا خير؟

۲)دارای روحيه ی تخريب است که البته بی ارتباط با ويژگی اول نيست يعنی در واقع قصد بر اين است که عقيده را متزلزل سازند.

۳)همواره با جارو جنجال و هياهو همراه است.مثل کسانی که  با نام مهدی در نقاط مختلف جهان مثل هند پاکستان سودان و ... ادعای مهدويت  کرده اند.

۴)در شبهه با پاسخ منطقی سخن پايان نمی گيرد  چرا که هر چند با ارائه ی ادله ی منطقی و عقلی باز هم صحبت را به بی راهه می کشند  زيرا هدف پذيرش منطق نيست.

۵)در زمان کم ودر سطح وسيعس بلافاصله تسری پيدا می کند به عنوان مثال در زمانی کوتاه بحث ولايت مطلقه  يفقيه زير سوال می رود و افکار و اذهان را به خود مشغول می سازد.

۶)معمولا در فضای غير پاسخگو رشد می کند . به عنوان مثال اين افراد شبهه را در موسسات تحقيقاتی مطرح نمی کنند بلکه مقاله می نويسند سايت درست ميکنند مصاحبه می کنند و ....

۷)آخرين ويژگی شبهه آن است که فراوانی آن نسبت مستقيم با شرايط و اوضاع اجتماعی دارد مثلا اگر در جامعه جو خشونت موجود باشد بنا براين مطرح نمودن اين موضوع که امام زمان (ع)پس از ظهور بسياری از انسان ها را خواهد کشت بسی کارساز خواهد بود.

چه عواملی جو شبهه را تشديد می کند؟

۱)بحث در باره ی مهدويت از جنبه های گوناگون اقتصادی اجتماعی علمی فلسفی تاريخی و... قابل تامل است و با ديدگاه های مختلف می توان در آن شبهه ايجاد کرد

۲)وجود روايات مشابه ضعيف و متعارض می تواند در تشديد شبهات نقش داشته باشد.

۳)عدم تحقيقات لازم

۴)عمومی بودن بحث مهدويت نه تنها از ديدگاه اسلام بلکه از ديد اديان آسمانی و مکاتب ديگر نيز می تواند موجب توسعه ی دامنه ی شبهات گردد.

۵)کم اطلاعی افراد و ظاهر بينی نسبت به بحث مهدويت می تواند در اين زمينه موثر باشد .چرا که قدرت ها ی جهانی می دانند اساس حاکميت توحيد در جهان اعتقاد به ظهور مصلح است لذا به راحتی می توانند با ساختن مهدی های دروغين به نفع خود بهره برداری نمايند.

مانند تعبير غلط از حديث پيامبر اکرم(ص)که فرموده است:يملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. خداوند به وسيله  ی او زمين را پر از عدل و داد می کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. اين حديث می تواند دستاويز کسانی قرار بگيرد که می خواهند ظلم و جور را در جهان حاکم نمايند.

شرايط پاسخ گويی به شبهات

۱)آماده کردن جامعه و بالا بردن سطح بينش و معرفت افراد جامعه به طوری که شبهه شناس باشند.

۲)پاسخ به شبهات توسط اهل فن صورت پذيرد.

۳)بستر رشد شبهات شناسايی شود.

۴)رو کردن دست شبهه انگيزان.

۵)بسط و گسترش مراکز تحقيقاتی برای رفع شبهات

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1386ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
مصلح جهاني

 مسئله ظهور حضرت مهدي (ع) در آخر الزمان و پايان دادن به ظلم و ستمها از مسايل اساسي اديان و اسلام است و تمامي اديان و مذاهب گوناگوني كه در روي كره زمين حكومت مي كنند وقوع حتمي و قطعي آن را خبر داده اند.

بر اساس تعاليم انبيا و نويد هاي كتب آسماني علي رغم بد  بيني بي شماي كه نسبت به آينده بشر در جهان ديده مي شود اوضاع كنوني جهان قابل دوام نيست و مفاسد اجتماعي و كشمكشهاي كنوني جاي خود را به آرامش و امنيت خواهد داد.

 

مطابق تعاليم انبيا و نويد هاي كتب آسماني چشم انداز آينده جهان و سرنوشت بشر روشن است.

نگاهي كوتاه به كتاب هاي مذهبي اهل اديان اين امر را به خوبي نشان مي دهد كه وقتي جهان دچار فتنه و آشوب گردد و آتش ظلم و بيداد گري همه جهان را فرا گيرد و جنگهاي خانمان سوز و ويرانگر مردمان جهان را به ستوه آورد و زمامداران جهان از اداره امور كشور ها عاجز و ناتوان گردند و براي خاموش كردن آتش فتنه ها و جنگها راه چاره اي نيابند در چنين موقعيت حساس و بحراني يك مصلح بزرگ جهان با اتكا به قدرت لايزال الهي قيام خواهد كرد و به يك اصلاح عمومي در تمام جهان دست خواهد زد و زور گويان ، زورمندان قدرت طلبان افسار گسيخته عالم را سر جاي خود خواهد نشاند و به همه بد بختي ها و تيره روزي ها و گرفتاري ها ي بشريت خاتمه خواهد داد. 

خوشبختانه هنگامي كه به اديان آسماني مراجعه مي كنيم كتب آسماني را سراسر مملو از اميد و سراسر از نويد بهروزي و وعده هاي ظهور آن«مصلح جهاني»مي بينيم و شايد براي برخي تعجب آور باشد كه در تمام اديان و مذاهب بزرگ جهان اعم از كليميت، مسيحيت، مجوسيت و آيين مبين اسلام ... از مصلحي كه در پايان جهان ظهور خواهد كرد و به جنايتها و خيانتهاي انسان ها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهاني را بر اساس عدالت و آزادي بنيان خواهد نهاد، گفت و گو شده و برتر و بالاتر از همه، نويد ظهور آن مصلح بزرگ جهان به خصوص در اسلام و قرآن نيز به صورتي جمع تر عميق تر و جدي تر مطرح شده است و جاي بسي خرسندي است كه اكثريت قريب به اتفاق نويد هاي كه در رابطه با ظهور «مصلح بزرگ جهاني» در كتاب هاي آسماني آمده است – اگر نگوييم همه آنها- تنها با وجود مقدس مهدي موعود (ع) آخرين باز مانده حجت الهي از امامان معصوم شيعه مطابقت دارد.

آري اي عزيز!

 نويدهاي مصلح بزرگ جهاني و بشارت ظهور مبارك حضرت مهدي (ع) علاوه بر قرآن در تمام كتب اهل اديان مانند: كتاب زند ، كتاب جاماسب ، كتاب شاكموني ، جوك ، ديد براهمه ، باسك، پاتيكل دادانگ، ضفيناي نبي، اشعياء، وحي كودك، حكي نبي، مكاشفات يوحناي لا هوتي ، داينال نبي ، انجيل متي ، انجيل لوقا ، انجيل مرقس و ساير كتاب ها و الواح ذكر شده و در همه اين كتاب ها نويد بشارت هاي ظهور حضرت مهدي (ع) به عبارات و مضاميني كه همه اصالت و حقيقت «مهدويت»را تاييد مي كنند و آن را يك عقيده عمومي مشترك بين همه ملتها و امتها مي دانند به روشني بيان شده است.

 

اگر چه غير از قرآن مجيد همه كتاب هاي آسماني مورد دستبرد و تحريف قرار گرفته است ولي باز هم مطالبي در آنها ديده مي شود  كه از دستبرد گران مصون مانده و در آنها عبارات و جملاتي از آمدن «مصلح جهاني» به چشم مي خورد .

 

جالب توجه اين كه در تمام كتابهاي مقدس كه در ميان اهل اديان به عنوان كتاب هاي آسماني شناخته شده و آورندگان آن به عنوان پيامبر شناخته مي شوند تصريحات زيادي به«مهدي موعود» شده است.

 

هر چند كه ما اين كتابها را به عنوان كتاب آسماني نمي دانيم و يقين نداريم كه آورندگان آنها پيامبر بوده اند بلكه معتقديم كه آنها يا پيامبر بوده اند يا اين مطالب را از كتابها و تعليم پيامبران گذشته اقتباس كرده اند ولي شگفت آور است كه در برخي از اين كتابها بعضي از القاب خاص و اسامي مبارك حضرت مهدي (ع) و حتي سلسله «نسبي» آن حضرت و اين كه وي از سلاله پاك پيغمبر آخرالزمان و از فرزندان دختر آن پيغمبر و آخرين جانشين آن حضرت است نيز مشخص گرديده است .

 

اينك براي اثبات اين مدعا قسمتي از نويد ها و بشارت هاي ظهور مهدي موعود (ع ) را كه در كتب مذهبي اهل اديان آمده است از كتب مقدسه هنديان، يهوديان، مسيحيان و زرتشتيان و ساير كتاب هاي كه در ميان پيروان خود به عنوان كتاب آسماني شناخته شده نقل مي كنيم تا اصالت مسئله «مهدويت» و جهاني بودن اعتقاد به ظهور مبارك حضرت مهدي (ع) به خوبي روشن شود . 

 

مهدي موعود (ع )در كتب مقدسه هنديان

در كتابهاي مذهبي مقدسي كه در ميان هنديان به عنوان كتابهاي آسماني شناخته شده و آورندگان اين كتاب به عنوان پيامبر شناخته مي شوند تصريحات زيادي به وجود مقدس مهدي موعود (ع ) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتي از آنها از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.

الف) بشارت ظهور حضرت مهدي (ع) در كتاب اوپانيشاد

در كتاب «اوپانيشاد» كه يكي از كتب معتبره و از منابع هندوها به شمار مي رود بشارت ظهور مهدي موعود (ع) چنين آمده است :

«اين مظهر ويشنو در انقضاي كلي يا عصر آهن ، سوار بر اسب سفيدي در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر ميشود و شريران را تماما هلاك مي سازد و خلقت را از نو تجديد و پاكي را رجعت خواهدداد...اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد» .

 

با اندك تاملي در جملات بشارت فوق ظاهر ميشود كه مقصود از« مظهر ويشنو» همان وجود مقدس حجه بن الحسن عسكري (ع) است ؛ زيرا طبق روايات اسلامي آن حضرت در آخر الزمان و در پايان جهان ظهور خواهد نمود و با شمشير قيام خواهد كرد و تمامي جباران و ستمگران روي زمين را از بين خواهد برد و در دوران حكومت آن مظهر قدرت خداوندي جهان آفرينش نويني خواهد يافت .

«مهدي (ع) بر اسب دست و پا سفيد ي سوار است»

اين عنوان كه در دومين فراز بشارت كتاب«اوپانيشاد» آمده است در اخبار معصومين (ع) بدان اشاره شده كه براي نمونه برخي از آنها را در اين جامي آوريم :

در حديثي از حضرت علي (ع)روايت شده كه در مورد ظهور مبارك حضرت مهدي (ع) و به هنگام حركت آن حضرت از نجف به سوي مسجد سهله فرموده است :

 

«كانّي به و قد عبر من وادي السلام الي مسجد السهله علي فرس محجل له شمراخ يزهو و هو يدعو و يقول في دعائه...»

«گويي او را با چشم خود مي بينم كه در نزديكي نجف از وادي السلام عبور كرده به سوي مسجد سهله پيش مي رود در حالي كه بر اسب دست و پا سفيدي سوار است كه پيشاني سفيد و درخشنده اي دارد و همه درخشندگي آن را چون چراغ و ستاره مي بينند و او در آن حال دعا مي خواند...»

 

 

ب) بشارت ظهور حضرت مهدي (ع) در كتاب « باسك »

در كتاب « باسك » كه از كتب مقدسه آسماني هندو ها است بشارت ظهور حضرت ولي عصر (ع) چين آمده است :

«دور دنيا تمام شود به پادشاهي عادلي در آخرالزمان كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آنچه در درياها ، زمين ها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد و از آسمانها و زمين و آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد» .

 

ج) بشارت ظهور حضرت مهدي (ع) در كتاب« وشن جوك»

در كتاب« وشن جوك» كه رهبر جوكيان هندي است و او را پيامبر ميدانند درباره بشارت ظهور حضرت مهدي (ع)  و رجعت گروهي از اموات در دوران حكومت عدالت گستر آن حضرت چنين آمده است:

«آخر اين دنيا به كسي برميگردد كه خدا را دوست مي دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد . خاق را كه در دينها اختراع كرده و خاق خدا و پيامبر را پايمال كرده اند همه را زنده گرداند و بسوزاندو عالم را نو گرداند و هر بدي راسزا دهد و يك كرور دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است خود او و اقوامش پادشاهي كنند» .

دو كلمه«خجسته» و «فرخنده»در عربي به (محمد و محمود ) ترجمه ميشود و اين هر دو اسم نام مبارك ظهور حضرت مهدي (ع) دو نام دارد يكي مخفي و ديگري ظاهر استنامي كه مخفي است «احمد» و آن كه ظاهر است «محمد» ميباشد.

 

د) بشارت ظهور حضرت مهدي (ع) در كتاب« ديد»

 در كتاب« ديد» كه كتب مقدسه هنديان است بشارت ظهور حضرت ولي عصر (ع) چين آمده است :

«پس از خرابي دنيا پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود در آورد و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد و هر چه از خدا بخواهد برآيد» .

در برخي از روايات اسلامي، ائمه معصومين (ع)«منصور» را يكي از اسامي مبارك حضرت مهدي –ارواحنا فدا- خوانده و آيه شريفه :

« ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولبه سلطانا فلا يسرففي القتل انه كان منصورا»

(هر آنكه مظلوم كشته شود ما براي ولي او حق _قصاص‌_ قرار داديم پس در كشتن اسراف نمي كند ، همانا او ياري شده است .)

را به آن حضرت تفسير نموده اند كه آن يگانه باز مانده حج الهي ، ولي خون مظلومان و منصور و مويد من عندالله است.

و در همين رابطه در ضمن حديثي از امام باقر (ع) روايت شده است كه فرمود :

« القائم منا منصور بلعرعب مويدبالنصر تطوي له تظهر لهالكنوز ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب»

«قائم ما بوسيله رعب ياري ميشود وبا نصرت الهي تاييد مي گردد زمين زير پايش پيچيده مي شود و گنجهاي زمين براي او ظاهر مي شود و دولت او به شرق و غرب عالم مي رسد».  

ادامه دارد . . .

+ نوشته شده در  بیست و ششم خرداد 1386ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

 كمال مطلوب

عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از نظر اقوام و اديان

انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى، و اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد.

از اين رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مايلند روزى فرا رسد كه جهان بشريّت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأييد و عنايت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات يافته، شور و بلوا در جهان پايان پذيرد و انسانها از وضع فلاكت بار موجود نجات يابند و از نابسامانى و نا امنى و تيره روزى خلاص شوند و سرانجام به كمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى  نايل آيند.

به همين دليل، در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ كه در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و به جنايتها و خيانتهاى ضد انساني خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنيان خواهد نهاد _ سخن به ميان آمده و تمام پيامبران و سفيران الهى در اين زمينه به مردم با ايمان جهان، نويدهايى داده اند.

در اين زمينه، يكى از نويسندگان معروف چنين مى نويسد:

«موضوع ظهور و علايم ظهور، موضوعى است كه در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهميّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقيده و ايمان كه پايه اين آرزو را تشكيل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت، و طالب تكامل معنوى وقتى كه از همه نا اميد مى شود، و مى بيند كه با وجود اين همه ترقّيات فكرى و علمى شگفت انگيز، باز متأسّفانه، بشريّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى كشاند و از خداوند بزرگ بيشتر دورى مى جويد، و از اوامر او بيشتر سرپيچى مى كند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد يارى مى جويد.

از اين رو در همه قرون و اعصار، آرزوى يك مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و اين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و يهودى و مسيحى و مسلمان، سابقه دارد، بلكه آثار آن را در كتاب هاى قديم چينيان و در عقايد هنديان، و در بين اهالى اسكانديناوى و حتّى در ميان مصريان قديم و بوميان و حتّى مكزيك و نظاير آنها نيز مى توان يافت».

آرى! عقيده به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى در پايان جهان، يكى از مسايل بسيار مهمّ و حسّاسى است كه نه تنها در آيين مبين اسلام، بلكه در همه اديان آسمانى، و نه تنها در ميان پيروان اديان و مذاهب بلكه در نزد بسيارى از مكاتب مختلف جهان سابقه ديرين دارد، و تمامى پيروان اديان بزرگ عالم از مسيحيان، كليميان و زرتشتيان گرفته تا پيروان مكتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقيده دارند.

ناگفته نماند كه پيروان اديان و مذاهب گوناگون، و ديگر ملل و اقوام گذشته و مكاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(عليه السلام)»، و پيروان ساير اديان ومكتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» يا «مصلح غيبى»، يا «رهاننده بزرگ» يا «نجات بخش آسمانى» و يا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف كلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشكيل حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه اين كه حتّى در اين اواخر نيز، اين عقيده در بين گروهى از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: «لزوم تشكيل حكومت واحدجهانى» درسطح وسيعى مطرح گرديده است:

«در عصر اخير دوشادوش پيشرفت همه جانبه اى كه در تمام مسايل علمى نصيب بشريّت شده، اين ايده و عقيده نيز از مرز اديان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان يكى از مهمترين مسايل حياتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است»

 اصالت اعتقاد به ظهور مُنجى

عقيده به ظهور يك نجات دهنده بزرگ آسمانى و اميد به يك آينده روشن كه در آن، نگرانيها و هراسها مرتفع گردد، و به بركت ظهور يك شخصيّت ممتاز الهى همه تاريكيها از پهنه گيتى برچيده شود، و ريشه ظلم و جهل و تباهى از روى كره زمين بركنده شود، يك اعتقاد عمومى ثابت است كه همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بين تمام ملّتها شايع و رايج بوده است.

بر اساس تحقيقات پژوهشگران مسايل اسلامى، اين عقيده در طول دوران زندگى انسانها پيوسته در ميان همه ملّتها و پيروان اديان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نيز معتقدند كه سرانجام بايد پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، بى عدالتى ها را از بين برده، حكومت واحد جهانى تشكيل داده، و در بين مردم بر اساس عدالت و انصاف داورى كند.

آنچه از تاريخ اُمّتها استفاده مى شود اين است كه: مسأله عقيده به ظهور يك رهبر مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آخر الزمان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصيل و ريشه دار است كه در اعماق دل ملّتها و پيروان همه اديان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جايى كه در طول تاريخ بشريّت، انسانها در فراز و نشيب هاى زندگى، با يادآورى ظهور چنين رهبر مقتدرى، پيوسته خود را از يأس و نا اميدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پايان جهان، لحظه شمارى مى كنند.

براى اثبات اين مطلب، كافى است بدانيم كه عقيده به ظهور يك «نجات دهنده» حتّى از نظر يهود و نصارى نيز قطعى است. و حتّى اين كه در ميان همه طوايف يهود و همه شاخه هاى مسيحيّت وجود اين عقيده قطعى و مسلّم است.

اينك براى توضيح بيشتر به مطالبى كه در اين زمينه مى آوريم، توجه فرماييد.

انتظار ظهور «منجى» در بين يهود و نصارى

نويسنده آمريكايى كتاب «قاموس مقدّس»، درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش يك «منجى بزرگ جهانى» در ميان قوم «يهود» چنين مى نويسد:

«عبرانيان منتظر قدوم مبارك «مسيح» نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارك . . . مكرّراً در «زبور» و كتب انبيا، على الخصوص، در كتاب «اشعيا» داده شده است. تا وقتى كه «يحياى تعميد دهنده» آمده، به قدوم مبارك وى بشارت داد، ليكن «يهود» آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده با خود همى انديشيدند كه «مسيح» (سلطان زمان) خواهد شد، و ايشان را از دست جور پيشگان و ظالمان رهايى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد كرد»

نويسنده كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در كتاب خود ازيهوديان، زبان به شكايت مى گشايد كه دعوت عيساى مسيح را بعد از آن همه اشتياق و انتظار، سرانجام نپذيرفتند و او را مسيح واقعى نپنداشتند و او را با مسيح موعودى كه سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسين و مژده اش را كتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شمارى مى كردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنايتكار به ملّت اسرائيل، و تعاليمش را، ضدّ آرمان اساسى كتب مقدّس «عهد عتيق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاكمه اش فراخواندند و به اعدام محكومش كردند، و همچنان با احساس غبنى جانكاه مجدداً در انتظار «مسيح موعود» و رهايى بخش از رنج و ستم، نشستند.

مسيحيان، با اين كه حضرت عيسى(عليه السلام) را «مسيح موعود» يهوديان مى دانستند، چون نسبت به پيروى او احساس ناتمامى كردند، يكباره اميدشان از «زمان حال» بركنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار «مسيح» و بازگشت وى از آسمان، در پايان جهان نشستند.

طبق نوشته «مستر هاكس» آمريكايى، در كتاب خود «قاموس كتاب مقدس» كلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجيل» و ملحقات آن (عهد جديد) به كار رفته كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسى(عليه السلام) قابل تطبيق است، و 50 مورد ديگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گويد كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد

 عقايد اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

مسأله عقيده به ظهور مصلحى جهانى در پايان دنيا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به هيچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ اين اعتقاد كهن و ريشه دار، علاوه بر اشتياق درونى و ميل باطنى هر انسان ـ كه به طور طبيعى خواهان حكومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنيّت در سرتاسر جهان است ـ نويدهاى بى شائبه پيامبران الهى در طول تاريخ بشريّت به مردم مؤمن و آزادى خواه جهان است.

تمام پيامبران بزرگ الهى در دوران مأموريّت الهى خود به عنوان جزيى از رسالت خويش به مردم وعده داده اند كه در آخر الزمان و در پايان روزگار، يك مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دينى و بى عدالتى را در تمام جهان ريشه كن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.

سيرى كوتاه در افكار و عقايد ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چين، ايران و يونان و نگرش به افسانه هاى ديگر اقوام مختلف بشرى، اين حقيقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد كه همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقايد و انديشه هاى متضادّى كه با يكديگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند.

اينك براى اين كه در باره اين موضوع سخنى به گزاف نگفته باشيم فهرست مختصرى از بازتاب اين عقيده را در ميان اقوام و ملل مختلف جهان در اينجا مى آوريم:

1 ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه: «گرزا سپه» قهرمان تاريخى آنان زنده است و در «كابل» خوابيده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى كنند تا روزى كه بيدار شود و قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.

2 ـ گروهى ديگر از ايرانيان مى پنداشتند كه: «كيخسرو» پس از تنظيم كشور و استوار ساختن شالوده فرمانروايى، ديهيم پادشاهى به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آنجا آرميده تا روزى ظاهر شود و اهريمنان را از گيتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبايل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنيا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و «ژرمن» را بر دنيا حاكم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «ماركو كراليويچ» را داشتند.

6 ـ برهمائيان از دير زمانى براين عقيده بودند كه در آخر زمان «ويشنو» ظهور نمايد و بر اسب سفيدى سوار شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفين را خواهد كشت، و تمام دنيا «برهمن» گردد و به اين سعادت برسد.

7 ـ ساكنان جزاير انگلستان، از چندين قرن پيش آرزومند و منتظرند كه: «ارتور» روزى از جزيره «آوالون» ظهور نمايد و نژاد «ساكسون» را در دنيا غالب گرداند و سعادت جهان نصيب آنها گردد.

8 ـ اسن ها معتقدند كه پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، دروازه هاى ملكوت آسمان را براى آدميان خواهد گشود.

9 ـ سلت ها مى گويند: پس از بروز آشوبهايى در جهان، «بوريان بور ويهيم» قيام كرده، دنيا را به تصرّف خود درخواهد آورد.

10 ـ اقوام اسكانديناوى معتقدند كه براى مردم دنيا بلاهايى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه «اودين» با نيروى الهى ظهور كرده و بر همه چيره مى شود.

11 ـ اقوام اروپاى مركزى در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.

12 ـ اقوام آمريكاى مركزى معتقدند كه: «كوتزلكوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پيروز خواهد شد.

13 ـ چينى ها معتقدند كه «كرشنا» ظهور كرده، جهان را نجات مى دهد.

14 ـ زرتشتيان معتقدند كه: «سوشيانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.

15 ـ قبايل «اى پوور» معتقدند كه: روزى خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردى بروز نكند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پايان جهان است.

16 ـ گروهى از مصريان كه در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر «ممفيس» زندگى مى كردند، معتقد بودند كه سلطانى در آخرالزمان با نيروى غيبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بين مى برد و مردم را به آرامش و آسايش مى رساند.

17 ـ گروهى ديگر از مصريان باستان معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخر الزمان، در كنار خانه خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مى كند.

18 ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق كتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند كه ظهور خواهد كرد و حكومت واحد جهانى را تشكيل خواهد داد.

19 ـ يونانيان مى گويند: «كالويبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد كرد، و جهان را نجات خواهد داد.

20 ـ يهوديان معتقدند كه در آخر زمان «ماشيع» (مهدى بزرگ) ظهور مى كند و ابد الآباد در جهان حكومت مى كند، او را از اولاد حضرت اسحاق مى پندارند، در صورتى كه «تورات»، كتاب مقدّس يهود، او را صريحاً از اولاد حضرت اسماعيل دانسته است.

21 ـ نصارا نيز به وجود حضرت مهدى(عليه السلام) قايلند ومى گويند: او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عالم را خواهد گرفت، ولى در اوصافش اختلاف دارند

اسامى مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) در كتب مذهبى اهل اديان

1 ـ «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام);

2 ـ «قائم» در زبور سيزدهم;

3 ـ «قيدمو» در تورات به لغت تركوم;

4 ـ «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;

5 ـ «مهميد آخر» در انجيل;

6 ـ «سروش ايزد» در زمزم زرتشت;

7 ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند;

8 ـ «بنده يزدان» هم در زند و پازند;

9 ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هنديان;

10 ـ «شماخيل» در ارماطس;

11 ـ «خوراند» در جاويدان;

12 ـ «خجسته» (احمد) در كندرال فرنگيان;

13 ـ «خسرو» در كتاب مجوس;

14 ـ «ميزان الحق» در كتاب اثرى پيغمبر;

15 ـ «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان;

16 ـ «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان;

17 ـ «كلمةُ الحقّ» در صحيفه آسمانى;

18 ـ «لِسانِ صدق» هم در صحيفه آسمانى;

19 ـ «صمصام الاكبر» در كتاب كندرال;

20 ـ «بقية اللّه» در كتاب دوهر;

21 ـ «قاطع» در كتاب قنطره;

22 ـ «منصور» در كتاب ديد براهمه;

23 ـ «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى;

24 ـ «ويشنو» در كتاب ريگ ودا;

25 ـ «فرخنده» (محمّد) در كتاب وشن جوك;

26 ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در كتاب پاتيكل;

27 ـ «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن);

28 ـ «سوشيانس» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زردتشيان;

29 ـ در كتاب «شابوهرگان» كتاب مقدس «مانويه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ايزد» آمده كه بايد در آخر الزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد;

30 ـ «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر.

+ نوشته شده در  بیست و ششم خرداد 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 سید حسن رحمانی/ کارشناسی ارشد/ادیان شرقی

زرتشت و مهدويت

آموزه‌های معاد، آخرالزمان ،منجی موعود و مهدویت در دین زرتشت، با یک‌دیگر پیوندی ناگسستنی دارند. این آموزه‌ها در متون دینی زرتشت از اوستا تا پهلوی، دست‌خوش تغییرات و تحولاتی بوده امّا صورت تکامل یافته اعتقاد به منجی و رستاخیز را که به طور کامل در متون پهلوی (متون دینی زرتشت در دورۀ ساسانیان) آمده، در آموزه‌های خود زرتشت و متون اوستا می‌توان یافت.

در اعتقادات زرتشتیان، و به طور مشخص در متون پهلوی، جهان به نه هزار یا دوازده هزار سال کیهانی تقسیم می‌شود. در سه‌هزار سال پایان جهان، چندین منجی از نسل زرتشت ظهور می‌کنند که پس از آمدن «سوشیانت » منجی موعود سوم، ظهور خواهد کرد.
واژۀ فراش‌گرد(فروش گرد) و فرشوکرتی از ریشۀ فراشا (frasa) به معنای جان تازه بخشیدن است، و از این‌روی به روز رستاخیز یا آخرالزمان فراش‌گرد می‌گویند که در آن زمان، حیات جدیدی به جهان داده می‌شود.

طبق اعتقادات زرتشتیان درباره آفرینش جهان، پس از این‌که اهوارمزدا موجودات دنیوی را آفریده، اهریمن (خدای شرّ) نیز دست به خلقت مشابه زده و در کنار هر یک از مخلوقات اهورامزدا که سراسر نیکی بوده‌اند، آفریده‌ای سراسر بدی را همراه کرده که از این رو، جهان دچار آمیزشی میان خوب و بد شده است.

به هنگام فرشوکرتی (آخرالزمان) سوشیانت، یا همان منجی موعود، شرایط را برای شکست کامل اهریمن و نابودی او فراهم می‌کند. دنیا مرحله «جدایش» را تجربه می‌کند و دست اهریمن بار دیگر از این جهان کوتاه می‌شود.

بنابر متون پهلوی، در آن روز و پس از به ثمر نشستن تلاش سوشیانت پیکرهای بی‌جان زنده می‌گردند و جهان نو می‌شود؛ بدی از بین می‌رود و نیکی سراسر جهان را فرا می‌گیرد؛ دیگر اهریمنی وجود ندارد و اهورامزدا بر همه چیز سلطه می‌یابد و قوانین او بر جهان حکم فرما می‌شود. این حالت در طبیعت نیز اثر می‌گذارد.

دیگر مردم از قحطی و فقر نمی‌هراسند، زیرا به مرحله‌ای از کمال می‌رسند که خوراکشان معنوی خواهد شد.

طبق اعتقادات زرتشت، فرشوکرتی نه تنها پایان خوب این جهان بلکه همان رستاخیز است، زیرا در آن روز جهان با ویژگی‌های کنونی‌اش از بین خواهد رفت و جهانی دیگر پدید می‌آید. در واقع معاد و رستاخیز در عالمی دیگر بپا نخواهد شد، بلکه همین جهان است که با نابودی اهریمن صحنه رستاخیز و بهشت موعود می‌شود.

در آیین زرتشت جهنم و عذاب برزخ ابدی نیست، به هنگام فرشوکرتی پروردگار، دسته‌ای از گناه‌کاران را از دوزخ رهایی می‌بخشد و آنان که بخشی از نیروهای اهریمنی را در وجود خود دارند با نابودی اهریمن نابود می‌شوند و جهان، سراسر بهشت خواهد شد.

مطابق این اسطوره آخرالزمان و رستاخیز هر دو یک چیز هستند و رسالت موعود، فراهم کردن زمینه چنین روی‌دادی است. آغاز این بستر در سه دوره هزار ساله زمانی با آمدن زرتشت فراهم می‌گردد و پایان آن با ظهور سوشیانت انجام می‌پذیرد.

بنابر این باور، زرتشت، پیامبر بزرگ ایرانی در آغاز هزاره دهم پا به عرصه گیتی گذاشت و به دینی الهام یافت. در پایان این هزاره منجی اول از نسل زرتشت، ظهور می‌کند. نام او هوشیدر است. با تولد او خورشید ده روز در وسط آسمان خواهد ماند و او در سی سالگی به مقام دیدار اهورامزدا می‌رسد. جهان برای مدتی از زشتی پاک خواهد شد، امّا دوباره اهریمن چیره می‌شود.

هوشیدر ماه، نام دومین منجی است که در پایان هزارۀ یازدهم از عمر جهان به دنیا می‌آید، او نیز رسالت خود را انجام می‌دهد (تا در پایان این دوره با برگشت ضحّاک و کمک دیو آشموغ حاکم ستم‌گر ایرانی بار دیگر عالم به تباهی کشیده می‌شود).

منجی سوم، سوشیانت مهم‌ترین منجی موعود آیین زرتشت، در پایان هزاره دوازدهم و آخر عمر جهان ظهور می‌کند. او نیز از نسل زرتشت است و با چهره‌ای نورانی و برخوردار از فرّه ایزدی. او دیو آشموغ را که جلوه دروغ و گمراهی است، از بین می‌برد و به کمک یارانش مظاهر اهریمن را یک‌به‌یک نابود می‌سازد. دیوان و تمام نیروهای اهریمنی شکست می‌خورند و به جای اولیه خود برمی‌گردند و با مجاهدت او تمام مردم و همۀ گیتی به کمال می‌رسند و رسالت زرتشت را به پایان می‌رساند.

بنابر متون پهلوی زرتشتی، پیوند عمیقی میان سه مفهوم آخرالزمان، رستاخیز، منجی و مهدويت وجود دارد، اما این سؤال همواره در ذهن زرتشت‌پژوهان وجود داشته که این باورها و به طور دقیق‌تر این افسانه‌ها را تا چه حد می‌توان به خود زرتشت نسبت داد؟ آیا دینی که زرتشت از آن سخن می‌گفت و اصول آن را تبلیغ می‌کرد، چنین باورهایی داشته است؟ 

--------------------------------------------------------------------------------------------

منابع: تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، ترجمه همایون صنعتی زاده

یشت‌ها/ ترجمه ابراهیم پور داوود

زند هومن یسن/ ترجمه محمد تقی راشد محصّل

نجات بخشی در ادیان / محمدتقی راشد محصل

دین‌های ایران / گئوویدن گرن

اسطوره سوشیانت / علی اصغر مصطفوی

+ نوشته شده در  سوم خرداد 1386ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

امام‏عصر، عليه‏السلام از منظر پروفسورهانرى كربن

 

 


تاريخ دانش شرق‏شناسى عموما با تحريفها، كتمان حقايق و نوعى بى‏انصافى همراه بوده است. اما در اين ميان گاهى برخى چهره‏هاى شاخص شرق‏شناسى، در مواجهه با منطق مستحكم برخى انديشه‏هاى شرقى، شيفته آنها شده، به آن گرايش و ميل باطنى و ايمان قلبى يافته‏اند. مرحوم پرفسور "هانرى كربن‏"، ايران شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپاييانى است كه در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از انديشه‏هاى وجود شناختى انديشورانى همچون "هايدگر" و "ادموند هوسرل‏"، با حكمت‏شرقى شيعى آشنايى حاصل كرده و به دنبال مطالعات چندين ساله، به وجود مبارك امام‏عصر، عجل‏الله تعالى‏فرجه‏الشريف، و معنويت‏بى‏بديل ساير ائمه شيعه، عليهم‏السلام، تمايل قلبى، و يقين عينى و عقلانى يافته است.

در اين گفتار كوتاه بر آنيم تا با مرورى سريع در برخى آثار او، ميزان عشق و علاقه او را به آن امام همام مورد بررسى قرار دهيم. پيش از ورود به محور اصلى بحث در اين نوشتار، يادآور مى شوم كه در چند سال گذشته و در پى انتشار يادنامه‏اى از كربن - از سوى يكى از شاگردان او در ايران و اروپا - برخى از انديشمندان داخلى نسبت‏به اين خاور شناس منصف اروپايى از در بى انصافى وارد شده و مع‏الاسف پاره‏اى اشتباهات وى را در آثارى كه از خود به جا گذارده، بهانه حمله شديد به او قرار داده‏اند. غافل از اينكه صرف توجه كربن به مساله وجود امام عصر و تحليل شايسته او از وجه معنوى غيبت و ظهور آن امام همام، فى نفسه داراى آثار ارزشمندى بوده كه از چشم اين گروه منتقدان به دور مانده است.

فى المثل در حالى كه در همين سال گذشته برخى روشنفكران غربگراى بومى، مفهوم ولايت‏باطنى و هدايت تكوينى ائمه اطهار، عليهم‏السلام، را زير سؤال برده، يا عنوان انسان كامل و قطب عالم امكان را براى حضرت قائم، عليه‏الصلوة‏والسلام، حاصل سرقت ادبى شيعيان از عارفان اهل سنت قلمداد كرده‏اند!! پرفسور كربن در كتاب تاريخ فلسفه اسلامى خود كه قريب سى و اندى سال پيش به رشته تحرير در آمده است، با ارائه تحليلى تاريخي، نحوه انتقال مفاهيم عرفانى را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانى اهل سنت مورد بررسى قرار داده و ثبوت نقش وساطت فيض را براى وجود مقدس امام غايب به اثبات مي‏رساند. مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، رضوان‏الله‏تعالي‏عليه، در مقدمه كتاب خود با عنوان "ظهور شيعه‏" كه در واقع متن گفتگوها و مكاتبات ايشان با پرفسور هانرى كربن است‏به همين حساسيت ويژه كربن به حقايق مذهب تشيع اشاره كرده و ضمن ارايه متن گفتگوهاى خود با او از اين نكته ياد مى‏كند كه: در اين مجلس آقاى دكتر كربن، مذاكره را ادامه داده و گفتند كه امسال موقعى كه اروپا بودم، در "ژنو" كنفرانسى در موضوع "امام منتظر" به عقيده شيعه دادم و اين مطلب براى انديشمندان اروپايى كه حضور داشتند كاملا تازگى داشت.

كربن خود در يكى از پرسشهايى كه از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همين حقيقت‏براى بار ديگر اشاره كرده است. او خطاب به علامه مي‏نگارد: مطلب اساسى تصور امام غايب، چه اثرى در تفكر فلسفى و اخلاق و روى هم رفته تمام زندگى معنوى شيعيان دارد؟ آيا با تعمق جديدى در اين تصور اساسي، مذهب تشيع نمي‏تواند در دنياى امروزه يك غذاى جديد روحى براى احياى فلسفه و مبدا نيرويى براى زندگى معنوى و اخلاق ببخشد. نيرويى كه تا كنون در تقدير مانده است؟ به اعتقاد كربن در كتاب ارزشمند "تاريخ فلسفه اسلامى‏" بى شك فكر شيعه از آغاز كار فلسفه‏اى را تقويت كرد كه از سنخ فلسفه نبوى بود و با دين نبوى انطباق كامل داشت. كربن بدرستى اين نكته را مورد توجه قرار داده كه فلسفه نبوى اصولا فلسفه‏اى مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوى مستلزم انديشه‏اى است كه نه به وسيله سابقه تاريخى محصور مى شود، نه با كلمات و الفاظى كه با تعليم و در قالب عقايد جزمى و تغيير ناپذير محصور باشد محدود مي‏گردد و نه در افقى كه منابع و قوانين و منطق استدلالى آن افق را حد بندى كند مشخص مي‏شود. آري! فكر شيعه متوجه "انتظار" است، اما انتظار نه از طريق ظهور شريعتى نو، بلكه از راه تجلاى كامل كليه معنى پنهانى يا معنى روحانى منزلات آسماني. انتظار اين ظهور، در انتظار، "امام غايب‏" (امام زمان) ممثل شده است. به عقيده كربن مفهوم ولايت در اين دوران طولانى انتظار، على الاصول همان هدايت ارشادى امام است كه "اسرار" اصول عقايد را مي‏آموزد. اين مفهوم از سويى شامل مفهوم معرفت است و از سوى ديگر واجد معنى محبت; يعنى معرفتى كه فى نفسه متمركز و نيرومند است.

اگر اين گفته كربن را بپذيريم، تشيع از اين زاويه ديد همان عرفان اسلام است. كربن در بخشهاى مختلف آثار خود بارها بر اين نكته تاكيد دارد كه اين مسائل، در اساس علم "كلام‏"اهل سنت مورد بحث قرار نگرفته، چرا كه از حيطه قدرت آن بالاتر بوده است. كربن بر خلاف بسيارى از انديشمندان معاصر كه مفهوم انسان كامل يا ولايت، قطب و قطب الاقطاب را زاييده انديشه عارفانى همچون محى الدين عربى (ابن عربي) مي‏دانند، بر اين عقيده پا مي‏فشارد كه اگر از تفسير حقوقى يا فقهى محض شريعت پا را فراتر بگذاريم و به نوعى معراج باطنى كه اساس تفكر شيعه است قائل شويم، گويى تشيع و تصوف دو نام براى يك حقيقتند. كربن در رساله‏اى خطاب به مرحوم علامه طباطبايي، رضوان‏الله تعالي‏عليه، به اين نكته اشاره دارد كه : فريدالدين عطار، در حالى كه هنوز سنى بوده، تذكرة الاولياء خود را با شرح حال امام پنجم يعنى حضرت باقر، عليه‏السلام، شروع كرده است. همچنان كه در كتاب "تاريخ فلسفه اسلامي‏" مي‏نويسد: در حقيقت از آغاز اسلام، صوفيان شيعى مذهب بودند: در گروه كوفه، شيعه‏اى به نام عبدك، نخستين كسى بود كه صوفى خوانده شد. بنا به تحقيقات عميق كربن درباره سخنان ائمه، عليهم‏السلام، - بويژه خطبه‏هاى توحيدى نهج‏البلاغه و جوامع روايى شيعه - مفهوم ولايت اصولا از طرف خود امامان شكل گرفته و مبانى نظرى عرفان از سوى ائمه، عليهم‏السلام، فى الجمله مورد قبول بوده است. از اين نظر وقتى صفحات كتاب ابن عربى را مطالعه مي‏كنيم، مطالبى مي‏بينيم كه گويى يك مؤلف شيعى مذهب نوشته است.

كربن مي‏نويسد: همچنان كه مفهوم "ولايت‏" از شيعيان است، همچنان نيز ترديدى نيست كه در تصوف، اساس مفاهيم "قطب‏" و "قطب الاقطاب‏" از شيعيان مي‏باشد. بنابراين ملامتهايى كه از سوى ائمه شيعه نسب به غير شيعيان و صوفيان اهل سنت وارد شده است، در واقع اعتراضى است ‏به غصب مقام ولايت و نقش شيخ كه نقش امام غائب را، "غصبا" تصرف كرده و نيز اعتراضى است‏به شيفتگى به لامذهبى كه كاهلى جاهلانه و فسق و هرزگى اخلاقى را تاييد مي‏كرده است.

كربن در بخشى از كتاب‏تاريخ فلسفه اسلامى خود ضمن نقل روايتى مشهور از نبى مكرم اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله،كه در آن آمده است: اگر تنها يك روز به پايان جهان باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى خواهد كرد تا مردى از ذريه من كه نامش نام من و كنيه‏اش كنيه من خواهد بود ظهور كند. او زمين را از هماهنگى و عدل پر خواهد ساخت، چنانكه تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است. به تفسير اين روايت پرداخته و مي‏نويسد: روزى كه چنين طولانى خواهد شد، زمان غيبت است و اين حديث صريح، طنين خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمير شيعه منعكس ساخته است. كربن با باور به اين اعتقاد كه اين ظهور، واقعيت و پيروزى تاويل; يعنى حقيقت دين را آشكار خواهد كرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و يگانگى خود را به دست آورد، بر اين نكته تاكيد دارد كه ظهور امام، مستلزم قلب ماهيت دل مردمان است و كمال روز افزون اين ظهور به ايمان پيروان امام وابسته و راه آن چگونگى عمل آنان مي‏باشد. البته انتقادى كه به كربن وارد است، غفلتى است كه از وجه مسلحانه و قيام بالسيف حضرت حجت از خود نشان داده است. ليكن اين حقيقت مورد اشاره او را هم نمى‏توان انكار كرد كه: "جلوه يا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شايستگى آنان بستگى دارد." كربن در تحليلى جالب توجه مي‏نويسد: جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذيب و تجديد عالم روحى آنان است و بالنتيجه همان مفهوم عميق انديشه‏اى است كه شيعه از غيبت و ظهور امام دارد. مردم شايستگى خود را براى ديدن امام از بين مي‏برند، آنگاه خود بين امام و خويشتن حجاب مي‏گردند، زيرا وسيله و آلت تجلى و مشاهده آن را; يعنى معرفتى را كه از راه قلب حاصل مي‏شود از دست مى دهند، يا آن را فلج‏ساخته و از قدرت و كار مي‏اندازند. پس تا وقتى كه مردم مستعد شناسايى و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غايب هيچ معنى نخواهد داشت. اگر گفته كربن را بپذيريم ديگر ظهور امام واقعه‏اى نيست كه روزى ناگهان به وقوع بپيوندد، بلكه امرى است كه روز به روز در ضمير و وجدان شيعيان مؤمن رخ مى دهد. در اين حالت عقيده به عدم تحرك و مخالفت‏ با ترقى كه در اسلام تشريعى - يعنى فقه - غالبا مورد نكوهش قرار گرفته است در هم مى شكند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودى دوره ولايت كشيده مي‏شوند.

در واقع كربن ظهور امام ، عليه‏السلام ، را به معرفت قلبى شيعيان منوط مى داند. معرفتى كه از نوع معرفت‏شهودى و باطنى است. همو در جاى ديگر - رساله عالم مثال - به نوعى ديگر به همين حقيقت اشاره دارد. موضوع بحث كربن در رساله "عالم مثال‏" جهان واسطه‏اى است كه مابين عالم مجردات تام و نفوس متعلق به ماده قرار مي‏گيرد. همان عالمى كه شهود عارفان و حكماى اشراق در آن عالم صورت مي‏گرفته است. او از جمله مي‏نويسد: حكايات سهروردى و قصص موجود در سنت‏شيعى كه حكايت نيل به "سرزمين امام غائب‏" را باز مي‏گويد، هيچ يك خيال واهي، غير واقعى و تمثيلى نيستند ; زيرا اقليم هشتم يا ناكجاآباد، همان چيزى نيست كه ما معمولا "اوتوپيا" مي‏ناميم. اقليم هشتم به مثابه عالمى است كه از حيطه كنترل و نظارت تجربى علوم [جديد] خارج است. عالمى فرا حسى است كه تنها به مدد ادراك مخيل مي‏توان آن را درك كرد و حوادثى را كه در آنجا به وقوع مي‏پيوندد، صرفا به يارى آگاهى مخيل مي‏توان تجزيه نمود. اجازه دهيد بار ديگر به اين نكته تاكيد كنم كه مراد از خيال در اينجا همان اصطلاح رايج در زبان امروزى ما نيست، بلكه، مقصود، ديدار باطنى و خيال صادق است. پس به گفته كربن براى مشاهده امام غايب در دوران غيبت نيز مي‏بايد در افق وجودى امام غائب قرار گرفت. به عبارتى اين كلمات راز وجود ماوراى طبيعى امام غايب را در ذهن و آگاهى شيعيان بيان مي‏دارد; كسى كه در آن حال روحى نباشد، قادر به مشاهده او نخواهد بود.

سهروردى در حكايت "عقل سرخ‏" خويش به همين نكته اشاره داشته و مقصود از جمله‏اى كه در آغاز سخن از او نقل كرديم همين است: اگر خضر شوي، از كوه قاف آسان توانى گذشتن. كربن در بخش ديگرى از كتاب تاريخ فلسفه اسلامى، شيعيان را ميان دو حد محصور مي‏داند. حد اول همان "يوم الميثاق‏" يا "روز الست‏" است، كه حيات مادى بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحي‏فداه، است كه اينك در غيبت‏به سر مي‏برد: زمان فعلى كه به نام امام غائب است، زمان غيبت اوست. به همين جهت "زمان او"با رمز و علامتى ديگر مشخص مي‏شود و غير از آن زمانى است كه براى ما علامت و رمز تاريخ محسوب مي‏گردد. كربن ضمن تشبيه قيام حضرت قائم به رستاخيز صغرى به اين نكته اشاره مي‏كند كه پاره‏اى از نويسندگان شيعى - از جمله كاشانى و صدر آملى - امام دوازدهم يا امام منتظر را همان "فاراقليط‏" آمده در انجيل يوحنا مي‏دانند. كربن مي‏نويسد: سلطنت امام، مقدمه رستاخيز عظيم (قيامه القيامه) است. رستاخيز يا برخاستن مردگان "به قول شمس لاهيجى شرطى است كه مجال مي‏دهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد" به همين نسبت قيام عمومى حضرت حجت، مجال براى تحقق فلسفه وجودى بشر در حيات زمينى خود است. به عبارتى معاد شيعه همچون معاد زرتشتى كه حتي‏سلطه تصوير سائوشيان (سوشيانس) و اصحاب او قرار گرفته، تحت تاثير قائم و اصحاب او قرار دارد.

در عين حال "اين تصور، انديشه قيامت صغري"، يعنى هجرت انفرادى را از انديشه "قيامت كبري‏" يعنى فرا رسيدن دهر جديد جدا نمي‏سازد. كربن در بخش ديگرى از نوشته‏هاى خود به بيان تفاوت عقيده مسيحيان به حضرت عيسى بن مريم، عليهماالسلام، پرداخته و پس از اذعان به اين نكته كه امامان همه نور و حقيقت واحدى هستند كه در دوازده شخص متمثل شده‏اند مي‏نويسد: وقتى نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگيريم، مي‏بينيم مساله به هيچ روى شبيه به اتحاد اقنومى در طبيعت نيست. امامان، ظهورات و تجليات الهى هستند. قاموس فنى زبان، كلمات (ظهور و مظهر) را پيوسته به مقابله با عمل آيينه باز مي‏گرداند. پس بدين گونه، امامان همچون ظهور الهي، بى هيچ كم و بيش "اسماء الله‏" مي‏باشند و به اين عنوان از دو مهلكه تشبيه و تعطيل مصونند.

چنانكه در فحواى مقال نيز گفتيم، شايد مهمترين انتقاد به تحقيقات كربن، عدم توجه او به وجه اجتماعى ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غيبت ميان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قيام بالسيف مهدي، عليه‏الصلوه‏والسلام، است. اين درست است كه، قيام حضرت به مثابه پيروزى تاويل بر تنزيل و يا حقيقت‏بر شريعت است و رابطه شيعيان با امامشان رابطه‏اى نهانى و عاشقانه است، اما بى ترديد نمي‏توان در كنار عروج عرفانى شيعيان كه كربن بدرستى از آن به عنوان يكى از شروط اساسى توفيق ديدار معصوم ياد مى‏كند، از وجه اجتماعى و مبارزه فراگير آن امام با ظلم سياسي، اقتصادى و فرهنگى صاحبان زور و زر و تزوير چشم پوشيد و خروج عاشقانه امام شهيدان ابا عبدالله الحسين، عليه‏الصلوه والسلام، را براى اصلاح اجتماعى امت جدش كه فرهنگى فاسد در كالبد آن دميده شده بود به فراموشى سپرد و از عنصر سياسى اين هر دو قيام صدر و ذيل اسلام چشم غفلت فرو پوشيد. سخن درباره گفته‏هاى عالمانه هانرى كربن اندكى به درازا كشيد، گرچه نقل همه سخنان او در اين باره و در اين فرصت ميسر نشد. روحش به پاس كوششى كه در ترويج نام مقدس امام‏المسلمين بقيه‏الله‏الاعظم، روحى و ارواح‏العالمين له‏الفداء، از خود نشان‏داده قرين رحمت‏باد.آمين!

منابع:

1
ـ طباطبايي، سيد محمد حسين، ظهور شيعه، انتشارات فقيه و كانون خدمات فرهنگى الست، 1360.

2
ـ كربن، هانري، تاريخ فلسفه اسلامي، دكتر اسدالله مبشري، انتشارات اميركبير، 1361.

3
ـ همان، عالم مثال، ترجمه سيد محمد آويني، فصلنامه نامه فرهنگ، شماره مسلسل 10 و 11، تابستان و پاييز 1372.

 

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1386ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

آخر الزمان

 

در فرهنگ اسلامى، آخر الزمان، هم دوران نبوت پيامبر اكرم (ص)، تا وقوع قيامت را شامل مى شود و هم دوران غيبت وظهور مهدى موعود(ع) را در دوران معاصر، عده اى از مفسران ومتفكران مسلمان از قبيل : مرحوم علامه طباطبايى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، سيد قطب، محمد رشيد رضا، شهيد سيد محمدباقر صدر و... با اتكا به آياتى از قرآن كريم اعراف: 138، انبياء: 105، صافات: 171 و 172 استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين وراثت صالحان وپيروزى حق بر باطل را به رقم جولان دائمى باطل، به عنوان سرنوشت آينده بشر مطرح كرده اند و آيات وروايات مربوط به تحولات آخر الزمان را بيانگر نوعى فلسفه تاريخ مى دانند و به اعتقاد ايشان، عصر آخر الزمان عبارت است از دوران شكوفايى تكامل اجتماعى و طبيعى نوع انسان.

چنين آينده اى امرى است محتوم كه مسلمانان بايد انتظار آن را داشته باشند و نبايد منفعل و دلسرد به حوادث واقعه بنگرند، بلكه با حالتى پر نشاط و خواهان صلاح جامعه انسانى و آگاه از تحقق اهداف تاريخى انتظار، بايد سرشار از اميد، آمادگى وكوشش درخور اين انتظار مقدس باشند.

در چارچوب اين برداشت، آخر الزمان قطعه معينى از تاريخ نوع انسان است كه او بايد در آن، حركت تكاملى تدريجى خود را تا تحقق وعده الهي ادامه دهد. در حالى که درکتب علماء متقدم همچون "کمال الدين " رحمه الله الغيبه شيخ طوسي رحمه الله چنين تفسيرى از تاريخ نبوده وتحولات آخر الزمان امرى است غير عادى كه در آخرين بخش از زندگى نوع انسان واقع مي گردد وبه تحولات قبلى جامعه انسانى مربوط نمى شود.

شناخت آخر الزمان يا فرجام شناسى (Eschetologie) در اديان يهود، مسيحيت وزرتشتى نيز حائز اهميت است. نگاهى به دردها وآلام بشر انديشمند امروز وقربت او در زوال فطرت پاک آَدمى، چنين مى نماياند كه در ميان همه خواسته هاى ضد ونقيضش، امروز يكى هست كه همه در آن مشتركند همه اقوام و ملل يكصدا خواهان آزادى اند.(1)

دراحاديث بسيارى آمده است كه حضرت مهدى (ع) در آخرالزمان ظاهر مى شود. پيامبراكرم (ص) بر فراز منبر فرمود: مهدى از عترت و اهل بيت من است. او درآخرالزمان ظهور مي كند. (2)

ونيز فرمود: مژده باد شما را به ظهور مهدى كه او در آخرالزمان به هنگام سختى روزگار وفتنه و اختلاف وعدم امنيت مى آيد وخداوند به وسيله او زمين را پر از قسط و عدل مى نمايد.(3)

امام باقر(ع) نيز مى فرمايد: دولت ما آخرين دولت هاست.... (4)

پيامبر(ص) دست ها را بهسوي آسمان برافراشت وگفت: خداوندا برادرانم را به من بنمايان. يكى از اصحاب گفت: مگر ما برادران شما نيستيم؟ فرمود: نه، شما ياران من هستيد. برادران من كسانى هستند كه در آخرالزمان مى آيند و به من نديده ايمان مى آورند. خداوند آن ها را پيش از آن كه از صلب پدران به رحم مادران درآيند، با نام خود و پدرانشان به من معرفى نموده است كه استقامت هر يک از اَن ها در دين خود، ازكندن خارهاى گون در شب تاريک، و به دست گرفتن آتش گداخته سخت تر است. آن ها مشعل هاى هدايت هستند كه خداوند آن ها را از فتنه هاي تيره و تار نجات مي بخشد.(5)

درباره فتن وحوادث آخرالزمان، احاديث بى شمارى از حضرت ختمى مرتبت و حضرات ائمه (ع) دركتب حديث به ثبت رسيده است.

مجموعه هايى از آن احاديث، به صورت كتب مستقلى به نام ملاحم, الغيبة وديگر نام ها نگاشته شده است.

روايات معصومين (ع) نشان مى دهد:

1. با سپرى شدن اين دوران، بساط زندگى دنيوى برچيده و مرحله اى جديد در نظام اَفرينش آغاز مى شود.

2. آخرالزمان خود به دو مرحله كاملاً متفاوت تقسيم مى شود: دوران نخست كه در آن انسان به مراحل پايانى انحطاط اخلاقي مى رسد .

دوران بعد، عصر تحقق وعده هاى الهى به پيامبران و اولياى خدا است و با قيام مصلح جهانى آغاز مى شود. كليات عقايد مربوط به آخرالزمان تقريباً از سوى همه فرقه هاى بزرگ اسلامى پذيرفته شده است، ولى در خصوص وابستگى اين تحولات به ظهور مهدى (ع) و نيز هويت او اختلاف نظر وجود دارد.

*********************************************************

1 : نشريه موعود شماره 11 و 10ص 54.

2 : غيبة طوسي ص 111 بحارالانوار، ج 51ص 74

3 : منتخب الأثرص 171.

4 : بحارالانوار ج 52 ص 332 اثبات الهداة ج 3 ص 6 51.

5 : بحارالانوار ج 52ص 24 ا منتخب الاثرص 515 الزام الناصب ص137.

*********************************************************



 

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
خدا كند كه بيايي

نسيم صبح سعادت، خدا كند كه بيايي
رسيده شب به نهايت، خدا كند كه بيايي
جهان ز دود ستم شد سياه در بر چشمم
فروغ صبح سعادت، خدا كند كه بيايي
در اين كوير خطرزا كه نيست راه گريزي
دليل راه هدايت، خدا كند كه بيايي
سموم باد خزاني گرفته گلشن دين را
بهار باغ ولايت، خدا كند كه بيايي
رسيده جان به لب از انتظار طولاني
تسلي دل امت، خدا كند كه بيايي
به شيعيان تو دنيا شده است همچو جهنم
شميم روضه‌ي جنّت، خدا كند كه بيايي
هزار جمعه به يادت، چه ندبه‌ها كه نكردم
تو اي تجلّي رحمت، خدا كند كه بيايي
نشسته‌اند گروهي به آرزوي نگاهي
سحاب جود و كرامت، خدا كند كه بيايي
تو اصل صوم و صلاتي، تو مايه‌ي بركاتي
تويي خلاصه‌ي خلقت، خدا كند كه بيايي
امام حاضر و غايب، تو سيدي و تو صاحب
تويي نتيجه‌ي عصمت، خدا كند كه بيايي
به شيعيان تو پناهي، به ذات حق تو گواهي
به حق حق تويي حجت، خدا كند كه بيايي
به يادت اي گل نرگس، چه شعرها كه سرودم
ز روي عشق و محبت، خدا كند كه بيايي 
مرحوم سيد محمد خسرو نژاد.


.
 
+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

مهدويت دراهل سنت



مهدى (عليه السلام) بارها و به اشكال مختلف در احاديث نبوى آمده است، منظور از احاديث نبوى، احاديثى است كه از پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل شده گرديده است .
وليكن چون در اين بخش سعى بر بيان احوالات مهدى (عليه السلام) موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احاديثى اشاره مى‌شود كه از كتب معتبر و روائى اهل سنت استخراج شده است.
1-”ابوداوود“ در صحيح خود از ”ابىطفيل“ و او از على (عليه السلام) نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): ”لو لم يبق من الدهر الايوم لبعث ا لله رجلاً من اهل بيتى، يملاءها كما ملئت جورا “ : ولو يك روز هم از عمر دنيا باقى باشد، خداوند مردى را از اهل بيت من بر مى‌انگيزد كه زمين را پر از عدل و داد مى‌كند, بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 - صفحه 208).
2- ابوداوود ترمذى در صحيح خود از عبدالله از پيغمبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند : ”لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً منى او من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى ... يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا“. هرگاه به پايان دنيا فقط يك روز بماند، خداوند اين روز را بقدرى طولانى مى‌كند، تا اينكه در اين روز فردى كه از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را بر مى‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (كتاب تاج جلد 5- صفحه343).
3- احمد در مسند خود از ”ابوسعيد خدرى“ نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): يمل أ الارض ظلماً وجورا ثم يخرج رجل من عترتى يملك سبعاً اوتسعاً فيملاء الارض قسطاً و عدلاً : هنگامى فرا مى‌رسد كه زمين از ظلم و جور پر شود و در آن موقع مردى از خاندان من قيام مى‌كند، هفت يا نه سال در روى زمين حكومت مى‌كند و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند. (جلد 3- صفحة 28).
4- مسلم، ابو داوود، ابن ماجه، طبرانى كه از بزرگان اهل سنت هستند از ام سلمه نقل كرده‌اند كه گويد: ”رسول گرامى اسلام (صلی الله عليه و آله وسلم) فرمودند: المهدى من عترتى من ولد فاطمه“ : مهدى از خاندان من است و او از فرزندان دخترم فاطمه خواهد بود (صواعق: صفحه163 ابن ماجه ج 2 صفحه 1368).
5- ابوداوود در صحيح خود از ابوسعيد خدرى نقل مى‌كند: ”قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): المهدى منى اجلى الجبهه، اقنى الانف ،يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جورا و ظلما يملك سبع سنين“ مهدى از ماست، او پيشانى بلند و وسط بينى اش كمى برآمدگى دارد، زمين را از عدل و داد پر كند , بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 صفحة 208)
6- و نيز احمد در كتاب ”مسند“ از پيغمبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”ابشكركم بالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و الزلزال فيملاء الارض قسطاً و عدلا كما ملئت جورا و ظلما يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً، فقال الرجل ما صحاحاً؟ قال بالسويه بين الناس، قال و يملا الله قلوب امه محمد غنى و يسعهم عدله“ : بشارت مى‌دهم شما را به مهدى، برانگيخته مى‌شود در امت من در هنگام اختلاف مردم و زلزله‌ها، پس زمين را پر مى‌كند از قسط وعدل، همانطور كه از ظلم وجور پر شده باشد، از او خشنود خواهند بود، ساكنان آسمان و ساكنان زمين و اموال را صحيح تقسيم مى‌كند. شخصى از آن حضرت پرسيد: معناى تقسيم صحيح چيست؟ ايشان فرمودند: به تساوى در ميان مردم و فرمودند: خداوند پر مى‌كند قلبهاى امت محمد را از بى‌نيازى ،و عدل او (مهدى) همگان را فرا مى‌گيرد (جلد 3- صفحه 37).
7- حموينى در كتاب ”فرائد المسمطين“ به نقل از ابن عباس و او به نقل از رسول اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) بيان مى‌كند: همانا على بن ابى طالب پيشواى امت من و جانشين پس از من بر ايشان است و از فرزندان او قائم منتظر مى‌باشد كه خداوند به او زمين را از داد آكنده مى‌كند همانگونه كه از ستم پر شده باشد و سوگند به آن كسى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت ثابت پيمانان بر امامتش در دوران غيبت او ناياب تر از گوگرد سرخ مى‌باشد. (انتهاى جلد 2)
8- عبدالرحمن سيوطى عالم بزرگ اهل سنت در كتاب ”عرف الوردى فى اخبار المهدى“ از پيامبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”من انكر خروج المهدى فقد كفر“ : هر كه خروج مهدى را انكار كند كافر شده است.
9- ابن هجرهيثمی شافعى دركتاب صواعق المحرقه گويد: ”ابوالقاسم،محمد،الحجه،عمر او پس از در گذشت پدرش پنج سال بود، خداوند در همين عمر به او حكمت ربانى اعطا كرد، او را قائم منتظر گويند، اخبار متواتره رسيده است كه مهدى از اين امت است و عيسى از آسمان فرو خواهد آمد و پشت سر مهدى نماز خواهد خواند. (چاپ قاهره صفحة 164).
سخن اهل سنت در اين باب بسيار زياد است و دانشمندان اهل سنت در بسيارى از كتابهايشان از اين مورد مهم مطالبى را آورده‌اند. تعدادى از اين كتابهايى كه از علماى اهل سنت است و فقط درباره اين موضوع نگارش يافته‌اند را به عنوان شاهد, ذكر مى‌كنيم كه البته تعداد اين كتابها بيشتر از 30 عنوان است كه ما فقط به كتابهاى زير اكتفا مى‌كنيم:
- البرهان فى اخبار صاحب الزمان (علامه گنجى شافعى، متوفى 658)
- البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان (عالم شهير ملا متقى، متوفى 975)
- القول المختصر فى العلامات المهدى المنتظر (ابن حجر،متوفى 974)
- مهدى آل الرسول (على بن سلطان محمد الهروى الحنفى)
- عقد الدر فى الاخبار الامام المنتظر (شيخ جمال الدين يوسفى الدمشقى، متوفى قرن 7)
- مناقب المهدى (عليه السلام) (حافظ ابى نعيم اصفهانى، متوفي قرن 5)
- العرف الوردى فى اخبار المهدى (سيوطى، متوفى 911)كتاب المهدى (ابى داوود)
- كتاب المهدي (ابي داوود)

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

همیشه تو دعاها سعی می کنم هیچ دعایی رو مقدم بر دعا برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان نکنم یعنی راستش رو بخواین اگه بخوام هم اصلا نمی تونم همیشه با خودم می گم که دعا نباید انحصاری و فردی باشه دعا باید جامع باشه دعا باید برای همه باشه  شاید در روز دهها نفر التماس دعا داشته باشند از ما چه جوری می شه این خواسته ها رو برآورده کرد!

من اعتقاد دارم که هیچ دعایی جامعتر و کامل تر و زیباتر از دعا برای ظهور آقا نیست . هم نیازهای دنیوی رو براورده می کنه هم نیازهای اخروی را هم غذای روح هست و هم غذای جسم و.... خلاصه اینکه هیچ دعایی بهتر از این دعا نیست هم عاقبت بخیری داره هم مبارزه بانفسه هم قرب به خدا و ائمه داره هم آثار تربیتی داره هم آثار عقیدتی داره و هزاران و هزاران آثار دیگر اما همه این آثار به شرطی محقق می شه که این دعا از روی خلوص نیت باشه و هم با تمام وجود باشه از صمیم قلب و...

اما همه این هارو گفتم خوب ٬حرف های واقعا قشنگی هست و شاید همه هم موافق با این حرف ها باشن اما چیزی که خیلی مهم هست عمل به این حرف هاست٬ آیا واقعا همه ما این نکته هایی که هممون بلد هستیم رو عملی می کنیم آیا ما نظر و نیازهایی که برای رفع مشکلات شخصی خودمون می کنیم برای سلامتی امام زمان میکنیم ٬ آیا ما همه ما عاشق واقعی امام زمان هستیم آیا ما به سیره امام عمل می کنیم ٫ تا حالا از خودمون حساب کشی کردیم چندتا  حدیث از این آقایی که ازش این همه دم میزنیم بلدیم یا مطالعه کردبم به چندتا از این احادیث عمل کردیم ٬ چقدر زندگیمون شبیه حضرته چقدر...... نمی دونم دیگه

لپ کلام می خوام بگم که خواهر من برادر من تا ما آمادگی برای درک و پذیرش آقا رو تو خودمون ایجاد نکنیم آقا نمیاد ٬ به خدا آقا یار می خواد اما چه یاری ٬یار واقعی ٬آقا عاشق می خواد عاشق جان برکف عاشق دلسوخته .

+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
غروب فاصله ها

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست!؟

اي مهدي زهرا بيا بيا.
+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
 

خدایا به نامهایت به نامهای باصفایت ، نامهای

ندبه

 حسنایت ، به فدای تو و فدای نام های تو ،که لا

یقترینی ، تو عزیزترینی ، تو بهترینی ، تو صبوری بی همتائی ، اما ما که صبر نداریم ،

 ای پرورش دهنده مهدی در دامان پاک امام حسن عسکری و نرجس خاتون سلام الله علیهم

 به بی صبری ما هم نگاهی بینداز .

ظالمین وخاطئین و خائنین و طاغین و کفار و منافقین و فاسدین را دیگر بس است 

 دیگر انها را مهلت نده، مهلت آنها را قطع کن وحکومت صالحان را شروع بفرما

بشردرهمه صفات تو مبهوت است صبرتو به همه بشریت سنگین است .

خوبان در عجبندکه کی نجاتشان میدهی و بدان در هراستندکه کی حکومت راازآنها می گیری .

چه تقدیر فرموده ای ؟

تاچه حد طاغیان و ظالمان مهارزمین و زمان را بکشند و تاچه میزان ضعفاء تحمل کنند.

تفاوت بدکاران و خوبان بسیارزیاده شده است آیا فاصله آنقدر نشده که ذوالفقار علی دردست

مهدی ازنیام برکشیده شود و درخشش آن نوری بروجود خوبان و آتشی برقلب بدان عالم گردد.

 

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 
بیایید خودمان را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده سازیم

ای باغبان درخت انسانیت

شکوفه های انتظار از دل های شیعیان شکفته اند

و در انتظارند تا بر آنان

با خورشید نگاهت بتابی

و آب زلال حکمتت ، سیرابشان سازی

تا آنان در فصل میوه ها

عطر حضور تو را به مشام جهانیان برسانند 

و نوید زندگی در جهانی عاری از ظلم را به آنان بدهند.

          اللهم عجل لولیک الفرج......

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

زرتشت و بشارت موعود

  در منابع زرتشتيان تصريحات بسيارى به ظهور حضرت مهدى (ع) شده است كه قسمتى از آن ها را در اين جا مى آوريم: دركتاب زند كه ازكتب مقدسه زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گويد:لشكر اهريمنان با ايزدان، دايم در روى خاكدان محاربه وكشمكش دارند وغالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امَا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد. آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست (1)

در بخش "گات ها" كه يكى از بخش هاى چهارگانه"اوستا"ست، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) وسيطره جهانى آن حضرت آمده است:... وهنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد، پس آنگاه اى "مزدا" كشورت را "بهمن " در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دست هاى راستى سپرند، وخواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند.... كى اى مزدا بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزش هاى فزايش بخش پر خرد رهانندگان، كيانند آنانى كه بهمن به يارى شان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اى اهورا بهمن را نماينده توانايى و منش نيك وراستى وپارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده اند (2)

جاماسب دركتاب معروف خود "جاماسب نامه " مى گويد:پيغمبر عرب،آخر پيغمبران باشد

كه در ميان كوه هاى مكه پيدا شود، وشتر سوار شود وقوم او شتر سواران خواهند بود، وبا بندگان خود چيز خورد، وبه روش بندگان نشيند، واو را سايه نباشد وازپشت سر، مثل پيش رو ببيند. دين او اشرف اديان باشد وكتاب او باطل گرداند همه كتاب ها را ... واز فرزندان دختر آن پيغمبركه خورشيد جهان وشاه زنان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنياكه مکه باشد ودولت اوتا به قيامت متصل باشد وبعد از پادشاهى او، دنيا تمام شود... همه جهان را يك دين كند ودين گبرى وزرتشتى نماند، وپيغمبران خدا وحكيمان وپرى زادان وديوان ومرغان وهمه اصناف جانوران وابرها وبادها ومردان سفيدرويان در خدمت او باشند... (3)

در زند و هومن يسن از ظهور شخصيت فوق العاده اى بنام سوشيانس، نجات دهنده بزرگ خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد. نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيدكه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنيا پيام مى فرستند...سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و همكردارگرداند.(4) لازم به ياد آورى است كه اعتقاد يه ظهور سوشيانس در ميان ملت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتى در موقع شكست هاى جنگى وفراز ونشيب هاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس ونا اميدى نجات مى دادند. (5)

  1. بشارت عهدين ص237

2. بشارات عهدين استدراكات، پس از مقدمه چاپ دوم ص 10 و 11.

3. لمعات النور، ج 1 ص 23-25.

4. او خواهد آمد على اكبر مهدى پور، ص 08 1 و 121 و 122.

5. ظهور حضرت مهدى (ع)از ديدگاه اسلام مذاهب و ملل جهان، هاشمى شهيدى ص 355.

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  | 

می‌دونم یه شب می آی خاکو چراغون می‌کنی! پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 8:10 بعد از ظهر

صدای پای مهربانی می‌آید، که گوش جان بشریت قرن‌ها این موسیقی حیاتبخش را در سیاه‌چاله ظلوم هجران خیر و خوشی، به انتظار نشسته است، تن خسته و جان نژند فرزندان آدم در گوشه گوشه این گوی خاکی چوگان عدل او را منتظرند تا روح انسانیت را از پرتگاه جهالت برباید و برهاند.

مهدی آل محمد، منتظر اعظم، قرن‌هاست که کوچه کوچه عالم را در جستجوی اعوان و انصار خویش است، علی‌وار دستان مهربان خود را بر سر ایتام پیامبر خدا کشیده تا در هجران آن رحمت مطلق الهی روزگار بسپرند و انتظار را که جان فرساست برای عاشقان راستین آن سلاله فاطمه سهل نماید. این بار در میلاد خود، «نیمه شعبان» نسیم لطف و کرامت خود را در کوی و برزن شهر و دیارمان پراگنده و ریشه جانمان را از آب حوض کوثر ولایت که عطش هزار ساله را سیراب می‌کند، جامی ارزانی کرده است. حجة الله آمد؛ زمین را عدل و داد فراگرفت، همانگونه که از ظلم و جور پر شده بود، راستی را که نیمه شعبان پایان نیمی از انتظار است، و نیم دیگر نه چراغانی کردن کوچه و کوی و خانه ظاهر؛ که روشن کردن جان جان با نور معرفت جانان و تقوای عملی و ایمان است. اینک نشسته‌ایم بر مصطبه انتظار با کشکولی از ارادت و خواست آمدن یار، چاره‌ها ناچار است و گریزو گزیری که عقل با هزار توی خرد و کلان خود برایمان پی‌افکنده بود، خراب و یران شده که معمور کردن آن جز با دست دل و ترنم الهم عجل لولیک فرج و النصر و معماری که وارث علم محمدی باشد، ساخته نیست. هرچه پیش می‌رویم، نوری نیست که بتواند این راه ظلمانی را بر ما روشن کند و این حجب نورانی را از پیش چشمان آدمی بردارد؛ اینک نزدیک است که دستی از آستین غیب برآید و وعده عظیم الهی به بار بنشیند؛ تا کوران و کران و منکران و ظالمان همه دوران‌ها را در حسرت عظیم فرو برد و مظلومان و منتظران را سعادت ابدی به ارمغان آورد. ای منتظر ادیان، ای وعده و افتخار پیامبران و ای صالح و اباصالح دوران و ای صاحب و زبان قرآن آنک جهان مرگ را در پیش چشم دارد و مظلومان و مصلحان جز تو را سراغ ندارند، از خدای خود طلب ظهورکن که جان‌ها ، به لب رسید و چشمه اشک چشم‌ها خشکید، خون در دل موج می‌زند و تیر طعنه طاعنان روح و جانمان را ریش ریش کرد. تو خواهی آمد نه، تو آمدی؛ اما ما را آماده آمدنت ندیدی؛ اما بدان که منتظران حقیقی تو برگ و بار یاری و همراهیت را آماده دارند؛ بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم! می‌دونم یه شب میای خاکو چراغون می‌کنی شیشه عمر شبو می‌شکنی داغون می‌کنی شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می‌ریزه کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می‌کنی شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می‌شه قحطی گریه می‌آد، خنده رو ارزون می‌کنی آسمون به احترامت پا می‌شه به اون نشون که تو سفره زمین خورشید و مهمون می‌کنی دلامون خیلی گرفته، شبامون خیلی سیاس می‌دونم یه شب می آی خاکو چراغون می‌کنی!

نوشته شده توسط rahmani  | لینک ثابت | نظر بدهید

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط سید حسن رحمانی  |